بشیر احمد انصاری

:: پایگـاه نشــــر آثار و افکــار ::
دکتر خواجه بشیر احمد انصاری
بازگشت طالبان
دسته‌بندی‌نشده مقاله‌ها ویژه

بازگشت طالبان

نویسنده: خواجه بشیر احمد انصاری

کمتر از یک ماه از هجوم بر مرکز تجارت جهانی در نیوریورک نگذشته بود که امریکا و نیروهای متحد آن در 7 اکتوبر 2001 م حمله خویش را به افغانستان آغاز نموده سپس نیرو پیاده نموده و حکومتی را در کشور ایجاد نمودند. حدود 130000 سرباز که مربوط به 42 کشور می‏شدند، در چهارچوب 400 پایگاه نظامی در کشور مستقر گردیدند. مأموریت اولیه این نیروها که به‏نام آیساف  (ISAF) شناخته می‏شد، بسط امنیت برای تسهیل تشکیل اداره انتقالی افغانستان به ریاست حامد کرزی بود. حامد کرزی که از گروه «روم» نمایندگی می‏نمود با کسب دو رأی در برابر استاد عبدالستار سیرت که 11 رأی را با خود داشت به عنوان رئیس جمهور افغانستان معرفی و تعیین گردید که آقای خلیلزاد و اداره امریکا به همکاری تنی چند از جبهه مقاومت در انتخاب او نقش مهمی بازی نمودند. 

با مرور 19 سال از حضور و جنگ در کشور، بالآخره به تاریخ 15 اگست 2020م، و بنا بر ترتیباتی که در دوحه گرفته شده بود، طالبان را دوباره بر مسند قدرت نشانده و دو هفته بعد از آن (30 اگست 2020 م) بر حضور نظامی علنی خویش پایان بخشیدند[1]. این واقعه را یکی از فعالان رسانه‏های اجتماعی امریکا در پیامی تصویری چنین خلاصه نموده است: امریکا در امتداد کار چهار رئیس جمهور، برای مدت بیست سال تمام در افغانستان جنگید، چند تریلیون دالر مصرف

نمود، هزاران کشته داد تا طالبان را جاگزین طالبان نماید[2].

این سخن خود پرسشی را بر می‏انگیزد که شاید در ذهن هر هم‏وطنی تداعی گردد و آن این‏که امریکا چرا آمده بود و چرا رفت؟

در باب این‏که چرا امریکا لشکر کشی نمود، در صفحات بالا پیرامون آن به تفصیل سخن رفت. اما در باب این‏که چرا منطقه را رها نمود باید گفت یک بخش پاسخ آن به صنعت نفت رابطه داشته است.

در پیوند به نفت و تجارت و تولید و لوله‏های آن، در این ربع قرن تحولات بزرگی رخ داد. شرکت یونیکال آن غول نفتی که در سال ۱۸۹۰ تأسیس شده بود و در اواخر قرن بیستم میلادی به یکی از بزرگترین کمپنی‌های نفتی تبدیل شده بود، در دهم اگست سال 2005 میلادی به شرکت نفتی شیفرون تعلق گرفته، به تاریخ پیوست. از نشر «افغانستان در آتش نفت» تا امروز، تولید نفت و گاز آمریکا یکی از بزرگ‌ترین دگرگونی‌های صنعت نفت را در تاریخ این کشور تجربه نمود، و کشوری که همیشه نگران کمبود شدید گاز و نفت و وابسته به واردات بود، به یکی از بزرگ‌ترین تولیدکننده و صادرکننده نفت و گاز در جهان تبدیل شد. ظهور حوض‎های نفتی و گازی در شمال شرق امریکا و ایالت‏های تکساس و نیومکسیکو، انقلابی در عرصه‎ی تولید و تجارت نفت برپا نمود. خلاصه‎‌ی سخن، آمریکا در اثر این تحول از یک واردکننده بزرگ نفت به یکی از بزرگ‌ترین صادرکنندگان نفت و فرآورده‌های نفتی جهان تبدیل شد. مهم‌ترین عامل این تحول، پیش از آن‏که کشف میدان‌های عظیم نفت و گاز باشد، تکنالوژی استخراج نفت شیل بود.

از زمان نشر نخست این کتاب، تکنالوژی نفتی هم شاهد انقلاب بزرگی در عرصه‎ی استخراج نفت و گاز شد که دارای دو بعد بود؛ یکی حفاری افقی و دیگرش شکافت هیدرولیکی. حفاری افقی طوری است که وقتی چاه نفت و یا گاز به صورت عمودی تا عمق زیادی حفر می‏شود، از عمق چاه مذکور حفاری‏های دیگری در چندین اتجاه به صورت افقی انجام و گاهی تا دو و یا سه کیلومتر امتداد می‏یابد. بخش دیگر این تکنالوژی به شکافت هیدرولیکی پیوند دارد به این مفهوم که در لوله‏های افقی سوراخ‏های کوچکی ایجاد شده که با فشار فوق‏العاده آب از بالا مسیرهای نفت و گاز را در میان سنگ‎ها گشوده و نفت و گاز از همان مجراها به لوله عمودی چاه جاری شده و سپس به بالا کشیده می شود. تکنالوژی جدید که مرکب از حفاری افقی و شکافت هیدرولیک است هزینه استخراج نفت و گاز را خیلی پایین آورد و به جای ده‎ها چای عمودی در یک ساحه نفتی، تنها یک چاه کافی بوده و دست لوله‎های متعدد افقی می‏تواند به تمامی ساحه مورد نظر برسد. این انقلاب هم هزینه استخراج را پایین آورد و هم مقدار آن را بالا برد، و اگر امریکا در گذشته  5 میلیون بشکه نفت در روز تولید می کرد، این تولید در سال 2008م به 13 میلیون بشکه رسید[3]. در اثر این تحول، امریکا بزرگترین تولید‎کننده نفت در جهان گردید و وابستگی آن به خاورمیانه کمتر شده و عطش جنون‏آمیز رسیدن به  چاه‎های گاز و نفت آسیای‎میانه هم فروکش نمود. نکته جالب توجه این‎که در دهه نود قرن گذشته یادم می‎آید که قیمت بنزین در کالیفرنیا گالون یک دالر بود و لی با وجود کاهش هزینه استخراج نفت و وفرت تولید آن، امروز قیمت یک گالون در همان ایالت بیشتر از هفت دالر می‎باشد. چه کسی از این انقلاب صنعتی سود برده است؟! پاسخ روشنتر از آن است که به آن پرداخته شود.

همزمان با این تحول شگفت‎انگیز در عرصه نفت، اندیشه خروج نیروهای امریکایی از افغانستان نیز مطرح گردید که برای نخستین بار در سال 2009 م، باراک اوباما به همه دنیا اعلام نمود که روند بیرون شدن نیروهای امریکایی از جولای سال 2011 م آغاز خواهد شد. در ماه می 2011 م، یعنی دو ماه پیش از شروع عقب‏نشینی از افغانستان بود که بن لادن را کشتند، و با کشتن او به جهان فهماندند که هدف امریکا از این لشکرکشی براورده گردیده و دیگر بهانه‏ای برای بقا نمانده است.

در چنین فضایی، سیاستمداران افغانستان به‏ویژه کرزی و دیگر کسانی که از بیرون آورده شده و جزء برنامه‏های قبلی بودند خواب هم نمی‏دیدند که روزی امریکا رهای شان خواهد نمود، تا آن‏که در سال 2018 م ترمپ به خلیلزاد وظیفه داد تا گفت‎وگوهای علنی را بدون حضور و دخالت دولت افغانستان با طالبان آغاز نماید. در اپریل 2021 م بایدن اعلام نمود که منافع امریکا دیگر تقاضا نمی‏کند تا نیروهایش در افغانستان بماند، و در 30 آگست 2021 م آخرین سرباز امریکایی – که دو هفته از حضور طالبان در کابل سپری می‌شد-  خاک افغانستان را ترک نمود. به هر حال، گرچه خروج نهایی در سال 2021 م تحقق پذیرفت ولی طرح نخستین آن در سال 2009 م اظهار گردید، سالی که آغاز آن با یکی از انقلاب‏های تکنالوژی نفت و گاز و انفجار تولید آن در امریکا همزمان بود؛ تحولی که امریکا را بزرگترین تولید کننده نفت ساخت.

کشمکش بر سر منابع و راه‏های وصل آن به جنوب آسیا و بحر هند همیشه گرم بوده و بیشتر از آن‎که رسانه‏یی گردد، در پشت درهای بسته و در نشست‏های دپلوماتیک بر سر آن گفت‎وگو و تقابل و تعامل صورت می‎گیرد.

زلمی خلیل‌زاد هم در جهت احیای تاریخچه روابط گرم میان طالبان و شرکت منحل‏شده‎ی «یونوکال»، همچنان فعال است و تلاش می‏‎ورزد همان برنامه‎ی پیشین را از سر گیرد. او به تاريخ 25 اكتوبر 2025 م، همراه با شاهر التقی، رئیس اجرایی شرکت بزرگ نفتی «دلتا اینترنشنال» عربستان سعودی که با نام «دلتا اویل» نیز شناخته می‌شود، سفری به کابل داشت و با ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی ریاست‌الوزرای طالبان دیدار کرد.

بر بنیاد خبرنامه‎ی طالبان، دو طرف در این نشست روی «اکتشاف، استخراج و گسترش خطوط لوله گاز» گفت‎وگو کردند و رئیس اجرایی دلتا اینترنشنال برای سرمایه‌گذاری در بخش نفت و گاز افغانستان ابراز علاقه‌مندی کرد؛ تا جایی که وزارت معادن و پترولیم طالبان از امضای یک تفاهم‌نامه همکاری با این شرکت خبر داد. افزون بر این، گفته می‌شود این کمپنی سعودی متمایل به مشارکت در پروژه خط لوله گاز «تاپی» بوده است. اگرچه مقام‌های آمریکایی اعلام کردند که سفر خلیل‌زاد به کابل شخصی بوده و ارتباطی با دولت ایالات متحده ندارد، اما این موضع‌گیری، واقعیتِ نفوذ و سایه سنگین این کارتل‌های نفتی بر سیاست‌های واشنگتن را کتمان نمی‌کند. پیش از این و در دور اول سلطه طالبان بر افغانستان نیز همکاری نزدیک «دلتا اویل» و «یونوکال» در پروژه خط لوله گاز تا جایی رسید که پای این شرکت سعودی را به دادگاه‌های فدرال ایالات متحده نیز کشاند. چنین بر می‏آید که رویای پایپلاین هنوز زنده است.

از سال‏ها بدینسو پروژه‎های گوناگون پایپلاین در غرب آسیا روی میز بوده است که تا هنوز با مشکلات جدی روبرو بوده اند. در این سرزمین پایپلاینستان موضوع اساسًا بر محور دو پروژهٔ رقیب و کلیدی مطرح می‌شود: خط لولهٔ ایران-پاکستان (IP)  و خط لولهٔ تاپی (TAPI)   ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، هند.

کشمکش میان ایالات متحده و ایران در رابطه با پروژه‌های انتقال انرژی (گاز و نفت) به پاکستان و هند، ابعاد مختلف ژئوپلیتیک، اقتصادی و امنیتی دارد. ایران دارندهٔ دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی در جهان بوده و احداث خط لولهٔ صلح (ایران-پاکستان) برای ایران یک منبع درآمد ثابت و فرصتی برای پیوند زدن اقتصاد منطقه به انرژی آن کشور به شمار می‌رود.

طبیعی است که واشنگتن مخالف خط لولهٔ ایران-پاکستان بوده، زیرا آن را ابزاری برای دور زدن تحریم‌ها می‌داند. آمریکا در صورت اجرای این خط لوله بارها اسلام‌آباد را به تحریم‌های سخت‌گیرانه تهدید کرده است.[4] امریکا به عنوان جایگزین خط لولهٔ ایران، از خط لولهٔ تاپی حمایت کرده است تا نیازهای انرژی جنوب آسیا بدون وابستگی به ایران تأمین شود.

پروژهٔ خط لوله تاپی (TAPI) که قرار است گاز طبیعی را از حوزهٔ گالکینیش در ترکمنستان از طریق افغانستان و پاکستان به هند منتقل کند، تحقق کامل آن ملیاردها دالر هزینه نیاز دارد که با چالش‌های تخنیکی، سیاسی و مالی جدی روبه‌روست. این پروژه در سایه‌ی حکومتی که نه کشور های همسایه و نه جهان آن را به رسمیت می‎شناسد، خوابی بیش نیست. چالش اصلی پروژه در کشمکش با پاکستان و همنوایی با هند و حمایت از تحریک طالبان پاکستان نهفته است. تا زمانی که این حمایت ادامه دارد، روابط با پاکستان در بدترین وضع آن خواهد بود و شواهدی در زمینه احتمال جدایی میان طالبان پاکستان و افغانستان هم به نظر نمی‎آید.

پاکستان که با کمبود شدید انرژی مواجه بوده، در جهت حل بحران انرژی خویش با چند

چالش مهم روبه‏رو بوده است. در باب پروژه تاپی، نخستین چالش همان طوری که در بالا ذکر شد، اقتدار گروهی در افغانستان است که تمامیت ارضی پاکستان را عملًا تهدید می کنند. از سوی دیگر، بی‏علاقگی هند به این پروژه بر پیچیدگی این وضع افزوده است. اما در باب پروژه پایپلاین ایران-پاکستان (IP)، چالش اصلی تهدیدهای امریکا بوده که علنًا اعلام نموده اند: اجرای آن پروژه از معافیت تحریمی امریکا برخوردار نبوده و می‌تواند منجر به اعمال تحریم علیه اسلام‌آباد گردد.

باز هم می‏پرسیم، آیا غیر از شهوت رسیدن به چاه های نفت و گاز، هدف دیگری هم در پشت پرده  لشکرکشی امریکا به افغانستان وجود داشت. پاسخ به این پرسش برای کسانی که با داینامیک و سیر پالیسی‎سازی در درون دولت امریکا آشنایی ندارند دشوار می‏نماید. در این جامعه که از کپیتالیست ترین جوامع بشری دوران ما به حساب می‏آید، سرمایه و سرمایه داران نقش تعیین‏کننده دارند. این نقش در روزهای جنگ چند برابر می‏شود و سرمایه داران به‎ویژه  کسانی که در صنعت سلاح و جنگ افزار دخیل اند، چون گرگان گرسنه منتظر فرصتی به سر می‏برند که ما آن را «جنگ» نامیم. 

یکی از تجلی‏های مهم سرمایه و سرمایه داری در امریکا در عرصه صنعت سلاح‏سازی بازتاب یافته است که می شود آن را تجارت اشک و خون نامید[5].

پس از آن‏که حادثه 11 سپتمبر 2001 م رخ داد که تا هنوز کسی جز طراحان اصلی آن از حقیقت آن حادثه آگاه نیست[6]، شرکت‏های سلاح سازی دست به کار شده و گزینه‎ی لشکرکشی به خاک افغانستان را روی دست گرفتند. مهمترین این شرکت‎ها قرار ذیل می باشند: لاکهید مارتین Lockheed Martin شرکتی که جنگنده‏ها، موشک‏ها و تجهیزات نظامی تولید می‏کند، بوینگ Boing که ساحه فعالیتش ساختن طیاره‏های نظامی و هیلوکوپترها بوده است، ریثون تکنالوجی Raytheon Technologies  که صنعت سیستم‎های موشکی و راداری را به دوش دارد، جنرال داینامیکس General Dynamics که عرصه کارش ساختن تانک‎ها و زره پوش‏ها می‏باشد، و نورثروب گرامان Northrop Grumman که مسئولیت ساخت هواپیماهای بدون سرنشین و سیستم نظارتی را به دوش دارد.

در کنار این شرکت‏ها، ده‏ها شرکت دیگر فعالیت داشته که به عنوان پیمان کاران، نیازهای این جنگ را فراهم نموده و چنان سرمایه ای از ناحیه جنگ افغانستان به دست آوردند که در تاریخ بشر سابقه نداشته است.

شرکت‎هایی که از آن‏ها نام بردیم روابط خیلی نزدیکی با کنگره امریکا و اعضای آن داشته و این روابط از طریق لابی‏گری کمک‏های پولی به کمپاین‎های انتخاباتی اعضای کنگره تقویت می‎گردید. استخدام اعضای سابق کنگره که عمری در زمینه سیاست‎گذاری تجربه داشته اند کار این کمپنی‎ها را آسان می‎ساخت. لابیگران وظیفه داشتند تا سیاست‏ها و بودجه‎های دولت را در جهت منافع این شرکت‎ها سوق دهند که لشکرکشی و جنگ فرصتی طلایی برای این شرکت‎ها به شمار می‏رفت.

چهره‏های فراوانی در نهادهای تصمیم‏گیری دولت امریکا حضور داشتند که یک پای در عرصه سیاست داشته و پای دیگر در دفاتر با شرکت‏های سلاح. یکی از همین تاجران خون جان مکین نام داشت که ریاست کمیته نیروهای مسلح سنای امریکا را به دوش داشت. پس از آن که نیروهای مسلح امریکا وارد افغانستان گردیدند، مکین بارها به افغانستان سفر نمود و از حامیان پر قدرت آن جنگ به شمار می‏رفت. زمانی که مکین خودش را در برابر اوباما کاندید نمود، شرکت‎های سلاح‎سازی و صنایع دفاعی نقش مهمی در کمپاین او بازی نموده یا به صورت مستقیم و یا هم غیرمستقیم با او کمک نمودند. مکین که از سوی مخالفانش به عنوان مامور شرکت‏های سلاح شناخته می‎شد، گاهی برای اخفای این روابط به انتقاد از برخی قراردادهای نظامی رو می‎آورد.

در این جنگ حدود سه و نیم هزار سرباز امریکایی و هم پیمانان امریکا کشته شدند و از سوی دیگر هزاران تن جنگجوی طالب و افراد ملکی به قتل رسیدند[7].

این جوانانی که در دو سوی خط جنگ هم دیگر را نشانه می‎گرفتند، در یک‎سو فرزندان بینوای قندهاری و هلمندی و ارزگانی قرار داشت که تصور می‏نمودند برای خدا و آزادی می‎جنگند، و در سوی دیگر خط جنگ فرزندان خانواده‏های فقیر و بینوای امریکایی بودند که زیر بار هزینه‏های زندگی و فشار بانک‏ها و قرضه‏ها جان‏کنی نموده و از همین لحاظ پیوستن به ارتش را کوتاه‏ترین راه در جهت برخورداری از معاش، مزایای بهداشتی، کمک‎های مالی آموزشی، امنیت شغلی، امتیازات تقاعد، و امثال آن می‎دانستند. برخی از کسانی که در این جنگ شرکت نموده بودند، امروز با وضعی نهایت شفقت‏آوری در کنار جاده های امریکا برای گدایی ایستاده و پوستری را در دست می‎گیرند که در آن نگاشته شده است «سرباز سابق از جنگ برگشته» تا دل رهروان بسوزد و کمکی به آن‎ها نمایند. مردن این فرزندان بینوا در این جنگ‎ها مویی را در بدن مالکان این شرکت‏ها و لابیگران آن‏ها در سنا و کانگرس به حرکت نمی‎آورد. به عبارت دیگر، تفاوت چندانی میان خون این‏ها و فرزندان بینوای هلمندی و قندهاری و پکتیایی در چشم مالکان این شرکت‏ها وجود نداشت. آنچه مهم بود گرم نگه‏داشتن این تنور داغ در جهت پختن نانی برای مالکان صنعت اشک و خون بود.

هنگامی که امریکا به کشوری حمله می‎کند، نخستین کاری که انجام می‏دهد به فرایند پیچیده‎ای رو می‎آورد و آن ایجاد نخبه‎ای از افراد و رهبران است که با خطوط برجسته استراتیژی آن همنوایی داشته اند. این افراد شامل کسانی می‎شود که در خارج و به ویژه در امریکا سکونت داشته، انگلیسی را بلد بوده، با رویکردی «امریکایی» با قضایا تعامل نموده، چهره‎ای افغانستانی، و فرهنگی امریکایی داشته اند، تا راه را برای پیاده نظام سیاسی هموار سازند. ظرفیت سازی و مهندسی سیاسی و تبلیغ برای این چهره‎ها و برخورداری شان از کمک مالی و سیاسی از لازمه‎های این نخبه‎سازی دوران اشغال به شمار می‎رفت. این تجربه در فلیپین و جاهای دیگر نیز تجربه شده است.

صنعت نخبه‎سازی امریکا و سیاست دموکراسی‎سازی این کشور در افغانستان یکی از روشنترین مصادیق فساد استعماری قرن بیست و یکم به شمار می‎رود. در مدت دو دهه حضور امریکا، نخبگانی که شاید حدود صد تن بوده باشند تمامی منابع قدرت و ثروت و امکانات و روابط را در اختیار داشته و در این دو دهه در میان پست‎های دولتی و گاهی پارلمانی در رفت و آمد بودند. فسادی که در این دوره ترویج یافت در تاریخ افغانستان سابقه نداشته است. با آن‎که این افراد شامل گروه‏های قومی و اثنیکی مختلفی بودند ولی یک «وحدت ملی» کامل در میان شان حکمفرما بود، اما در این میان نخبگان هم دست و هم پیاله یک امریکایی افغانی الاصل، آقای زلمی خلیلزاد، از آغاز تا انجام نقش محوری را بازی می‎نمودند.

آن‌چه به‎نام جنگ علیه تروریزم در افغانستان شهرت یافت، مبلغ 2.3 تریلیون دالر در آن به مصرف رسید[8] که بیشترین این مصرف به سلاح و مهمات و تجهیزات و مصارف امنیتی و امور نظامی رابطه داشت. اگر بخواهیم این عدد را برای فهم خواننده عادی نزدیک سازیم باید گفت که در این این جنگ مبلغ دو هزار و سه صد ملیارد دالر مصرف شده است. این بالاترین مبلغی است که در طول تاریخ بشر از سوی کشوری در یک جنگ به مصرف رسیده است. به عبارت دیگر، اگر مبلغ 2.3 تریلیون دالر را که همه بانکنوت‎های 100 دالری باشند در مساحتی پهن کنیم، مساحت کلی آن حدود 237.8 کیلومتر مربع خواهد بود. اگر این مبلغ را به بانکنوت 1 دالری در نظر بگیریم، مساحتی برابر با پنج و نیم برابر ولایت کابل را احتوا خواهد نمود.

در این دو دهه کارهایی صورت گرفت که در مقایسه به فرصتی که برای افغانستان مهیا شده بود، و نظر به بی‏کفایتی و فساد مالی و سیاسی دست اندکاران نظام، خیلی ناچیز بوده است. شبکه‎های تیلفون، جاده‎ها، پایگاه‎های نظامی، میدان‎های هوایی و امثال آن در همین سال‎ها احیا گردیدند. ایجاد مکاتب واقعی[9] در کشور یک گام مثبت این دوره به شمار می‏رفت. و دیگر، ایجاد راه‎ها و اسفالت آن از نمونه‎های بارز این توسعه به شمار می‎رود. از سوی دیگر باید اشاره نمود که وجود چند شاهراه و میدان هوایی نظامی لازمه حضور و رسیدگی این نیروها به جنگ و عملیات نظامی بود که بدون آن، کار نیروهای خارجی دشوار می شد. در این مدت که خون ارتش کاملًا وابسته افغانستان چون سیل جریان داشت، سلاح مؤثری که این جنگ را یک‎طرفه سازد در اختیار این ارتش قرار نگرفت. هواپیماهایی که در اختیار نیروی هوایی افغانستان قرار گرفت تأثیر چندانی در سیر جنگ نداشت. این طیاره‎ها عبارت بودند از هیلوکوپترMD 530  به تعداد 43 فروند، هلیکوپتر MI 17 32 فروند، هلیکوپتر UH-60 بلک هاک به تعداد 33 فروند، هلیکوپتر ترانسپورتی C-130، 3 فروند، طیاره A-29  به تعداد 23 فروند، هواپیمای C-208  به تعداد 33 فروند که مجموع تقریبی تمامی این هواپیماها و هیلوکوپترها به 167 فروند می‎رسید.

پرسشی که مطرح می‎شود این پولی که از آن یاد می‏کنند چه شد و کجا رفت؟ برخی افراد کم اطلاع با انگشت به سوی تاجران سیاسی که پیش‏خدمتان استراتیژی بزرگ بیرونی بوده اند اشاره می‎نمایند، سخنی که جزء کوچکی از حقیقت را تشکیل می‏دهد. این مبلغ بزرگ که می‏شود آن را بزرگترین دزدی تاریخ نامید از دروازه‌ی بودجه امریکا بیرون شد و سپس از راه کلکین‎های جنگ افغانستان دوباره وارد شماره‏های بانکی شرکت‏های جهانخوارِ آدام آزار گردید. به عبارت دیگر، اگر طالبان نمی‏بودند آیا دست یافتن به چنین مبلغ خیالی ممکن بود؟ در این زمینه تاریخ و حقایق و ارقام سخن می‎گویند.

امریکا در سال‏های حضورش در افغانستان به زمینه‏های مختلف نظامی و سیاسی دست یافت. یکی از این عرصه‏ها تجربه سلاح‏های گوناگون بود که می‏شود از مادر بمب‏ها[10]، فاسفور سفید و یورانیوم ضعیف‎شده نام برد[11]. فاسفور و یورانیوم هم برای سلامتی دراز مدت انسان و هم برای محیط زیست خطرناک بوده است. شناخت عمیق جامعه از نزدیک و تماس با ژرفترین لایه‎های آن در سراسر کشور نمونه دیگری از سودهایی بود که حاصل گردید.

در سال‎های حضور ده‏ها هزار سرباز غربی در افغانستان و نظارت دقیق خاک و هوای آن، هیچ سکتگی‎ای در کشت و صنعت و تجارت بین‏المللی تریاک رونما نگردید. زراعت و ترویج این نبات زهرآگین در جامعه، میلیون‎ها جوان را معتاد و از جامعه حذف نمود. کوچه‎های شهر نو کابل، دریای کابل، پل‎ها و قبرستان‎های شهر به مراکز تجمع معتادان تبدیل گردیده بود که هیچ برنامه مؤثری در جهت مهار آن به چشم نمی‎خورد. روزی با جنرال داود داود شهید روبه‎رو شدم که در آن زمان معین وزارت داخله و مسئول مبارزه با مواد مخدر بود؛ به او گفتم که می‎خواهم گفت‏وگویی با شما داشته باشم، چون تصمیم نگاشتن مقاله‎ای در باب کشت و تجارت مواد مخدر دارم و کوشش خواهم نمود تا در یکی از رسانه‎های بین المللی به نشر رسد. او اظهار خوشی و آمادگی نمود و در ضمن گفت خیلی از مسایلی در اینجا وجود دارد و کسی اطلاع ندارد و من حاضرم تمامی این اطلاعات را در اختیار شما قرار دهم و در پایان گفت لازم نیست نامی از من برده شود. آن ملاقات نسبت برگشت نویسنده به امریکا و دوری از وطن صورت نگرفت.

روزی در حالی که با یکی از وزیران کابینه حامد کرزی -که از مقربان شخص او به شمار می رفت – در این باب حرف می‏زدم، به او گفتم که مطبوعات جهانی ارزش تجارت بین‏المللی مواد مخدر افغانستان حدود صد میلیارد دالر می‎گوید، این پول را اگر در دریای کابل بریزیم، آب آن متوقف خواهد شد. پرسش من این است که این سازمان‎های جاسوسی و امنیتی هفتاد و دو ملت در افغانستان که مورچه را در زمین و سوزن را در کاهدان می‏بینند، چطور نمی‏توانند منابع و مسیرهای این تجارت را شناسایی نمایند؟ او در پاسخ گفت که یکی از کشورهای اروپای غربی خیلی علاقمند به حوزه هلمند و قندهار و ارزگان بوده و طیاره‏های نظامی آن کشور مواد مخدر افغانستان را به میدان هوایی یکی از کشورهای نزدیک خلیجی برده و از آن‎جا به نقاط مختلفی در جهان انتقال می‏دهد. مسئولیت این سخن به دوش آن شخص است که احتمال آن بعید به نظر نمی‏رسد به ویژه شواهدی وجود دارد که غربی‏ها از این مواد در جهت تخریب جوامع (دشمن) امثال ایران و روسیه گاهگاهی استفاده نموده اند.

این لشکرکشی بزرگ به نوعی تبلیغات و جنگ روانی و قدرت نرم نیاز داشت که در این راه از دو مفهوم بیشتر استفاده گردید که یکی اعمار مجدد افغانستان بود و دیگرش ترویج دموکراسی و مردمسالاری در کشور. در پیوند به اعمار مجدد کشور باید گفت، آنچه در 19 سال حضور نیروهای امریکا در جهت اعمار مجدد افغانستان صورت گرفت حدود 6 درصد این مبلغ می‎باشد که اگر بر 19 سال تقسیم گردد سال %0.31 این مبلغ را شامل می‎گردد. این در حالی است که حداقل مصرف تبلیغاتی شرکت‏ها در امریکا حدود %5 در سال می باشد که مبلغ %0.31 در مقایسه به آن چیزی به شمار نمی‏رود.

اما ترویج دموکراسی هم حکایت طولانی دارد که نیازمند دایرة المعارف مستقلى می‌باشد. نمایشنامه‏ای که به‏نام دموکراسی و مردم‌سالاری در ویرانه‏های کشور اجرا گردید، فضیحت دیگری بود که به‏نام امریکا و مهره‎های پیدا و پنهان مورد حمایت این کشور ثبت گردید.

رسانه‏های امریکایی به صورت خصوص و میدیای غرب به صورت عموم در پنهان‎کاری تقلب‏های انتخاباتی نقش مهمی داشتند. آن‏ها در حالی که رو آوردن مردم به صندوق‎های رأی را نمایش می‏دادند، از آن سوی دیگر این نمایشنامه مضحک چیزی نمی‏گفتند. بسیج شخصیت‏های با نفوذ در جهت حمایت کاندید امریکا نیازی به شواهد ندارد چون همه ما شاهد آن بودبم. در این رابطه همین قدر کافیست که حکایت مصاحبه‎ی مطبوعاتی حامد کرزی و وزیر دفاع امریکا را در قصر ریاست جمهوری به یاد آوریم که خواندنی است. در آن روزها که افغانستان برای انتخابات ریاست جمهوری آمادگی می‎گرفت، خبرنگاری از کرزی که خود کاندید ریاست جمهوری بود پرسید که در این انتخابات برخی‎ها دو کارت گرفته اند، کرزی در کمال چشم‎سفیدی پاسخ داد، بگذار دموکراسی را دوبار تجربه کنند[12].

هرگاه موسم انتخابات فرا می‎رسید، یخ‏های دایه‏های مهربانتر از مادر امریکایی در نهادهای حقوق بشر نیز آب می‏شد و به حرکت می‏آمد. یادم می‎آید در یکی از انتخابات‏های ریاست جمهوری که باراک اوباما رییس جمهور بود، از جنرال دوستم طوری نام برد که بالاترین سطح تهدید به شمار می‏رفت، هرچند او پیوسته در کنار کاندیدای امریکا باقی ماند. جلوگیری از ایجاد یک اپوزیسیون سیاسی قانونمند، استراتیژی دیگر امریکا در افغانستان بود که با شیوه پیچیده‏ای عملی گردید. عبدالله عبدالله که بارها شعار اپوزیسیون را سر داد و شعارهای تحول را بلند نمود، هرباری در مقابل امتیاز ناچیز (شخصی) سر خم نمود، نه تنها که خود اپوزیسیونی را به معنای کلمه اساس نگذاشت که راه را برای دیگران نیز بست.

حقوق بشر ابزار دیگری بود که در این میان به کار رفت. در حالی که رسیدگی به حقوق بشر از نیازهای اولیه و مهم مردم ما می‏باشد، ولی کسانی که پس از کنفرانس «بن» این نهاد را رهبری کردند، حقوق بشر را ایدیولوژیک ساخته و به‎ خاطر دریافت امکانات مالی بزرگ به ساز بیگانه رقصیدند. برخی رهبران طالبان که ناقضان اصلی حقوق بشر در تاریخ کشور به شمار می‎روند، هیچ‌گاهی از سوی این نهاد نام برده نشدند.

آفرینش اصطلاحات جدیدی، چون جنگسالار، در فرهنگ سیاسی افغانستان، راه دیگر کنترول نیروهای بالقوه‎ای بود که می‏توانستند احتکار ثروت و قدرت را به چالش بکشند، هرچند شماری از این‎ها خود در صف اول تاراج‏گران قرار گرفته و جزء ماشین فساد در کشور گردیدند. این اصطلاح، نه رهبران طالبان آن وقت را و نه طالبان امروز را شامل گردیده است. در حالی که گروه‎های سیاسی در حال جنگ را دشمنان شان به‎نامی خطاب می‏کنند که خود بر آن‎ها نهاده‌اند، نه نامی که خودشان خود را به آن می‎خوانند، ولی طالبان پیوسته به‏نامی خطاب شدند که خودشان بالای گروه خود گذاشته بودند. از این فراتر، آن‎ها از زبان رییس جمهوری که به اصطلاح با پاراشوت پرتاب شده بود و ماه‎ها از سوی سربازان امریکایی و سگان تعلیم یافته شان حمایت و حفاظت می شد، «برادر» خطاب گردیدند.

در این مدت کسانی که راستی با طالبان می جنگیدند، از راه برداشته شدند. داستان ترور جنرال دادو و شاه جهان نوری یکی از این نمونه‎ها به شمار می‎رود. بیشترین کسانی که ترور گردیدند، به اصطلاح تکنوکرات‎های برگشته از غرب نه، بلکه مجاهدان افغانستان در شمال و جنوب بودند. بد امن‏سازی شمال افغانستان داستان دیگری است.

طالبان در تمامی مدت جنگ با نهادهای امریکایی در تماس بودند. تماس با آقای خلیلزاد که هیچگاهی قطع نشده بود، از سال 2007 تا 2020 برای مدت 13 سال تمام شکل رسمی به خود گرفت.

همان طوری که حامل این قلم سال‏ها تأکید نموده است، طالبان و همان زمامداران اصلی جمهوریت که به افغانستان صادر شده بودند، اختلاف بزرگی با هم نداشتند. هردو طرف دانه‎های شطرنج همان یک استراتیژی بودند که هریکی با درنظرداشت نقش و موقعیتش به کار می‎رفت. این نه تیوری توطئه است و نه مبالغه؛ بلکه حوادث طولانی کشور بر آن صحه گذاشته است. وقتی سربازان عادی دولت هم دیروز و هم امروز تیرباران می‎شوند، و قوماندان اعلای همان دولت و چند تن از رقبا و هم پیاله‏های ایشان با عزت و احترام فراوانی نگه‎داری شده و گاهی برای رساندن پیام به این سو و آن سو هم فرستاده می‎شوند دیگر چه دلیلی روشن‎تر از آن می‎توان یافت.

سوالی که باید به آن پرداخت، چه تفاوتی میان نظام جمهوریت و امارت طالبان در زمینه‎ی ارتباط با ایالات متحده امریکا وجود دارد. تفاوت جمهوریت با طالبان این است، که آن‎ها در بیشتر حالت‎ها، حد اقل در ظاهر امر، مطابق با رسم معمول دپلوماتیک و از کانال‎های معروف و شناخته‎شده و بر سر مسایل واضح و روشن چون قرارداد امنیتی و امثال آن با امریکا تعامل مستقیم، علنی و دیپلوماتیک داشتند، و این‎ها از کانال‏های استخباراتی و از طریق مزدوران امریکا در این سو و آن سوی منطقه. آن‎ها در سطح رییس جمهور با رییس جمهور امریکا می‎دیدند، و این‏ها به گفته ترمپ از فرط تملق و چاپلوسی «نشیمنگاه» او را می‎بوسند، تا تداوم ده‏ها میلیون دالری که هر هفته به صورت علنی و بخشی به صورت محرم به آن‎ها می‎رسد تضمین گردد. پولی که فرستاده می‏شود نه در جمله‌ی خیرات به شمار می‎رود و نه هم از جنس زکات و صدقات بوده، بلکه بهای وجدانی است که در تاریکی‏های شب، در پشت دروازه‎های بسته دوحه و قراردادهای محرم به حراج گذاشته شده است.

در گفت‎وگوهای «دوحه» همان طوری که در بالا یادآور شدم، نه تنها دولت افغانستان، بلکه هیچ کشور و جهتی به‏جز طالبان و امریکایی‏ها حضور نداشتند. در این نشست و توافق، امریکایی‏ها دو تعهد از طالبان گرفتند؛ نخست این‎که اثنای بیرون‏شدن، بالای نیروهای امریکایی حمله نکنند، دوم این‏که بعد از خروج نیروها نیز، بالای منافع امریکا و هم‏پیمانان آن در هیچ جای دیگری حمله نکرده و کاری انجام ندهند. از همین لحاظ وقتی نسل‏کشی مردم غزه آغاز گردید، ملا هبت‏الله در هیچ سخنرانی به شمول خطبه‏های عید سال اول این نسل کشی، یک‎بار هم از این هولاکوست یاد نکرد و به قربانیان آن دعایی نفرستاد. یادداشت‏های نویسنده در رسانه‎های اجتماعی که در آن وقت نشر شده بود تا هنوز در دسترس بوده است. اما دو شرط طالبان این بود که در این گفت‎وگوها هیچ جهت دیگری جز نمایندگان امریکا و طالبان حضور نداشته باشند تا اسرار آن افشا نگردد؛ و دوم این‏که دست آن‏ها را در سیاست داخلی کشور آزاد بگذارند. پس از آن قرارداد، هر ماه نشستی میان نمایندگان دو طرف در دوحه برگزار می‎شود تا از این شرط‏ها نظارت نمایند.

طالبان هم پیش و هم پس از قرارداد دوحه اعلام نمودند که مکتب‏های دخترانه و تمامی مراحل آموزش برای دختران و زنان باز خواهد بود، ولی این تعهد خویش را در کمال بی‎اعتنایی زیر پا نمودند. آن‎ها همچنان از حکومت همه‏شمول حرف می‏زدند، ولی همه دیدیم که تک قومی‏ترین حکومت را زیر عنوان عریض دین در تاریخ افغانستان ایجاد نمودند، حکومتی که در خواب فاشیست‏ترین قوم‌گرا هم خطور نمی‏کرد.

یکی دیگر از سنت‏های خبیثه دوران طالبان «غدر» است که از نظر این نویسنده هیچ گناهی به آن برابری نمی‏کند. آن‏ها در حالی که باربار از عفو عمومی حرف زدند، ولی در عمل آن را نقض نموده و گفته می‏شود که هزاران انسان را بدون محاکمه تیرباران کرده‌اند[13]. کشتن بدون محاکمه کسی در سایه یک حکومت و از سوی منسوبان همان حکومت یک معنی دارد و آن این‏که طالبان دولت نه، بلکه گروهی از ملیشه‏های بی‏بندوبار بوده و شایسته رهبری یک جامعه نیستند. «غدر» نه تنها در سنت دینی ما، بلکه در عرف اجتماعی و قبیلوی جامعه ما گناهی است خیلی زشت که دلالت بر بزدلی و بی‏غیرتی و فرومایگی قاتل می‏کند. نادر خان هر گناهی کرد، برای مردم خیلی مهم نبود، ولی همین که «غدر» پیشه نمود، در تاریخ افغانستان از سوی همه به عنوان «نادر غدار» شناخته شد. طالبان که خود شان را مسلمان می‏دانند باید بدانند که رژیم‏ها و زمام‌داران مسلمان در تاریخ خویش گناهان فراوانی مرتکب شده‌اند، ولی یگانه گناهی که خیلی اندک صورت گرفته غدر بوده است. وقتی غدر صورت گرفت، دیگر هیچ اعتماد و اعتباری برای یک رژیم باقی نمی‏ماند.

طالبان آمدند و افغانستان دیگری ساختند که به باور خود شان درخشان‎ترین نسخه‎ی اسلام در دنیای ما بوده است. وقتی وارد کابل شدند، وزارت امور زنان را به وزارت امر به معروف و نهی ازمنکر تبدیل نمودند. این اقدام طالبان حرکتی بود نمادین، به این مفهوم که منکری بزرگتر از زن در جامعه وجود ندارد. زنان در سایه این این رژیم نه حق دارند آموزش بینند، نه آموزش دهند، و نه حق کار و فعالیتی را دارند. خلاصه سخن، مرزهای عرصه جولان زن در ایدیولوژی طالبان از اتاق خواب تا آشپزخانه محدود می‏شود.

آنچه به‏نام «اقلیت» ها خوانده می‏شوند، سرنوشتی شبیه زنان این سرزمین دارند. فقه جعفری در هیچ بابی دیگر اعتبار ندارد. ملاهای طالبان در منبرهای مسجد علنًا به تکفیر شیعه می‎پردازند. مسلمان ساختن اسماعیلیان بدخشان قدم دیگری در جهت ضعیف‎آزاری بود. ملاهای سلفی زندانی نه بلکه در روز روشن ترور گردیده و هیچ کسی در جهت شناسایی قاتلان آنان کاری نکرده است.

صدها تن از علما و امامان دیگری که دیدگاه سیاسی متفاوتی با طالبان داشتند در سال‎هایی که طالبان می‏جنگیدند ترور شدند.

کشور نه قانون اساسی دارد، نه پارلمان و مجلس شورای منتخب و معروف. فضای نظام طالبانی فضایی پولیسی بوده که نه کسی می‏داند که رهبر این دولت کیست و نه هم از اهلیت و کفایت او اطلاعی دارد.

زبان فارسی که یکی از گنجینه‎های ادبی جهان و افتخارات جهان اسلام و میراث پادشاهان و امپراتوران ترک و تاجیک و پشتون در تاریخ بود و یگانه زبانی است که اقوام مختلف کشور را به هم پیوند داده و زمینه‌ی تفاهم میان مکونات اثنیکی کشور را مهیا می‎سازد، هر روز عقب زده می‎شود.

پایتخت افغانستان که به‏خاطر نام و شهرت کهن تاریخی و طبیعت جغرافیایی آن مناسب‎ترین شهر برای پایتخت ملی این جغرافیا انتخاب شده بود، اکنون در حاشیه قندهار قرار گرفته است.

طالبان که ده ها هزار زن و مرد و پیر و جوان و ملا و مکتبی را یا ترور کردند، یا در جنک کشتند، یا در شفاخانه و مکتب و دانشگاه و فاتحه و جنازه و مسجد منفجر ساختند، پرسشی که مطرح می شود، با آمدن آن ها چه تحول مثبتی در کشور رونما گردیده است. یگانه دستاوردی که طالبان به‎رخ ما می‏کشند، گسترش امنیت در کشور است تا جایی که مردم می‏توانند از پامیر تا نیمروز پای پیاده سفر نمایند. پرسشی که باز مطرح می‏گردد، چه کسانی در گذشته همین امنیت را برهم زده بودند. سخن طالبان به این معنا است که های ای مردم! از ما سپاس‏گزار باشید که دیگر امنیت جامعه تان را برهم نمی‏زنیم و شما می‏توانید پس از این «آزادانه»  در کشور خویش سفر نمایید. من منکر بد امنی‏های دوران جمهوریت نیستم، به‎ویژه اختطاف در آن دوران که بنا بر شواهدی افراد خیلی بلندپایه در آن دست داشتند، ولی چه کسی گفته که راه جلوگیری از بدامنی، بدامنی مضاعف بوده است.

امنیتی را که طالبان ایجاد نمودند، امنیتی است استالینی به صورت بدوی آن که در آن حریم خصوصی شکسته شده، اعضای ارگان‏های امنیتی و دفاعی و پولیس گذشته در هرگوشه و کنار کشته می‎شوند، زندان‏ها پر از بی‏گناهان بوده و افرادی بدون محاکمه در پیش چشم کمره‎ها تیرباران می‏شوند. یکی دیگر از افتخارات این امنیت منع داشتن تیلفون‏های هوشمند در دفتر و خانه منسوبان دولت است، کاری که هیچ زمانی و در هیچ جای دنیا سابقه نداشته است. شرم‏آور این‏که عبور از تمامی خطوط سرخ حقوقی، به اسلام پیوند داده می‏شود، تو گویی در میان دو بیلیون انسان مسلمان زمین و در امتداد قرون و اعصار، تنها همین گروه بدوی و بیگانه با پیش پا افتیده‏ترین ارزش‎های حقوقی، عقلی، انسانی، و اسلامی تنها همین‎ها نمایندگان خدا در زمین اند.

فقر اقتصادی و بیکاری و انحصار وظایف در چنگ یک گروه چنان مردم را خُرد و خمیر نموده که نمونه‏اش را در تاریخ کشور نمی‎توان یافت. یگانه راه ممکن زنده ماندن، نزد خیلی از شهر نشینان، خریدن کراچی و گذاشتن چند کیلو میوه و سبزی به‎روی آن بوده تا خریداری پیدا شود و از فروش آن گوشه نان خشکی تهیه گردد، ولی این مسیر هم با مالیه‏های کمر شکن نظام طالبانی و تفنگ و کیبل آن مسدود می‎شود.  

در جامعه‏ای که از اقلیت‏های قومی ساخته شده و این حقیقت را هیچ صاحب خردی نمی‏تواند انکار کند، ایجاد رژیمی تک قومی، نه تنها که بقای دولت را تهدید می‎کند که بقای کشور را در خطر انداخته است. اگر دیروز فریاد «تجزیه» گناه به شمار می‎رفت، امروز تجزیه جزء گفتمان دوران گردیده است. برایم نگویید که حرف با عمل تفاوت دارد، و باید یقین داشت که مطابق به ضرب المثل عربی «سخن مقدمه‏ای است برای جنگ». اگر طالبان نمی‏دانند، کسانی هستند که از عمق این خطر و امکان آن خوب باخبراند.

طالبان در امتداد تاریخ‌شان ثابت ساختند که با هیچ‏کس صادق نبوده‌اند. آن‏ها در ابتدای ظهور شان به مردم می‏گفتند که هدفی جز مبارزه با فساد ندارند، ولی دیری نگذشته بود که به چیزی کمتر از اشغال کابل راضی نشدند. به طرفداران خویش می‏گویند که از گروه‏هایی چون القاعده حمایت می‏کنند و از آن‏ها به نیکی یاد می‏کنند، ولی رهبر القاعده، ظواهری، را از ایران خواسته و لقمه راکت امریکایی ساخته و نام و حکایتش را همراه خودش دفن نمودند[14]. خانواده‏های برخی یمنی‏های مربوط به القاعده را نیز به یمن فرستادند. امروز حداقل 2000 تن از اعضای این گروه‏ها در زندان‏های طالبان به‏سر می‏برند. به پاکستانی‏ها عمری از اخوت اسلامی حرف زدند، ولی همین‏که استقرار یافتند، نسبت به هر کشوری به هند نزدیک شده و طالبان پاکستان در خاک کشور نگه داشته و مسلح ساخته‌اند. در کنار آن‏چه گفتیم، بازی استخباراتی پیچیده‏ای را به‏راه انداخته و گروه‏های مربوط به انصارالله تاجیکستان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، حرکت اسلامی ازبکستان، تحریک طالبان پاکستان، جندالله ایران و افرادی از القاعده را زیر چتر حمایت خویش نگه داشته اند، تا هر گروه را مطابق اوضاع و شرایط به کار اندازند. طالبان که چون بلدوزری برای تخریب این منطقه دیزاین شده‌اند، آیا ممکن است با این اندیشه تخریبی دولتی سازند؟

در آثار باقی‏مانده از ادیان ابراهیمی آمده است، زمانی که داود علیه السلام اراده نمود تا معبدی برای پرستش خدا اعمار نماید، خداوند فرمود، دستان آلوده به خون تو شایستۀ پایه‏گذاری معبدی به‏نام من نیست. داود استدلال نمود که آن خون‏ها هم به نام پاک تو ریخته شده اند؛ ولی خداوند در پاسخ فرمود: تهداب معبد را نمی‏شود با دستانی خونین گذاشت، و ما «هر که را از بهر کاری ساختیم». از همین جهت بود که خداوند، مسئولیت اعمار معبد را به سلیمان فرزند داود بخشید[15]. یگانه کاری که دستان خونین می‏توانند از عهده آن به‏خوبی برایند، تنها تخریب و ویرانی با همه ابعاد آن می‏باشد. طالبان که شالوده‎ی وجود شان با خشونت عجین بوده در سال 2001 در میان موجی از خون و خشونت رفتند، و دو دهه بعد آمدند تا مسیر خویش را تکمیل نمایند. آمدن‏شان چیزی جز برگشت جهل مرکب و جنون ساختاری نبود که فرزندان این کشور و به‏ویژه نسل جوان آن، تا سال‏های سال بهای آن را خواهند پرداخت.

رفتن و آمدنت، آمد و رفت دگر است

«موج خون می‏روی و جهل و جنون می‏آیی»


[1] – آن‎که سقوط نظام جمهوری را سرعت بخشید، سیاست‏های منفی و اقدامات آقای اشرف غنی پیش از سقوط کابل بود. آقای غنی در حقیقت امر چندین هدف را با یک تیر نشانه گرفت. ایشان در واکنش به زلمی خلیلیزاد که خواهان تسلیم نمودن دولت به طالبان بود، از او انتقام گرفت، خود فرار نمود، دولت را عملًا به طالبان واگذار کرد، و برنامه‌ی خلیلزاد را که می‎خواست این کار به صورت رسمی انجام یابد، به شکلی تخریب نمود. از سوی دیگر تا آخرین لحظه از برخی فرماندهان جبهه مقاومت چون امیر اسماعیل خان و عطا محمد نور و همچنان عبدالرشید دوستم که اراده مقابله با طالبان را داشتند، حمایت نکرد. این اقدام غنی یک انتقام از طالبان هم بود، چون کار او مانع به رسمیت شناختن طالبان از سوی جامعه بین‎المللی گردید که تا هنوز از این ناحیه رنج می‎برند.

[2] – US Replaces Taliban With the Taliban:    https://www.youtube.com/shorts/jRiM6BUa3jg

[3]-Petroleum & Other Liquids Data: https://www.eia.gov/dnav/pet/hist/LeafHandler.ashx?f=A&n=PET&s=MCRFPUS2&utm_source=chatgpt.com

[4] – Dawn, Pakistan. March 27, 2024: US ‘doesn’t support’ Pakistan-Iran gas pipeline.

[5] – رییس‌جمهوردوایت دیوید آیزنهاور در نطق خداحافظی خود از مقام ریاست‌جمهوری در ۱۷ جنوری۱۹۶۱، به ملت آمریکا هشدار داد که پیوند میان نیروهای نظامی و صنعت بزرگ اسلحه‌ سازی می‌تواند به مراجع قدرت نامشروع و فساد در ساختار تصمیم‌گیری سیاسی منجر شود. او در این سخنرانی برای نخستین ‌بار اصطلاح تاریخی «مجتمع نظامی-صنعتی» را به کار برد. آیزنهاور به عنوان یک فرمانده پنج‌ ستاره ارتش و فرمانده کل نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم خود کارشناس ارشد امور نظامی و امنیتی بود.   او نگران بود که شرکت‌های بزرگ تسلیحاتی با لابی ‌گری در کنگره و نفوذ در پنتاگون، سیاست خارجی آمریکا را به سمت جنگ‌ طلبی و هزینه‌های هنگفت نظامی سوق دهند تا سود اقتصادی خود را تضمین کنند؛ پیشبینی ای که در روشنترین مظهر آن تحقق یافت.

Eisenhower’s “Military-Industrial Complex” Speech Origins and Significance

https://www.youtube.com/watch?v=Gg-jvHynP9Y 3

[6] – شاید به‎خاطر حساس بودن همین مسأله بود که هنری کسنجر از پذیرفتن ریاست تحقیق روی آن حادثه معذرت خواست.

[7]– سازمان صلح و‌ حقوق بشر شانن که در ایرلند موقعیت دارد، می‎نویسد: تلفات مستقیم در خودِ افغانستان: ۲۴۱,۰۰۰ نفر بوده و تلفات نیروهای غربی بیش از ۳,۵۰۰ فرد می‎باشد (در این میان ۲,۳۰۰ نفر آن‌ها سرباز آمریکایی بودند). https://shannonwatch.org/content/costs-us-war-afghanistan

[8] – ارقام رسمی و مستقل متفاوت هستند چون بعضی فقط هزینه‌های مستقیم نظامی را حساب می‌کنند و برخی دیگر هزینه‌های بلندمدت مانند مراقبت پزشکی و سود بدهی‌های ناشی از تأمین مالی جنگ را نیز اضافه می‌کنند. 

از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۹، ایالات متحده بیش از ۲ تریلیون دلار صرف جنگ در افغانستان کرد. در ۲۰ سال جنگ (۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳)، آمریکا بیش از ۲.۸۹ تریلیون دالر برای جنگ در عراق و سوریه هزینه یا تعهد کرده است (۱.۷۹ تریلیون دلار تا سال ۲۰۲۳ هزینه شده، به اضافه ۱.۱ تریلیون دلار تعهد برای مراقبت‌های کهنه‌سربازان). این مخارج فدرال شامل بسیاری از هزینه‌های بودجه‌ای دیگر، از جمله مخارج دولت‌های ایالتی و محلی، هزینه‌های بخش خصوصی، بهره‌های آتی یا «هزینه فرصت» نمی‌شود. همچنین هزینه‌های تحمیل شده به دولت‌ها یا اقتصادهای خارجی نیز در این آمار لحاظ نشده است. https://costsofwar.watson.brown.edu/costs

[9] – واقعی بدان خاطر گفتم که در دوران آقای کرزی مکاتب خیالی فراوانی تأسیس گردیده بود که گند آن افشا گردید و مردم از آن آگاه اند.

[10] – The Guardian. 14 April 2017

[11] – Global Policy Forum. Afghanistan: The Nuclear Nightmare Starts. Davey Garlan. January 2003

[12]– New York Times. 28.8.2004

[13] – هیأت معاونیت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) در گزارش اختصاصی خود برای خط  زمانی ۱۵ اگست ۲۰۲۱ تا ۳۰ جون ۲۰۲۳، با مستندسازی نقض گسترده عفو عمومی، دست‌کم ۲۱۸ مورد قتل فراقانونی مقامات حکومتی و نظامیان پیشین را به طور معتبر تأیید کرده است. بر اساس این گزارش، بیشترین افراد هدف‌ قرار داده شده متعلق به ارگان‎های دفاعی و امنیتی بوده و این روند تا هنوز ادامه دارد.

Impunity prevails for human rights violations against former government officials and armed force members

22 August 2023

https://unama.unmissions.org/en/news/impunity-prevails-for-human-rights-violations-against-former-government-officials-and

A barrier to securing peace: Human rights violations against former government officials and former armed force members in Afghanistan: 15 August 2021 – 30 June 2023

https://unama.unmissions.org/sites/default/files/a_barrier_to_securing_peace_aug_2023_english__0.pdf

[14] – مارکو روبیو وزیر خارجه امریکا در یک مصاحبه گفت: «طالبان زمانی که به آن‌ها گفته شد داعش یا القاعده در این بخش از کشور شما در حال فعالیت هستند و باید به سراغشان رفت، آن ها همکاری کرده‌اند».

Rubio highlights emerging terror threat in Afghanistan. February 21, 2025

https://www.voanews.com

[15] – عهد عتیق، کتاب اول تواریخ ایام، باب ۲۲، آیات ۸-۱۰

    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *