نویسنده: خواجه بشیر احمد انصاری

کمتر از یک ماه از هجوم بر مرکز تجارت جهانی در نیوریورک نگذشته بود که امریکا و نیروهای متحد آن در 7 اکتوبر 2001 م حمله خویش را به افغانستان آغاز نموده سپس نیرو پیاده نموده و حکومتی را در کشور ایجاد نمودند. حدود 130000 سرباز که مربوط به 42 کشور میشدند، در چهارچوب 400 پایگاه نظامی در کشور مستقر گردیدند. مأموریت اولیه این نیروها که بهنام آیساف (ISAF) شناخته میشد، بسط امنیت برای تسهیل تشکیل اداره انتقالی افغانستان به ریاست حامد کرزی بود. حامد کرزی که از گروه «روم» نمایندگی مینمود با کسب دو رأی در برابر استاد عبدالستار سیرت که 11 رأی را با خود داشت به عنوان رئیس جمهور افغانستان معرفی و تعیین گردید که آقای خلیلزاد و اداره امریکا به همکاری تنی چند از جبهه مقاومت در انتخاب او نقش مهمی بازی نمودند.
با مرور 19 سال از حضور و جنگ در کشور، بالآخره به تاریخ 15 اگست 2020م، و بنا بر ترتیباتی که در دوحه گرفته شده بود، طالبان را دوباره بر مسند قدرت نشانده و دو هفته بعد از آن (30 اگست 2020 م) بر حضور نظامی علنی خویش پایان بخشیدند[1]. این واقعه را یکی از فعالان رسانههای اجتماعی امریکا در پیامی تصویری چنین خلاصه نموده است: امریکا در امتداد کار چهار رئیس جمهور، برای مدت بیست سال تمام در افغانستان جنگید، چند تریلیون دالر مصرف
نمود، هزاران کشته داد تا طالبان را جاگزین طالبان نماید[2].
این سخن خود پرسشی را بر میانگیزد که شاید در ذهن هر هموطنی تداعی گردد و آن اینکه امریکا چرا آمده بود و چرا رفت؟
در باب اینکه چرا امریکا لشکر کشی نمود، در صفحات بالا پیرامون آن به تفصیل سخن رفت. اما در باب اینکه چرا منطقه را رها نمود باید گفت یک بخش پاسخ آن به صنعت نفت رابطه داشته است.
در پیوند به نفت و تجارت و تولید و لولههای آن، در این ربع قرن تحولات بزرگی رخ داد. شرکت یونیکال آن غول نفتی که در سال ۱۸۹۰ تأسیس شده بود و در اواخر قرن بیستم میلادی به یکی از بزرگترین کمپنیهای نفتی تبدیل شده بود، در دهم اگست سال 2005 میلادی به شرکت نفتی شیفرون تعلق گرفته، به تاریخ پیوست. از نشر «افغانستان در آتش نفت» تا امروز، تولید نفت و گاز آمریکا یکی از بزرگترین دگرگونیهای صنعت نفت را در تاریخ این کشور تجربه نمود، و کشوری که همیشه نگران کمبود شدید گاز و نفت و وابسته به واردات بود، به یکی از بزرگترین تولیدکننده و صادرکننده نفت و گاز در جهان تبدیل شد. ظهور حوضهای نفتی و گازی در شمال شرق امریکا و ایالتهای تکساس و نیومکسیکو، انقلابی در عرصهی تولید و تجارت نفت برپا نمود. خلاصهی سخن، آمریکا در اثر این تحول از یک واردکننده بزرگ نفت به یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و فرآوردههای نفتی جهان تبدیل شد. مهمترین عامل این تحول، پیش از آنکه کشف میدانهای عظیم نفت و گاز باشد، تکنالوژی استخراج نفت شیل بود.
از زمان نشر نخست این کتاب، تکنالوژی نفتی هم شاهد انقلاب بزرگی در عرصهی استخراج نفت و گاز شد که دارای دو بعد بود؛ یکی حفاری افقی و دیگرش شکافت هیدرولیکی. حفاری افقی طوری است که وقتی چاه نفت و یا گاز به صورت عمودی تا عمق زیادی حفر میشود، از عمق چاه مذکور حفاریهای دیگری در چندین اتجاه به صورت افقی انجام و گاهی تا دو و یا سه کیلومتر امتداد مییابد. بخش دیگر این تکنالوژی به شکافت هیدرولیکی پیوند دارد به این مفهوم که در لولههای افقی سوراخهای کوچکی ایجاد شده که با فشار فوقالعاده آب از بالا مسیرهای نفت و گاز را در میان سنگها گشوده و نفت و گاز از همان مجراها به لوله عمودی چاه جاری شده و سپس به بالا کشیده می شود. تکنالوژی جدید که مرکب از حفاری افقی و شکافت هیدرولیک است هزینه استخراج نفت و گاز را خیلی پایین آورد و به جای دهها چای عمودی در یک ساحه نفتی، تنها یک چاه کافی بوده و دست لولههای متعدد افقی میتواند به تمامی ساحه مورد نظر برسد. این انقلاب هم هزینه استخراج را پایین آورد و هم مقدار آن را بالا برد، و اگر امریکا در گذشته 5 میلیون بشکه نفت در روز تولید می کرد، این تولید در سال 2008م به 13 میلیون بشکه رسید[3]. در اثر این تحول، امریکا بزرگترین تولیدکننده نفت در جهان گردید و وابستگی آن به خاورمیانه کمتر شده و عطش جنونآمیز رسیدن به چاههای گاز و نفت آسیایمیانه هم فروکش نمود. نکته جالب توجه اینکه در دهه نود قرن گذشته یادم میآید که قیمت بنزین در کالیفرنیا گالون یک دالر بود و لی با وجود کاهش هزینه استخراج نفت و وفرت تولید آن، امروز قیمت یک گالون در همان ایالت بیشتر از هفت دالر میباشد. چه کسی از این انقلاب صنعتی سود برده است؟! پاسخ روشنتر از آن است که به آن پرداخته شود.
همزمان با این تحول شگفتانگیز در عرصه نفت، اندیشه خروج نیروهای امریکایی از افغانستان نیز مطرح گردید که برای نخستین بار در سال 2009 م، باراک اوباما به همه دنیا اعلام نمود که روند بیرون شدن نیروهای امریکایی از جولای سال 2011 م آغاز خواهد شد. در ماه می 2011 م، یعنی دو ماه پیش از شروع عقبنشینی از افغانستان بود که بن لادن را کشتند، و با کشتن او به جهان فهماندند که هدف امریکا از این لشکرکشی براورده گردیده و دیگر بهانهای برای بقا نمانده است.
در چنین فضایی، سیاستمداران افغانستان بهویژه کرزی و دیگر کسانی که از بیرون آورده شده و جزء برنامههای قبلی بودند خواب هم نمیدیدند که روزی امریکا رهای شان خواهد نمود، تا آنکه در سال 2018 م ترمپ به خلیلزاد وظیفه داد تا گفتوگوهای علنی را بدون حضور و دخالت دولت افغانستان با طالبان آغاز نماید. در اپریل 2021 م بایدن اعلام نمود که منافع امریکا دیگر تقاضا نمیکند تا نیروهایش در افغانستان بماند، و در 30 آگست 2021 م آخرین سرباز امریکایی – که دو هفته از حضور طالبان در کابل سپری میشد- خاک افغانستان را ترک نمود. به هر حال، گرچه خروج نهایی در سال 2021 م تحقق پذیرفت ولی طرح نخستین آن در سال 2009 م اظهار گردید، سالی که آغاز آن با یکی از انقلابهای تکنالوژی نفت و گاز و انفجار تولید آن در امریکا همزمان بود؛ تحولی که امریکا را بزرگترین تولید کننده نفت ساخت.
کشمکش بر سر منابع و راههای وصل آن به جنوب آسیا و بحر هند همیشه گرم بوده و بیشتر از آنکه رسانهیی گردد، در پشت درهای بسته و در نشستهای دپلوماتیک بر سر آن گفتوگو و تقابل و تعامل صورت میگیرد.
زلمی خلیلزاد هم در جهت احیای تاریخچه روابط گرم میان طالبان و شرکت منحلشدهی «یونوکال»، همچنان فعال است و تلاش میورزد همان برنامهی پیشین را از سر گیرد. او به تاريخ 25 اكتوبر 2025 م، همراه با شاهر التقی، رئیس اجرایی شرکت بزرگ نفتی «دلتا اینترنشنال» عربستان سعودی که با نام «دلتا اویل» نیز شناخته میشود، سفری به کابل داشت و با ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی ریاستالوزرای طالبان دیدار کرد.
بر بنیاد خبرنامهی طالبان، دو طرف در این نشست روی «اکتشاف، استخراج و گسترش خطوط لوله گاز» گفتوگو کردند و رئیس اجرایی دلتا اینترنشنال برای سرمایهگذاری در بخش نفت و گاز افغانستان ابراز علاقهمندی کرد؛ تا جایی که وزارت معادن و پترولیم طالبان از امضای یک تفاهمنامه همکاری با این شرکت خبر داد. افزون بر این، گفته میشود این کمپنی سعودی متمایل به مشارکت در پروژه خط لوله گاز «تاپی» بوده است. اگرچه مقامهای آمریکایی اعلام کردند که سفر خلیلزاد به کابل شخصی بوده و ارتباطی با دولت ایالات متحده ندارد، اما این موضعگیری، واقعیتِ نفوذ و سایه سنگین این کارتلهای نفتی بر سیاستهای واشنگتن را کتمان نمیکند. پیش از این و در دور اول سلطه طالبان بر افغانستان نیز همکاری نزدیک «دلتا اویل» و «یونوکال» در پروژه خط لوله گاز تا جایی رسید که پای این شرکت سعودی را به دادگاههای فدرال ایالات متحده نیز کشاند. چنین بر میآید که رویای پایپلاین هنوز زنده است.
از سالها بدینسو پروژههای گوناگون پایپلاین در غرب آسیا روی میز بوده است که تا هنوز با مشکلات جدی روبرو بوده اند. در این سرزمین پایپلاینستان موضوع اساسًا بر محور دو پروژهٔ رقیب و کلیدی مطرح میشود: خط لولهٔ ایران-پاکستان (IP) و خط لولهٔ تاپی (TAPI) ترکمنستان، افغانستان، پاکستان، هند.
کشمکش میان ایالات متحده و ایران در رابطه با پروژههای انتقال انرژی (گاز و نفت) به پاکستان و هند، ابعاد مختلف ژئوپلیتیک، اقتصادی و امنیتی دارد. ایران دارندهٔ دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی در جهان بوده و احداث خط لولهٔ صلح (ایران-پاکستان) برای ایران یک منبع درآمد ثابت و فرصتی برای پیوند زدن اقتصاد منطقه به انرژی آن کشور به شمار میرود.
طبیعی است که واشنگتن مخالف خط لولهٔ ایران-پاکستان بوده، زیرا آن را ابزاری برای دور زدن تحریمها میداند. آمریکا در صورت اجرای این خط لوله بارها اسلامآباد را به تحریمهای سختگیرانه تهدید کرده است.[4] امریکا به عنوان جایگزین خط لولهٔ ایران، از خط لولهٔ تاپی حمایت کرده است تا نیازهای انرژی جنوب آسیا بدون وابستگی به ایران تأمین شود.
پروژهٔ خط لوله تاپی (TAPI) که قرار است گاز طبیعی را از حوزهٔ گالکینیش در ترکمنستان از طریق افغانستان و پاکستان به هند منتقل کند، تحقق کامل آن ملیاردها دالر هزینه نیاز دارد که با چالشهای تخنیکی، سیاسی و مالی جدی روبهروست. این پروژه در سایهی حکومتی که نه کشور های همسایه و نه جهان آن را به رسمیت میشناسد، خوابی بیش نیست. چالش اصلی پروژه در کشمکش با پاکستان و همنوایی با هند و حمایت از تحریک طالبان پاکستان نهفته است. تا زمانی که این حمایت ادامه دارد، روابط با پاکستان در بدترین وضع آن خواهد بود و شواهدی در زمینه احتمال جدایی میان طالبان پاکستان و افغانستان هم به نظر نمیآید.
پاکستان که با کمبود شدید انرژی مواجه بوده، در جهت حل بحران انرژی خویش با چند
چالش مهم روبهرو بوده است. در باب پروژه تاپی، نخستین چالش همان طوری که در بالا ذکر شد، اقتدار گروهی در افغانستان است که تمامیت ارضی پاکستان را عملًا تهدید می کنند. از سوی دیگر، بیعلاقگی هند به این پروژه بر پیچیدگی این وضع افزوده است. اما در باب پروژه پایپلاین ایران-پاکستان (IP)، چالش اصلی تهدیدهای امریکا بوده که علنًا اعلام نموده اند: اجرای آن پروژه از معافیت تحریمی امریکا برخوردار نبوده و میتواند منجر به اعمال تحریم علیه اسلامآباد گردد.
باز هم میپرسیم، آیا غیر از شهوت رسیدن به چاه های نفت و گاز، هدف دیگری هم در پشت پرده لشکرکشی امریکا به افغانستان وجود داشت. پاسخ به این پرسش برای کسانی که با داینامیک و سیر پالیسیسازی در درون دولت امریکا آشنایی ندارند دشوار مینماید. در این جامعه که از کپیتالیست ترین جوامع بشری دوران ما به حساب میآید، سرمایه و سرمایه داران نقش تعیینکننده دارند. این نقش در روزهای جنگ چند برابر میشود و سرمایه داران بهویژه کسانی که در صنعت سلاح و جنگ افزار دخیل اند، چون گرگان گرسنه منتظر فرصتی به سر میبرند که ما آن را «جنگ» نامیم.
یکی از تجلیهای مهم سرمایه و سرمایه داری در امریکا در عرصه صنعت سلاحسازی بازتاب یافته است که می شود آن را تجارت اشک و خون نامید[5].
پس از آنکه حادثه 11 سپتمبر 2001 م رخ داد که تا هنوز کسی جز طراحان اصلی آن از حقیقت آن حادثه آگاه نیست[6]، شرکتهای سلاح سازی دست به کار شده و گزینهی لشکرکشی به خاک افغانستان را روی دست گرفتند. مهمترین این شرکتها قرار ذیل می باشند: لاکهید مارتین Lockheed Martin شرکتی که جنگندهها، موشکها و تجهیزات نظامی تولید میکند، بوینگ Boing که ساحه فعالیتش ساختن طیارههای نظامی و هیلوکوپترها بوده است، ریثون تکنالوجی Raytheon Technologies که صنعت سیستمهای موشکی و راداری را به دوش دارد، جنرال داینامیکس General Dynamics که عرصه کارش ساختن تانکها و زره پوشها میباشد، و نورثروب گرامان Northrop Grumman که مسئولیت ساخت هواپیماهای بدون سرنشین و سیستم نظارتی را به دوش دارد.
در کنار این شرکتها، دهها شرکت دیگر فعالیت داشته که به عنوان پیمان کاران، نیازهای این جنگ را فراهم نموده و چنان سرمایه ای از ناحیه جنگ افغانستان به دست آوردند که در تاریخ بشر سابقه نداشته است.
شرکتهایی که از آنها نام بردیم روابط خیلی نزدیکی با کنگره امریکا و اعضای آن داشته و این روابط از طریق لابیگری کمکهای پولی به کمپاینهای انتخاباتی اعضای کنگره تقویت میگردید. استخدام اعضای سابق کنگره که عمری در زمینه سیاستگذاری تجربه داشته اند کار این کمپنیها را آسان میساخت. لابیگران وظیفه داشتند تا سیاستها و بودجههای دولت را در جهت منافع این شرکتها سوق دهند که لشکرکشی و جنگ فرصتی طلایی برای این شرکتها به شمار میرفت.
چهرههای فراوانی در نهادهای تصمیمگیری دولت امریکا حضور داشتند که یک پای در عرصه سیاست داشته و پای دیگر در دفاتر با شرکتهای سلاح. یکی از همین تاجران خون جان مکین نام داشت که ریاست کمیته نیروهای مسلح سنای امریکا را به دوش داشت. پس از آن که نیروهای مسلح امریکا وارد افغانستان گردیدند، مکین بارها به افغانستان سفر نمود و از حامیان پر قدرت آن جنگ به شمار میرفت. زمانی که مکین خودش را در برابر اوباما کاندید نمود، شرکتهای سلاحسازی و صنایع دفاعی نقش مهمی در کمپاین او بازی نموده یا به صورت مستقیم و یا هم غیرمستقیم با او کمک نمودند. مکین که از سوی مخالفانش به عنوان مامور شرکتهای سلاح شناخته میشد، گاهی برای اخفای این روابط به انتقاد از برخی قراردادهای نظامی رو میآورد.
در این جنگ حدود سه و نیم هزار سرباز امریکایی و هم پیمانان امریکا کشته شدند و از سوی دیگر هزاران تن جنگجوی طالب و افراد ملکی به قتل رسیدند[7].
این جوانانی که در دو سوی خط جنگ هم دیگر را نشانه میگرفتند، در یکسو فرزندان بینوای قندهاری و هلمندی و ارزگانی قرار داشت که تصور مینمودند برای خدا و آزادی میجنگند، و در سوی دیگر خط جنگ فرزندان خانوادههای فقیر و بینوای امریکایی بودند که زیر بار هزینههای زندگی و فشار بانکها و قرضهها جانکنی نموده و از همین لحاظ پیوستن به ارتش را کوتاهترین راه در جهت برخورداری از معاش، مزایای بهداشتی، کمکهای مالی آموزشی، امنیت شغلی، امتیازات تقاعد، و امثال آن میدانستند. برخی از کسانی که در این جنگ شرکت نموده بودند، امروز با وضعی نهایت شفقتآوری در کنار جاده های امریکا برای گدایی ایستاده و پوستری را در دست میگیرند که در آن نگاشته شده است «سرباز سابق از جنگ برگشته» تا دل رهروان بسوزد و کمکی به آنها نمایند. مردن این فرزندان بینوا در این جنگها مویی را در بدن مالکان این شرکتها و لابیگران آنها در سنا و کانگرس به حرکت نمیآورد. به عبارت دیگر، تفاوت چندانی میان خون اینها و فرزندان بینوای هلمندی و قندهاری و پکتیایی در چشم مالکان این شرکتها وجود نداشت. آنچه مهم بود گرم نگهداشتن این تنور داغ در جهت پختن نانی برای مالکان صنعت اشک و خون بود.
هنگامی که امریکا به کشوری حمله میکند، نخستین کاری که انجام میدهد به فرایند پیچیدهای رو میآورد و آن ایجاد نخبهای از افراد و رهبران است که با خطوط برجسته استراتیژی آن همنوایی داشته اند. این افراد شامل کسانی میشود که در خارج و به ویژه در امریکا سکونت داشته، انگلیسی را بلد بوده، با رویکردی «امریکایی» با قضایا تعامل نموده، چهرهای افغانستانی، و فرهنگی امریکایی داشته اند، تا راه را برای پیاده نظام سیاسی هموار سازند. ظرفیت سازی و مهندسی سیاسی و تبلیغ برای این چهرهها و برخورداری شان از کمک مالی و سیاسی از لازمههای این نخبهسازی دوران اشغال به شمار میرفت. این تجربه در فلیپین و جاهای دیگر نیز تجربه شده است.
صنعت نخبهسازی امریکا و سیاست دموکراسیسازی این کشور در افغانستان یکی از روشنترین مصادیق فساد استعماری قرن بیست و یکم به شمار میرود. در مدت دو دهه حضور امریکا، نخبگانی که شاید حدود صد تن بوده باشند تمامی منابع قدرت و ثروت و امکانات و روابط را در اختیار داشته و در این دو دهه در میان پستهای دولتی و گاهی پارلمانی در رفت و آمد بودند. فسادی که در این دوره ترویج یافت در تاریخ افغانستان سابقه نداشته است. با آنکه این افراد شامل گروههای قومی و اثنیکی مختلفی بودند ولی یک «وحدت ملی» کامل در میان شان حکمفرما بود، اما در این میان نخبگان هم دست و هم پیاله یک امریکایی افغانی الاصل، آقای زلمی خلیلزاد، از آغاز تا انجام نقش محوری را بازی مینمودند.
آنچه بهنام جنگ علیه تروریزم در افغانستان شهرت یافت، مبلغ 2.3 تریلیون دالر در آن به مصرف رسید[8] که بیشترین این مصرف به سلاح و مهمات و تجهیزات و مصارف امنیتی و امور نظامی رابطه داشت. اگر بخواهیم این عدد را برای فهم خواننده عادی نزدیک سازیم باید گفت که در این این جنگ مبلغ دو هزار و سه صد ملیارد دالر مصرف شده است. این بالاترین مبلغی است که در طول تاریخ بشر از سوی کشوری در یک جنگ به مصرف رسیده است. به عبارت دیگر، اگر مبلغ 2.3 تریلیون دالر را که همه بانکنوتهای 100 دالری باشند در مساحتی پهن کنیم، مساحت کلی آن حدود 237.8 کیلومتر مربع خواهد بود. اگر این مبلغ را به بانکنوت 1 دالری در نظر بگیریم، مساحتی برابر با پنج و نیم برابر ولایت کابل را احتوا خواهد نمود.
در این دو دهه کارهایی صورت گرفت که در مقایسه به فرصتی که برای افغانستان مهیا شده بود، و نظر به بیکفایتی و فساد مالی و سیاسی دست اندکاران نظام، خیلی ناچیز بوده است. شبکههای تیلفون، جادهها، پایگاههای نظامی، میدانهای هوایی و امثال آن در همین سالها احیا گردیدند. ایجاد مکاتب واقعی[9] در کشور یک گام مثبت این دوره به شمار میرفت. و دیگر، ایجاد راهها و اسفالت آن از نمونههای بارز این توسعه به شمار میرود. از سوی دیگر باید اشاره نمود که وجود چند شاهراه و میدان هوایی نظامی لازمه حضور و رسیدگی این نیروها به جنگ و عملیات نظامی بود که بدون آن، کار نیروهای خارجی دشوار می شد. در این مدت که خون ارتش کاملًا وابسته افغانستان چون سیل جریان داشت، سلاح مؤثری که این جنگ را یکطرفه سازد در اختیار این ارتش قرار نگرفت. هواپیماهایی که در اختیار نیروی هوایی افغانستان قرار گرفت تأثیر چندانی در سیر جنگ نداشت. این طیارهها عبارت بودند از هیلوکوپترMD 530 به تعداد 43 فروند، هلیکوپتر MI 17 32 فروند، هلیکوپتر UH-60 بلک هاک به تعداد 33 فروند، هلیکوپتر ترانسپورتی C-130، 3 فروند، طیاره A-29 به تعداد 23 فروند، هواپیمای C-208 به تعداد 33 فروند که مجموع تقریبی تمامی این هواپیماها و هیلوکوپترها به 167 فروند میرسید.
پرسشی که مطرح میشود این پولی که از آن یاد میکنند چه شد و کجا رفت؟ برخی افراد کم اطلاع با انگشت به سوی تاجران سیاسی که پیشخدمتان استراتیژی بزرگ بیرونی بوده اند اشاره مینمایند، سخنی که جزء کوچکی از حقیقت را تشکیل میدهد. این مبلغ بزرگ که میشود آن را بزرگترین دزدی تاریخ نامید از دروازهی بودجه امریکا بیرون شد و سپس از راه کلکینهای جنگ افغانستان دوباره وارد شمارههای بانکی شرکتهای جهانخوارِ آدام آزار گردید. به عبارت دیگر، اگر طالبان نمیبودند آیا دست یافتن به چنین مبلغ خیالی ممکن بود؟ در این زمینه تاریخ و حقایق و ارقام سخن میگویند.
امریکا در سالهای حضورش در افغانستان به زمینههای مختلف نظامی و سیاسی دست یافت. یکی از این عرصهها تجربه سلاحهای گوناگون بود که میشود از مادر بمبها[10]، فاسفور سفید و یورانیوم ضعیفشده نام برد[11]. فاسفور و یورانیوم هم برای سلامتی دراز مدت انسان و هم برای محیط زیست خطرناک بوده است. شناخت عمیق جامعه از نزدیک و تماس با ژرفترین لایههای آن در سراسر کشور نمونه دیگری از سودهایی بود که حاصل گردید.
در سالهای حضور دهها هزار سرباز غربی در افغانستان و نظارت دقیق خاک و هوای آن، هیچ سکتگیای در کشت و صنعت و تجارت بینالمللی تریاک رونما نگردید. زراعت و ترویج این نبات زهرآگین در جامعه، میلیونها جوان را معتاد و از جامعه حذف نمود. کوچههای شهر نو کابل، دریای کابل، پلها و قبرستانهای شهر به مراکز تجمع معتادان تبدیل گردیده بود که هیچ برنامه مؤثری در جهت مهار آن به چشم نمیخورد. روزی با جنرال داود داود شهید روبهرو شدم که در آن زمان معین وزارت داخله و مسئول مبارزه با مواد مخدر بود؛ به او گفتم که میخواهم گفتوگویی با شما داشته باشم، چون تصمیم نگاشتن مقالهای در باب کشت و تجارت مواد مخدر دارم و کوشش خواهم نمود تا در یکی از رسانههای بین المللی به نشر رسد. او اظهار خوشی و آمادگی نمود و در ضمن گفت خیلی از مسایلی در اینجا وجود دارد و کسی اطلاع ندارد و من حاضرم تمامی این اطلاعات را در اختیار شما قرار دهم و در پایان گفت لازم نیست نامی از من برده شود. آن ملاقات نسبت برگشت نویسنده به امریکا و دوری از وطن صورت نگرفت.
روزی در حالی که با یکی از وزیران کابینه حامد کرزی -که از مقربان شخص او به شمار می رفت – در این باب حرف میزدم، به او گفتم که مطبوعات جهانی ارزش تجارت بینالمللی مواد مخدر افغانستان حدود صد میلیارد دالر میگوید، این پول را اگر در دریای کابل بریزیم، آب آن متوقف خواهد شد. پرسش من این است که این سازمانهای جاسوسی و امنیتی هفتاد و دو ملت در افغانستان که مورچه را در زمین و سوزن را در کاهدان میبینند، چطور نمیتوانند منابع و مسیرهای این تجارت را شناسایی نمایند؟ او در پاسخ گفت که یکی از کشورهای اروپای غربی خیلی علاقمند به حوزه هلمند و قندهار و ارزگان بوده و طیارههای نظامی آن کشور مواد مخدر افغانستان را به میدان هوایی یکی از کشورهای نزدیک خلیجی برده و از آنجا به نقاط مختلفی در جهان انتقال میدهد. مسئولیت این سخن به دوش آن شخص است که احتمال آن بعید به نظر نمیرسد به ویژه شواهدی وجود دارد که غربیها از این مواد در جهت تخریب جوامع (دشمن) امثال ایران و روسیه گاهگاهی استفاده نموده اند.
این لشکرکشی بزرگ به نوعی تبلیغات و جنگ روانی و قدرت نرم نیاز داشت که در این راه از دو مفهوم بیشتر استفاده گردید که یکی اعمار مجدد افغانستان بود و دیگرش ترویج دموکراسی و مردمسالاری در کشور. در پیوند به اعمار مجدد کشور باید گفت، آنچه در 19 سال حضور نیروهای امریکا در جهت اعمار مجدد افغانستان صورت گرفت حدود 6 درصد این مبلغ میباشد که اگر بر 19 سال تقسیم گردد سال %0.31 این مبلغ را شامل میگردد. این در حالی است که حداقل مصرف تبلیغاتی شرکتها در امریکا حدود %5 در سال می باشد که مبلغ %0.31 در مقایسه به آن چیزی به شمار نمیرود.
اما ترویج دموکراسی هم حکایت طولانی دارد که نیازمند دایرة المعارف مستقلى میباشد. نمایشنامهای که بهنام دموکراسی و مردمسالاری در ویرانههای کشور اجرا گردید، فضیحت دیگری بود که بهنام امریکا و مهرههای پیدا و پنهان مورد حمایت این کشور ثبت گردید.
رسانههای امریکایی به صورت خصوص و میدیای غرب به صورت عموم در پنهانکاری تقلبهای انتخاباتی نقش مهمی داشتند. آنها در حالی که رو آوردن مردم به صندوقهای رأی را نمایش میدادند، از آن سوی دیگر این نمایشنامه مضحک چیزی نمیگفتند. بسیج شخصیتهای با نفوذ در جهت حمایت کاندید امریکا نیازی به شواهد ندارد چون همه ما شاهد آن بودبم. در این رابطه همین قدر کافیست که حکایت مصاحبهی مطبوعاتی حامد کرزی و وزیر دفاع امریکا را در قصر ریاست جمهوری به یاد آوریم که خواندنی است. در آن روزها که افغانستان برای انتخابات ریاست جمهوری آمادگی میگرفت، خبرنگاری از کرزی که خود کاندید ریاست جمهوری بود پرسید که در این انتخابات برخیها دو کارت گرفته اند، کرزی در کمال چشمسفیدی پاسخ داد، بگذار دموکراسی را دوبار تجربه کنند[12].
هرگاه موسم انتخابات فرا میرسید، یخهای دایههای مهربانتر از مادر امریکایی در نهادهای حقوق بشر نیز آب میشد و به حرکت میآمد. یادم میآید در یکی از انتخاباتهای ریاست جمهوری که باراک اوباما رییس جمهور بود، از جنرال دوستم طوری نام برد که بالاترین سطح تهدید به شمار میرفت، هرچند او پیوسته در کنار کاندیدای امریکا باقی ماند. جلوگیری از ایجاد یک اپوزیسیون سیاسی قانونمند، استراتیژی دیگر امریکا در افغانستان بود که با شیوه پیچیدهای عملی گردید. عبدالله عبدالله که بارها شعار اپوزیسیون را سر داد و شعارهای تحول را بلند نمود، هرباری در مقابل امتیاز ناچیز (شخصی) سر خم نمود، نه تنها که خود اپوزیسیونی را به معنای کلمه اساس نگذاشت که راه را برای دیگران نیز بست.
حقوق بشر ابزار دیگری بود که در این میان به کار رفت. در حالی که رسیدگی به حقوق بشر از نیازهای اولیه و مهم مردم ما میباشد، ولی کسانی که پس از کنفرانس «بن» این نهاد را رهبری کردند، حقوق بشر را ایدیولوژیک ساخته و به خاطر دریافت امکانات مالی بزرگ به ساز بیگانه رقصیدند. برخی رهبران طالبان که ناقضان اصلی حقوق بشر در تاریخ کشور به شمار میروند، هیچگاهی از سوی این نهاد نام برده نشدند.
آفرینش اصطلاحات جدیدی، چون جنگسالار، در فرهنگ سیاسی افغانستان، راه دیگر کنترول نیروهای بالقوهای بود که میتوانستند احتکار ثروت و قدرت را به چالش بکشند، هرچند شماری از اینها خود در صف اول تاراجگران قرار گرفته و جزء ماشین فساد در کشور گردیدند. این اصطلاح، نه رهبران طالبان آن وقت را و نه طالبان امروز را شامل گردیده است. در حالی که گروههای سیاسی در حال جنگ را دشمنان شان بهنامی خطاب میکنند که خود بر آنها نهادهاند، نه نامی که خودشان خود را به آن میخوانند، ولی طالبان پیوسته بهنامی خطاب شدند که خودشان بالای گروه خود گذاشته بودند. از این فراتر، آنها از زبان رییس جمهوری که به اصطلاح با پاراشوت پرتاب شده بود و ماهها از سوی سربازان امریکایی و سگان تعلیم یافته شان حمایت و حفاظت می شد، «برادر» خطاب گردیدند.
در این مدت کسانی که راستی با طالبان می جنگیدند، از راه برداشته شدند. داستان ترور جنرال دادو و شاه جهان نوری یکی از این نمونهها به شمار میرود. بیشترین کسانی که ترور گردیدند، به اصطلاح تکنوکراتهای برگشته از غرب نه، بلکه مجاهدان افغانستان در شمال و جنوب بودند. بد امنسازی شمال افغانستان داستان دیگری است.
طالبان در تمامی مدت جنگ با نهادهای امریکایی در تماس بودند. تماس با آقای خلیلزاد که هیچگاهی قطع نشده بود، از سال 2007 تا 2020 برای مدت 13 سال تمام شکل رسمی به خود گرفت.
همان طوری که حامل این قلم سالها تأکید نموده است، طالبان و همان زمامداران اصلی جمهوریت که به افغانستان صادر شده بودند، اختلاف بزرگی با هم نداشتند. هردو طرف دانههای شطرنج همان یک استراتیژی بودند که هریکی با درنظرداشت نقش و موقعیتش به کار میرفت. این نه تیوری توطئه است و نه مبالغه؛ بلکه حوادث طولانی کشور بر آن صحه گذاشته است. وقتی سربازان عادی دولت هم دیروز و هم امروز تیرباران میشوند، و قوماندان اعلای همان دولت و چند تن از رقبا و هم پیالههای ایشان با عزت و احترام فراوانی نگهداری شده و گاهی برای رساندن پیام به این سو و آن سو هم فرستاده میشوند دیگر چه دلیلی روشنتر از آن میتوان یافت.
سوالی که باید به آن پرداخت، چه تفاوتی میان نظام جمهوریت و امارت طالبان در زمینهی ارتباط با ایالات متحده امریکا وجود دارد. تفاوت جمهوریت با طالبان این است، که آنها در بیشتر حالتها، حد اقل در ظاهر امر، مطابق با رسم معمول دپلوماتیک و از کانالهای معروف و شناختهشده و بر سر مسایل واضح و روشن چون قرارداد امنیتی و امثال آن با امریکا تعامل مستقیم، علنی و دیپلوماتیک داشتند، و اینها از کانالهای استخباراتی و از طریق مزدوران امریکا در این سو و آن سوی منطقه. آنها در سطح رییس جمهور با رییس جمهور امریکا میدیدند، و اینها به گفته ترمپ از فرط تملق و چاپلوسی «نشیمنگاه» او را میبوسند، تا تداوم دهها میلیون دالری که هر هفته به صورت علنی و بخشی به صورت محرم به آنها میرسد تضمین گردد. پولی که فرستاده میشود نه در جملهی خیرات به شمار میرود و نه هم از جنس زکات و صدقات بوده، بلکه بهای وجدانی است که در تاریکیهای شب، در پشت دروازههای بسته دوحه و قراردادهای محرم به حراج گذاشته شده است.
در گفتوگوهای «دوحه» همان طوری که در بالا یادآور شدم، نه تنها دولت افغانستان، بلکه هیچ کشور و جهتی بهجز طالبان و امریکاییها حضور نداشتند. در این نشست و توافق، امریکاییها دو تعهد از طالبان گرفتند؛ نخست اینکه اثنای بیرونشدن، بالای نیروهای امریکایی حمله نکنند، دوم اینکه بعد از خروج نیروها نیز، بالای منافع امریکا و همپیمانان آن در هیچ جای دیگری حمله نکرده و کاری انجام ندهند. از همین لحاظ وقتی نسلکشی مردم غزه آغاز گردید، ملا هبتالله در هیچ سخنرانی به شمول خطبههای عید سال اول این نسل کشی، یکبار هم از این هولاکوست یاد نکرد و به قربانیان آن دعایی نفرستاد. یادداشتهای نویسنده در رسانههای اجتماعی که در آن وقت نشر شده بود تا هنوز در دسترس بوده است. اما دو شرط طالبان این بود که در این گفتوگوها هیچ جهت دیگری جز نمایندگان امریکا و طالبان حضور نداشته باشند تا اسرار آن افشا نگردد؛ و دوم اینکه دست آنها را در سیاست داخلی کشور آزاد بگذارند. پس از آن قرارداد، هر ماه نشستی میان نمایندگان دو طرف در دوحه برگزار میشود تا از این شرطها نظارت نمایند.
طالبان هم پیش و هم پس از قرارداد دوحه اعلام نمودند که مکتبهای دخترانه و تمامی مراحل آموزش برای دختران و زنان باز خواهد بود، ولی این تعهد خویش را در کمال بیاعتنایی زیر پا نمودند. آنها همچنان از حکومت همهشمول حرف میزدند، ولی همه دیدیم که تک قومیترین حکومت را زیر عنوان عریض دین در تاریخ افغانستان ایجاد نمودند، حکومتی که در خواب فاشیستترین قومگرا هم خطور نمیکرد.
یکی دیگر از سنتهای خبیثه دوران طالبان «غدر» است که از نظر این نویسنده هیچ گناهی به آن برابری نمیکند. آنها در حالی که باربار از عفو عمومی حرف زدند، ولی در عمل آن را نقض نموده و گفته میشود که هزاران انسان را بدون محاکمه تیرباران کردهاند[13]. کشتن بدون محاکمه کسی در سایه یک حکومت و از سوی منسوبان همان حکومت یک معنی دارد و آن اینکه طالبان دولت نه، بلکه گروهی از ملیشههای بیبندوبار بوده و شایسته رهبری یک جامعه نیستند. «غدر» نه تنها در سنت دینی ما، بلکه در عرف اجتماعی و قبیلوی جامعه ما گناهی است خیلی زشت که دلالت بر بزدلی و بیغیرتی و فرومایگی قاتل میکند. نادر خان هر گناهی کرد، برای مردم خیلی مهم نبود، ولی همین که «غدر» پیشه نمود، در تاریخ افغانستان از سوی همه به عنوان «نادر غدار» شناخته شد. طالبان که خود شان را مسلمان میدانند باید بدانند که رژیمها و زمامداران مسلمان در تاریخ خویش گناهان فراوانی مرتکب شدهاند، ولی یگانه گناهی که خیلی اندک صورت گرفته غدر بوده است. وقتی غدر صورت گرفت، دیگر هیچ اعتماد و اعتباری برای یک رژیم باقی نمیماند.
طالبان آمدند و افغانستان دیگری ساختند که به باور خود شان درخشانترین نسخهی اسلام در دنیای ما بوده است. وقتی وارد کابل شدند، وزارت امور زنان را به وزارت امر به معروف و نهی ازمنکر تبدیل نمودند. این اقدام طالبان حرکتی بود نمادین، به این مفهوم که منکری بزرگتر از زن در جامعه وجود ندارد. زنان در سایه این این رژیم نه حق دارند آموزش بینند، نه آموزش دهند، و نه حق کار و فعالیتی را دارند. خلاصه سخن، مرزهای عرصه جولان زن در ایدیولوژی طالبان از اتاق خواب تا آشپزخانه محدود میشود.
آنچه بهنام «اقلیت» ها خوانده میشوند، سرنوشتی شبیه زنان این سرزمین دارند. فقه جعفری در هیچ بابی دیگر اعتبار ندارد. ملاهای طالبان در منبرهای مسجد علنًا به تکفیر شیعه میپردازند. مسلمان ساختن اسماعیلیان بدخشان قدم دیگری در جهت ضعیفآزاری بود. ملاهای سلفی زندانی نه بلکه در روز روشن ترور گردیده و هیچ کسی در جهت شناسایی قاتلان آنان کاری نکرده است.
صدها تن از علما و امامان دیگری که دیدگاه سیاسی متفاوتی با طالبان داشتند در سالهایی که طالبان میجنگیدند ترور شدند.
کشور نه قانون اساسی دارد، نه پارلمان و مجلس شورای منتخب و معروف. فضای نظام طالبانی فضایی پولیسی بوده که نه کسی میداند که رهبر این دولت کیست و نه هم از اهلیت و کفایت او اطلاعی دارد.
زبان فارسی که یکی از گنجینههای ادبی جهان و افتخارات جهان اسلام و میراث پادشاهان و امپراتوران ترک و تاجیک و پشتون در تاریخ بود و یگانه زبانی است که اقوام مختلف کشور را به هم پیوند داده و زمینهی تفاهم میان مکونات اثنیکی کشور را مهیا میسازد، هر روز عقب زده میشود.
پایتخت افغانستان که بهخاطر نام و شهرت کهن تاریخی و طبیعت جغرافیایی آن مناسبترین شهر برای پایتخت ملی این جغرافیا انتخاب شده بود، اکنون در حاشیه قندهار قرار گرفته است.
طالبان که ده ها هزار زن و مرد و پیر و جوان و ملا و مکتبی را یا ترور کردند، یا در جنک کشتند، یا در شفاخانه و مکتب و دانشگاه و فاتحه و جنازه و مسجد منفجر ساختند، پرسشی که مطرح می شود، با آمدن آن ها چه تحول مثبتی در کشور رونما گردیده است. یگانه دستاوردی که طالبان بهرخ ما میکشند، گسترش امنیت در کشور است تا جایی که مردم میتوانند از پامیر تا نیمروز پای پیاده سفر نمایند. پرسشی که باز مطرح میگردد، چه کسانی در گذشته همین امنیت را برهم زده بودند. سخن طالبان به این معنا است که های ای مردم! از ما سپاسگزار باشید که دیگر امنیت جامعه تان را برهم نمیزنیم و شما میتوانید پس از این «آزادانه» در کشور خویش سفر نمایید. من منکر بد امنیهای دوران جمهوریت نیستم، بهویژه اختطاف در آن دوران که بنا بر شواهدی افراد خیلی بلندپایه در آن دست داشتند، ولی چه کسی گفته که راه جلوگیری از بدامنی، بدامنی مضاعف بوده است.
امنیتی را که طالبان ایجاد نمودند، امنیتی است استالینی به صورت بدوی آن که در آن حریم خصوصی شکسته شده، اعضای ارگانهای امنیتی و دفاعی و پولیس گذشته در هرگوشه و کنار کشته میشوند، زندانها پر از بیگناهان بوده و افرادی بدون محاکمه در پیش چشم کمرهها تیرباران میشوند. یکی دیگر از افتخارات این امنیت منع داشتن تیلفونهای هوشمند در دفتر و خانه منسوبان دولت است، کاری که هیچ زمانی و در هیچ جای دنیا سابقه نداشته است. شرمآور اینکه عبور از تمامی خطوط سرخ حقوقی، به اسلام پیوند داده میشود، تو گویی در میان دو بیلیون انسان مسلمان زمین و در امتداد قرون و اعصار، تنها همین گروه بدوی و بیگانه با پیش پا افتیدهترین ارزشهای حقوقی، عقلی، انسانی، و اسلامی تنها همینها نمایندگان خدا در زمین اند.
فقر اقتصادی و بیکاری و انحصار وظایف در چنگ یک گروه چنان مردم را خُرد و خمیر نموده که نمونهاش را در تاریخ کشور نمیتوان یافت. یگانه راه ممکن زنده ماندن، نزد خیلی از شهر نشینان، خریدن کراچی و گذاشتن چند کیلو میوه و سبزی بهروی آن بوده تا خریداری پیدا شود و از فروش آن گوشه نان خشکی تهیه گردد، ولی این مسیر هم با مالیههای کمر شکن نظام طالبانی و تفنگ و کیبل آن مسدود میشود.
در جامعهای که از اقلیتهای قومی ساخته شده و این حقیقت را هیچ صاحب خردی نمیتواند انکار کند، ایجاد رژیمی تک قومی، نه تنها که بقای دولت را تهدید میکند که بقای کشور را در خطر انداخته است. اگر دیروز فریاد «تجزیه» گناه به شمار میرفت، امروز تجزیه جزء گفتمان دوران گردیده است. برایم نگویید که حرف با عمل تفاوت دارد، و باید یقین داشت که مطابق به ضرب المثل عربی «سخن مقدمهای است برای جنگ». اگر طالبان نمیدانند، کسانی هستند که از عمق این خطر و امکان آن خوب باخبراند.
طالبان در امتداد تاریخشان ثابت ساختند که با هیچکس صادق نبودهاند. آنها در ابتدای ظهور شان به مردم میگفتند که هدفی جز مبارزه با فساد ندارند، ولی دیری نگذشته بود که به چیزی کمتر از اشغال کابل راضی نشدند. به طرفداران خویش میگویند که از گروههایی چون القاعده حمایت میکنند و از آنها به نیکی یاد میکنند، ولی رهبر القاعده، ظواهری، را از ایران خواسته و لقمه راکت امریکایی ساخته و نام و حکایتش را همراه خودش دفن نمودند[14]. خانوادههای برخی یمنیهای مربوط به القاعده را نیز به یمن فرستادند. امروز حداقل 2000 تن از اعضای این گروهها در زندانهای طالبان بهسر میبرند. به پاکستانیها عمری از اخوت اسلامی حرف زدند، ولی همینکه استقرار یافتند، نسبت به هر کشوری به هند نزدیک شده و طالبان پاکستان در خاک کشور نگه داشته و مسلح ساختهاند. در کنار آنچه گفتیم، بازی استخباراتی پیچیدهای را بهراه انداخته و گروههای مربوط به انصارالله تاجیکستان، جنبش اسلامی ترکستان شرقی، حرکت اسلامی ازبکستان، تحریک طالبان پاکستان، جندالله ایران و افرادی از القاعده را زیر چتر حمایت خویش نگه داشته اند، تا هر گروه را مطابق اوضاع و شرایط به کار اندازند. طالبان که چون بلدوزری برای تخریب این منطقه دیزاین شدهاند، آیا ممکن است با این اندیشه تخریبی دولتی سازند؟
در آثار باقیمانده از ادیان ابراهیمی آمده است، زمانی که داود علیه السلام اراده نمود تا معبدی برای پرستش خدا اعمار نماید، خداوند فرمود، دستان آلوده به خون تو شایستۀ پایهگذاری معبدی بهنام من نیست. داود استدلال نمود که آن خونها هم به نام پاک تو ریخته شده اند؛ ولی خداوند در پاسخ فرمود: تهداب معبد را نمیشود با دستانی خونین گذاشت، و ما «هر که را از بهر کاری ساختیم». از همین جهت بود که خداوند، مسئولیت اعمار معبد را به سلیمان فرزند داود بخشید[15]. یگانه کاری که دستان خونین میتوانند از عهده آن بهخوبی برایند، تنها تخریب و ویرانی با همه ابعاد آن میباشد. طالبان که شالودهی وجود شان با خشونت عجین بوده در سال 2001 در میان موجی از خون و خشونت رفتند، و دو دهه بعد آمدند تا مسیر خویش را تکمیل نمایند. آمدنشان چیزی جز برگشت جهل مرکب و جنون ساختاری نبود که فرزندان این کشور و بهویژه نسل جوان آن، تا سالهای سال بهای آن را خواهند پرداخت.
رفتن و آمدنت، آمد و رفت دگر است
«موج خون میروی و جهل و جنون میآیی»
[1] – آنکه سقوط نظام جمهوری را سرعت بخشید، سیاستهای منفی و اقدامات آقای اشرف غنی پیش از سقوط کابل بود. آقای غنی در حقیقت امر چندین هدف را با یک تیر نشانه گرفت. ایشان در واکنش به زلمی خلیلیزاد که خواهان تسلیم نمودن دولت به طالبان بود، از او انتقام گرفت، خود فرار نمود، دولت را عملًا به طالبان واگذار کرد، و برنامهی خلیلزاد را که میخواست این کار به صورت رسمی انجام یابد، به شکلی تخریب نمود. از سوی دیگر تا آخرین لحظه از برخی فرماندهان جبهه مقاومت چون امیر اسماعیل خان و عطا محمد نور و همچنان عبدالرشید دوستم که اراده مقابله با طالبان را داشتند، حمایت نکرد. این اقدام غنی یک انتقام از طالبان هم بود، چون کار او مانع به رسمیت شناختن طالبان از سوی جامعه بینالمللی گردید که تا هنوز از این ناحیه رنج میبرند.
[2] – US Replaces Taliban With the Taliban: https://www.youtube.com/shorts/jRiM6BUa3jg
[3]-Petroleum & Other Liquids Data: https://www.eia.gov/dnav/pet/hist/LeafHandler.ashx?f=A&n=PET&s=MCRFPUS2&utm_source=chatgpt.com
[4] – Dawn, Pakistan. March 27, 2024: US ‘doesn’t support’ Pakistan-Iran gas pipeline.
[5] – رییسجمهوردوایت دیوید آیزنهاور در نطق خداحافظی خود از مقام ریاستجمهوری در ۱۷ جنوری۱۹۶۱، به ملت آمریکا هشدار داد که پیوند میان نیروهای نظامی و صنعت بزرگ اسلحه سازی میتواند به مراجع قدرت نامشروع و فساد در ساختار تصمیمگیری سیاسی منجر شود. او در این سخنرانی برای نخستین بار اصطلاح تاریخی «مجتمع نظامی-صنعتی» را به کار برد. آیزنهاور به عنوان یک فرمانده پنج ستاره ارتش و فرمانده کل نیروهای متفقین در جنگ جهانی دوم خود کارشناس ارشد امور نظامی و امنیتی بود. او نگران بود که شرکتهای بزرگ تسلیحاتی با لابی گری در کنگره و نفوذ در پنتاگون، سیاست خارجی آمریکا را به سمت جنگ طلبی و هزینههای هنگفت نظامی سوق دهند تا سود اقتصادی خود را تضمین کنند؛ پیشبینی ای که در روشنترین مظهر آن تحقق یافت.
Eisenhower’s “Military-Industrial Complex” Speech Origins and Significance
https://www.youtube.com/watch?v=Gg-jvHynP9Y 3
[6] – شاید بهخاطر حساس بودن همین مسأله بود که هنری کسنجر از پذیرفتن ریاست تحقیق روی آن حادثه معذرت خواست.
[7]– سازمان صلح و حقوق بشر شانن که در ایرلند موقعیت دارد، مینویسد: تلفات مستقیم در خودِ افغانستان: ۲۴۱,۰۰۰ نفر بوده و تلفات نیروهای غربی بیش از ۳,۵۰۰ فرد میباشد (در این میان ۲,۳۰۰ نفر آنها سرباز آمریکایی بودند). https://shannonwatch.org/content/costs-us-war-afghanistan
[8] – ارقام رسمی و مستقل متفاوت هستند چون بعضی فقط هزینههای مستقیم نظامی را حساب میکنند و برخی دیگر هزینههای بلندمدت مانند مراقبت پزشکی و سود بدهیهای ناشی از تأمین مالی جنگ را نیز اضافه میکنند.
از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۹، ایالات متحده بیش از ۲ تریلیون دلار صرف جنگ در افغانستان کرد. در ۲۰ سال جنگ (۲۰۰۳ تا ۲۰۲۳)، آمریکا بیش از ۲.۸۹ تریلیون دالر برای جنگ در عراق و سوریه هزینه یا تعهد کرده است (۱.۷۹ تریلیون دلار تا سال ۲۰۲۳ هزینه شده، به اضافه ۱.۱ تریلیون دلار تعهد برای مراقبتهای کهنهسربازان). این مخارج فدرال شامل بسیاری از هزینههای بودجهای دیگر، از جمله مخارج دولتهای ایالتی و محلی، هزینههای بخش خصوصی، بهرههای آتی یا «هزینه فرصت» نمیشود. همچنین هزینههای تحمیل شده به دولتها یا اقتصادهای خارجی نیز در این آمار لحاظ نشده است. https://costsofwar.watson.brown.edu/costs
[9] – واقعی بدان خاطر گفتم که در دوران آقای کرزی مکاتب خیالی فراوانی تأسیس گردیده بود که گند آن افشا گردید و مردم از آن آگاه اند.
[10] – The Guardian. 14 April 2017
[11] – Global Policy Forum. Afghanistan: The Nuclear Nightmare Starts. Davey Garlan. January 2003
[12]– New York Times. 28.8.2004
[13] – هیأت معاونیت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) در گزارش اختصاصی خود برای خط زمانی ۱۵ اگست ۲۰۲۱ تا ۳۰ جون ۲۰۲۳، با مستندسازی نقض گسترده عفو عمومی، دستکم ۲۱۸ مورد قتل فراقانونی مقامات حکومتی و نظامیان پیشین را به طور معتبر تأیید کرده است. بر اساس این گزارش، بیشترین افراد هدف قرار داده شده متعلق به ارگانهای دفاعی و امنیتی بوده و این روند تا هنوز ادامه دارد.
Impunity prevails for human rights violations against former government officials and armed force members
22 August 2023
A barrier to securing peace: Human rights violations against former government officials and former armed force members in Afghanistan: 15 August 2021 – 30 June 2023
[14] – مارکو روبیو وزیر خارجه امریکا در یک مصاحبه گفت: «طالبان زمانی که به آنها گفته شد داعش یا القاعده در این بخش از کشور شما در حال فعالیت هستند و باید به سراغشان رفت، آن ها همکاری کردهاند».
Rubio highlights emerging terror threat in Afghanistan. February 21, 2025
[15] – عهد عتیق، کتاب اول تواریخ ایام، باب ۲۲، آیات ۸-۱۰