خواجه بشیر احمد انصاری،نویسنده:قلم را ابزاری ملكوتی برای بیان درد و شناساندن
درمان میدانم
“جاوید روستاپور” هفته نامة پیام مجاهد، به سلسله گفتگوهای هفتگی خویش این بار به سراغ خواجه بشیراحمد انصاری رفتیم تا در گفتگوی ما شركت نماید، طبق معمول از او پرسیدم كه خواجه بشراحمد انصاری را معرفی نمایید؟ او به پاسخ این پرسش پاسخ داد كه شما را به خوانش متن این گفتگو دعوت می داریم:
ج: فرزند كوچك تمدنی بزرگ كه درمان بیماری های سیاسی و اجتماعی ما را نهفته در درون انسان سرزمین ما دانسته و اتكا به امكانات محدود خود و اعتماد به نفس را مطمئن ترین و پایدار ترین راه برای ایجاد تحول می داند.
س: چه شد كه به نویسندگی رو آوردید، تاكنون چند تا اثر داشته اید؟
ج: از نظر من قلم پاكترین ابزار، و نویسندگی شریفترین كاری است كه باید انجام داد. من از دوران كودكی به نویسندگی علاقه داشتم و قلم را ابزاری ملكوتی در جهت بیان درد و رنج و شناساندن درمان می دانم. جامعة ما از هر لحاظی فقیر است، ولی فقر آگاهی خطرناكتر از همه می باشد. من نویسندگی و صنعت بیان را برای ادای مسؤولیت اجتماعی گزیده ام.
تاكنون مقالات و رسالاتی نگاشته ام كه شمار دقیق مقالاتم را نمی دانم، اما رساله هایی كه نگاشته شده است عبارتند از: «ما كیستیم و اینجا كجاست؟» ، «ذهنیت قبیلوی» ، «افغانستان در آتش نفت» ، «زن در میزان فقه سیاسی اسلام»، «مشروعیت سیاسی» و رساله ای به زبان انگلیسی پیرامون دموكراسی در افغانستان كه تا هنوز چاپ نشده است و همچنان یكی از دو رساله به زبان عربی. یك رساله دیگر همین اكنون آمادة چاپ است كه مجموع چهارده مقالة اخیر من می باشد كه امید است در روز های بودنم در كابل چاپ شود.
س: چرا به مسایلی كه جنجالی است، بیشتر رغبت نشان می دهید مانند ذهنیت قبیلوی، موقف زن در اسلام و…؟
ج: وظیفة یك نویسنده و رسالت یك روشنفكر پرداختن به مسایلی است كه گفته نشده و یا كمتر گفته شده و ارزش بلندی در مسیر ایجاد تحول دارد. من علاقه ای به مسایل جنجالی ندارم، اما اعتقاد دارم كه رفع تبعیض شریف ترین كاری است كه یك نویسنده می تواند به آن افتخار مكند. «ذهنیت قبیلوی» كاری در جهت شكستن تبعیض قومی است و «زن در میزان فقه سیاسی اسلام» فعالیت در مسیر تضعیف تبعیض جنسی.
س: آیا رسالة «زن در میزان فقه سیاسی اسلام» سخنی غیر متعارف و نظر تازه ای در رابطه به زن و حقوق او نیست؟
ج: تا آن حد تازه هم نیست، من این رساله را از روی نیاز نوشته ام. من وقتی می بینیم كه شخصیت های بسیار بزرگی روح و مقاصد شریعت را در روشنی باورهای جامعه و دوران خودشان تفسیر و تأویل می نمایند، نمی توانم خاموش بنشینم. من وقتی می بینم كه امام بزرگی چون فخرالدین رازی هنگام تفسیر آیه «ومن آیاته أن خلق لكم من أنفسكم ازواجاً…» می نویسد كه زنان چون حیوانات و نباتات برای مردان آفریده شده اند و زنان جزء نعمتی است كه خدا برای ما آفریده است. این دانشمند بزرگ در ذیل تفسیر همین آیت می گوید كه زنان مخلوقات سخیفی هستند. عبارت او این چنین است: «المرأه ضعیفه الخق سخیفه فشما بهت الصبی». یعنی« زن در آفرینش ضعیف و سخیف آفریده شده شبیه به كودك است.
و یا آنكه می بینم امام ابن كثیر در تفسیر آیه «ولا تؤتوا السفهاء اموالكم» می گوید كه زنان بصورت عموم سفینه و بی خرد اند. و یا آنكه امام بزرگوار ما جلال این سیوطی در تحت تاثیر همین باور های اجتماعی در كتاب «اسبال الكساء» خود می گوید كه در بهشت تنها مردان به دیدن خداوند مشرف می شوند. من وقتی می بینم كه شخصیت بسیار بزرگوار و دانشمندی در پهلوی خدمات بزرگ كه به فرهنگ و دین ماكرده اند گاهی در تحت فشار اوضاع و احوال اجتماعی و باورهای رایج چنین می اندیشند و از سوی دیگر می بینم كه چنین برداشت هایی با اصول دین و مقاصد شریعت و فلسفة وحی سازگار نیست. از همین جا است كه با اندوختة محدودی كه دارم به دفاع از ارزشهای دینی و همچنان به دفاع از جنس مظلوم زن برخاسته و دین خویش را در برابر جامعه ادا می نمایم.
س: در آخرین اثر تان، شما حدیثی را كه امام بخاری نقل نموده است، بازخوانی نموده و برداشتی متفاوت ارائه نموده اید، آیا ورود یك حدیث و آن هم در صحیح بخاری آن را از هر جهت بیمه نمی كند؟
ج: من شنیدم كه برخی از ملاهای كرام ما كه با جناب شینواری صاحب رئیس علمای افغانستان هم كاسه اند، انتقاداتی نموده اند. من معتقد هستم كه این اعتراض ها ریشه در جای دیگری دارد ورنه در جامعه ای كه به گفتة حضرت مولانا اصول اصول اصول دین در معرض خطر است، ایشان نباید از من شروع كنند.
اما در رابطه به این مسأله كه چرا حدیثی را كه امام بخاری روایت نموده است، در روشنی اصول حدیث و اصول فقه و علم الرجال و قرآن مورد پژوهش قرارداد و سپس برداشتی متفاوت از آن ارائه نمود، این كار یك عجیب و یا بدعتی علمی نیست. از همان آغاز ظهور مجتهدان بزرگ و امامان دین ما دو مدرسه داشته ایم كه یكی اهل فقه و رأی بوده اند و دیگرش اهل حدیث. امام بخاری از امامان بزرگ اهل حدیث است كه میتود و منهج ایشان با اهل فقه تفاوت دارد. همین عالمی كه بر من خورده می گیرد خودش در حالی كه سنگ دفاع از امام بخاری و كتاب او را به سینه می كوبد ولی در نماز رفع الیدین نمی كند، در حالی كه امام بخاری در پهلوی احادیثی در رابطه به رفع الیدین روایت نموده خود كتاب مستقلی در این باره نوشته است. اما مشكلی كه ما در جامعة خویش داریم این است كه حتی برخی از علمای ما هم نمی دانند كه خود پیرو كدام میتود و منهج اند، از همین رو گاهی چنان می كنند و زمانی چنین.
علامه ابن دقیق العید كتاب بزرگی در رابطه به احادیث صحیحی دارد كه امامان مذاهب چهارگانه بدانها عمل نمی كردند. در تاریخ اسلامی گروه بزرگی از دانشمندان برخی از احادیث صحیح بخاری و مسلم و امثال آن را ضعیف پنداشته و بدان عمل نكرده اند كه می توان از احمد بن حنبل و علی المدینی و یحیی بن معین و ابوداوود و ابوحاتم و ابوزرعه و ترمذی و عقیلی و ابونعیم و دارقطنی و ابن منده و بیهقی و ابن الجوزی و ابن حزم و ابن عبدالبر و ابن تیمیه و این قیم را نام برد. از امام ابوحنیفه نگو كه حرف به درازا خواهد كشید.
برخی از دانشمندان حدیث كتب مستقلی پیرامون ضعف ده ها حدیث بخاری و مسلم و علل مربوط به سند و متن آن نگاشته اند كه می توان از كتاب «الالزامات» و «التبع» كه به قلم امام دارقطنی نگاشته شده است و كتاب «عزراالفوایئ المجموعه فی بیان ما وقع فی صحیح مسلم من الاسانید المقطوعه» كه توسط عطار نگاشته شده و یا كتاب «علل الاحادیث فی كتاب صحیح المسلم» كه ابوالفضل ابن عمار نگاشته است و امثال آن نام برد.
س: در آخرین نوشته های تان به نقد دیدگاه های سروش پرداخته اید، در این نقد بیشتر نظریات ایشان و یكبار هم نام ایشان به نقد كشیده شده، آیا سروش مستحق چنین رفتاری است؟
ج: من با آقای سروش دیگر كاری ندارم، من تنها از ایشان دلیل خواسته ام كه بگویند چطور می شود هم مسلمان بود و هم معتقد به این كه قرآن هنگامی كه از ادیان دیگر حرف می زند ضرور نیست كه سخنش درست باشد؟ به نقل از جناب داكتر اسدالله شعور ایشان داكتر سروش در نزد یكی از هموطنان دانشمند و عزیز ما از آن نوشته گله نموده اند، حضور ایشان به عرض می رسانم كه ما در جامعة خویش مشكلات خاص خود را داریم و وقت این را نداریم كه در سروش شناسی تخصص حاصل كنیم. من با مجموع نظریات آن دانشمند كاری ندارم و نیازی هم نیست كه «فیلسوفان» و فیلسوف نمایان ما اظهار فضل نموده و دست به حملة متقابل زده و مطالب غیر ضروری و تكراری را به رخ ما بكشند و مغالطه و سر درگمی ایجاد نمایند. پرسش و حتی چلنج من واضح و آشكار است، بفرمایند برای ما بگویند كه چه كسی در تاریخ مسلمانان قرآن را حاوی اشتباهات خوانده است؟
اما اینكه می گویید یكبار اسم ایشان به نقد كشیده شده است باید عرض نمود كه من تنها گفته بودم كه اسم اصلی ایشان حاج فرج الله دباغ بوده و چون این نام كمی غیر فلسفی است و اندكی هم غیر ادبی ایشان خود را عبدالكریم سروش مسمی نمودند. من دراین گفته چیزی نمی بینم، بازهم اگر این عبارت اهانتی تلقی شود، پوزش می طلبم.
س: در امریكا به چه كارهایی می پردازید؟
ج: معلمی متواضع در یكی از لیسه های خصوصی آنجا كوشش می كنم از آبلة دست و آن هم در شریف ترین میدان كه عرصه تعلیم و تربیه است نان بخورم. من می توانم كه در دانشگاه های آنجا نیز تدریس كنم و زمانی در دانشگاه سانفرانسیسكو هم مصروف بودم ولی می خواهم از یكسو در كنار فرزندانم باشم و از سوی دیگر فرصتی برای كارهای فرهنگی خود ما نیز بیابم و كار فعلی را غنیمت می شمارم.
س: اندكی از زندگی شخصی تان بگویید، چند فرزند دارید، وضع اقتصادی تان چگونه است؟
ج: من سه فرزند دارم: یوسف صنف هشت، مصطفی صنف شش و زهرا صنف پنج. یوسف در ریاضیات بسیار خوب است و عضو برنامة شاگردان موهوب است. مصطفی در انگلیسی خوب است و شعر هم می گوید. زهرا در همه مضامین درجات بسیار بلند می گیرد و به مطالعه آزاد علاقه دارد. در تابستان امسال 160 كتاب را مطالعه نموده بود. من از ایشان راضی هستم.
تنها یوسف گاهی بالای برادر كوچك و خواهر خود ظلم می كند كه خدا كند آهسته آهسته اصلاح شود. من در زمینه پرورش فرزندان از همسرم كه همة مسؤولیت كودكان را بدوش خود گرفته و شب و روز با آنها مصروف است خیلی سپاسگذارم.
اما در رابطه با وضع اقتصادی من، همین باغ و خانه و زمینی را كه خود می بینید مربوط به والده ام می باشد كه از پدر برایش مانده است و ایشان الحمدلله حیات دارند. برعلاوه این یكی دو پارچه باغ و زمین دیگر هم از پدر برای ما مانده است كه برادرانم از آن سرپرستی می كنند. ما از لحاظ اقتصادی مربوط به طبقة متوسط و یا «میدل كلاس» هستیم. به هر حال من معتقد هستم كه از گرسنگی نخواهم مرد و كسی ما را از كرة زمین و بساط خاك نخواهد راند و یك پارچه لباس برای پوشش بدن ما پیدا خواهد شد.
از همین رو هیچ گاهی علاقه به ثروتمند شدن نداشته ام و در امریكا در یك منزل كوچك كرایی زندگی می كنم. به هر حال از لحاظ اقتصادی شكایتی ندارم و معتقد هستم، كسی كه در شرایط كنونی دستش به خون حرام و جیبش به پول حرام و دامانش به شهوت حرام آلوده نشده باشد باید هزار بار خدا را شكر گذارد.
س: از مسایل عمده ای كه در افغانستان باید به آن پرداخته شود، از نظر شما چیست؟
ج: وضعیت اقتصادی و برنامه های نادرست دولت در زمینه های تجارت و اقتصاد از آینده ای بسیار تاریك خبر می دهد. وضعیت امنیتی و اجتماعی آینده هم خطرناك معلوم می شود. چنین معلوم می شود كه طالبان را بر برخی از قسمت های كشور مسلط می سازند.
برای مقابله با اوضاع از این برنامه، ما به شخصیت و یا شخصیت های آزادهای نیاز داریم كه اگر اوضاع وخیم شود و شیرازة دولت ازهم بگسلد، در میان مردم خویش چون كوه بایستند و خلای قیادت مردمی را پر كنند.
س: كدام اثر و كدام شخصیت بیشتر بالای تان اثر گذاشت؛ به سخن دیگر زندگی شما را متحول ساخت؟
ج: من بسان دیگر جوانان نسل ما آثار گوناگون متفكران شرق و غرب را مطالعه كرده ام ولی آثاری كه بیشتر بر من تأثیر گذاشته است: جریدة عالم، صحفة آفرینش، دایره المعارف جامعه و كتاب فطرت می باشد. اما شخصیتی كه بالایم تاثیر داشته است برادر كلانم می باشد كه از دوران كودكی برایم كتاب می آورد تا مطالعه كنم.
س: در حال حاضر روی چه موضوع می اندیشید و نوشتن چه مسأله ای روی دست دارید؟
ج: یك رساله همین حالا روی دست است كه شاید زیر عنوان «نگاهی دیگر» نشر شود. همان طوری كه پیشتر یاد آور شدم مبارزه با تبعیض یكی از محورهای كار من است. در كشور ما تبعیض های گوناگونی دیده می شود، تبعیض قومی، تبعیض جنسیتی و تبعیض اقتصادی. در رابطه با دو تبعیض اولی دو رساله از من نشر شده است و آرزو دارم تا روزی پیرامون تبعیض سومی هم بتوانم چیزی بینویسم. امپریالیزم برجسته ترین نماد تبعیض اقتصادی در سطح گیتی است.
س: اشتباه و خطا از هركسی می تواند سر بزند، شما از چه كار خود پشیمان هستید؟
ج: من سه سال در لیسه عسكری كابل و سه سال در پشاور وقت خود را صرف امور عسكری كرده ام، اگر زمان به عقب برگردد، من عرصه ای دیگری را انتخاب خواهم نمود زیرا تكوین روانی من با عسكری سازگار نیست.
س: چه آرزوی كلانی در سر دارید؟
ج: در رابطه به خودم كدام آرزویی ندارم، اما در رابطه به مردم و كشور خویش آرزو دارم كه روزی افراد ملت ما به كنه برنامه هایی كه در پیوند به قضایای كشور شان از سوی بیگانگان طرح می شود پی ببرند و فقر آگاهی تا پایین ترین سطح آن تنزل نماید.
س: از دوران كودكی اگر خاطرة تلخ یا شیرین داشته باشید بفرمایید؟
ج: خاطرة تلخ، از دست دادن پدر بود كه در سن نه سالگی واقع شد. من خورد ترین فرزند خانواده بودم، پدرم مرا سخت دوست می داشت و من نیز او را. مرگ پدر زخم جانسوزی بر قلبم گذاشت.
اما خاطرة شیرین امتحانات ارتقایی كه در آن وقت آن را امتحان سویه نیز می گفتند، بود. من سه صنف را امتحان سویه داده و به صنف بالاتر ارتقا نمودم. خاطرة دیگر این بود كه تا صنف هشتم اول نمرة صنف خود بودم و پس از آن آهسته آهسته به سیاست رو آوردم و از وقت مطالعه برداشته به وقت فعالیت سیاسی افزودم.
مصاحبه از: جاوید روستاپور
ج: فرزند كوچك تمدنی بزرگ كه درمان بیماری های سیاسی و اجتماعی ما را نهفته در درون انسان سرزمین ما دانسته و اتكا به امكانات محدود خود و اعتماد به نفس را مطمئن ترین و پایدار ترین راه برای ایجاد تحول می داند.
س: چه شد كه به نویسندگی رو آوردید، تاكنون چند تا اثر داشته اید؟
ج: از نظر من قلم پاكترین ابزار، و نویسندگی شریفترین كاری است كه باید انجام داد. من از دوران كودكی به نویسندگی علاقه داشتم و قلم را ابزاری ملكوتی در جهت بیان درد و رنج و شناساندن درمان می دانم. جامعة ما از هر لحاظی فقیر است، ولی فقر آگاهی خطرناكتر از همه می باشد. من نویسندگی و صنعت بیان را برای ادای مسؤولیت اجتماعی گزیده ام.
تاكنون مقالات و رسالاتی نگاشته ام كه شمار دقیق مقالاتم را نمی دانم، اما رساله هایی كه نگاشته شده است عبارتند از: «ما كیستیم و اینجا كجاست؟» ، «ذهنیت قبیلوی» ، «افغانستان در آتش نفت» ، «زن در میزان فقه سیاسی اسلام»، «مشروعیت سیاسی» و رساله ای به زبان انگلیسی پیرامون دموكراسی در افغانستان كه تا هنوز چاپ نشده است و همچنان یكی از دو رساله به زبان عربی. یك رساله دیگر همین اكنون آمادة چاپ است كه مجموع چهارده مقالة اخیر من می باشد كه امید است در روز های بودنم در كابل چاپ شود.
س: چرا به مسایلی كه جنجالی است، بیشتر رغبت نشان می دهید مانند ذهنیت قبیلوی، موقف زن در اسلام و…؟
ج: وظیفة یك نویسنده و رسالت یك روشنفكر پرداختن به مسایلی است كه گفته نشده و یا كمتر گفته شده و ارزش بلندی در مسیر ایجاد تحول دارد. من علاقه ای به مسایل جنجالی ندارم، اما اعتقاد دارم كه رفع تبعیض شریف ترین كاری است كه یك نویسنده می تواند به آن افتخار مكند. «ذهنیت قبیلوی» كاری در جهت شكستن تبعیض قومی است و «زن در میزان فقه سیاسی اسلام» فعالیت در مسیر تضعیف تبعیض جنسی.
س: آیا رسالة «زن در میزان فقه سیاسی اسلام» سخنی غیر متعارف و نظر تازه ای در رابطه به زن و حقوق او نیست؟
ج: تا آن حد تازه هم نیست، من این رساله را از روی نیاز نوشته ام. من وقتی می بینیم كه شخصیت های بسیار بزرگی روح و مقاصد شریعت را در روشنی باورهای جامعه و دوران خودشان تفسیر و تأویل می نمایند، نمی توانم خاموش بنشینم. من وقتی می بینم كه امام بزرگی چون فخرالدین رازی هنگام تفسیر آیه «ومن آیاته أن خلق لكم من أنفسكم ازواجاً…» می نویسد كه زنان چون حیوانات و نباتات برای مردان آفریده شده اند و زنان جزء نعمتی است كه خدا برای ما آفریده است. این دانشمند بزرگ در ذیل تفسیر همین آیت می گوید كه زنان مخلوقات سخیفی هستند. عبارت او این چنین است: «المرأه ضعیفه الخق سخیفه فشما بهت الصبی». یعنی« زن در آفرینش ضعیف و سخیف آفریده شده شبیه به كودك است.
و یا آنكه می بینم امام ابن كثیر در تفسیر آیه «ولا تؤتوا السفهاء اموالكم» می گوید كه زنان بصورت عموم سفینه و بی خرد اند. و یا آنكه امام بزرگوار ما جلال این سیوطی در تحت تاثیر همین باور های اجتماعی در كتاب «اسبال الكساء» خود می گوید كه در بهشت تنها مردان به دیدن خداوند مشرف می شوند. من وقتی می بینم كه شخصیت بسیار بزرگوار و دانشمندی در پهلوی خدمات بزرگ كه به فرهنگ و دین ماكرده اند گاهی در تحت فشار اوضاع و احوال اجتماعی و باورهای رایج چنین می اندیشند و از سوی دیگر می بینم كه چنین برداشت هایی با اصول دین و مقاصد شریعت و فلسفة وحی سازگار نیست. از همین جا است كه با اندوختة محدودی كه دارم به دفاع از ارزشهای دینی و همچنان به دفاع از جنس مظلوم زن برخاسته و دین خویش را در برابر جامعه ادا می نمایم.
س: در آخرین اثر تان، شما حدیثی را كه امام بخاری نقل نموده است، بازخوانی نموده و برداشتی متفاوت ارائه نموده اید، آیا ورود یك حدیث و آن هم در صحیح بخاری آن را از هر جهت بیمه نمی كند؟
ج: من شنیدم كه برخی از ملاهای كرام ما كه با جناب شینواری صاحب رئیس علمای افغانستان هم كاسه اند، انتقاداتی نموده اند. من معتقد هستم كه این اعتراض ها ریشه در جای دیگری دارد ورنه در جامعه ای كه به گفتة حضرت مولانا اصول اصول اصول دین در معرض خطر است، ایشان نباید از من شروع كنند.
اما در رابطه به این مسأله كه چرا حدیثی را كه امام بخاری روایت نموده است، در روشنی اصول حدیث و اصول فقه و علم الرجال و قرآن مورد پژوهش قرارداد و سپس برداشتی متفاوت از آن ارائه نمود، این كار یك عجیب و یا بدعتی علمی نیست. از همان آغاز ظهور مجتهدان بزرگ و امامان دین ما دو مدرسه داشته ایم كه یكی اهل فقه و رأی بوده اند و دیگرش اهل حدیث. امام بخاری از امامان بزرگ اهل حدیث است كه میتود و منهج ایشان با اهل فقه تفاوت دارد. همین عالمی كه بر من خورده می گیرد خودش در حالی كه سنگ دفاع از امام بخاری و كتاب او را به سینه می كوبد ولی در نماز رفع الیدین نمی كند، در حالی كه امام بخاری در پهلوی احادیثی در رابطه به رفع الیدین روایت نموده خود كتاب مستقلی در این باره نوشته است. اما مشكلی كه ما در جامعة خویش داریم این است كه حتی برخی از علمای ما هم نمی دانند كه خود پیرو كدام میتود و منهج اند، از همین رو گاهی چنان می كنند و زمانی چنین.
علامه ابن دقیق العید كتاب بزرگی در رابطه به احادیث صحیحی دارد كه امامان مذاهب چهارگانه بدانها عمل نمی كردند. در تاریخ اسلامی گروه بزرگی از دانشمندان برخی از احادیث صحیح بخاری و مسلم و امثال آن را ضعیف پنداشته و بدان عمل نكرده اند كه می توان از احمد بن حنبل و علی المدینی و یحیی بن معین و ابوداوود و ابوحاتم و ابوزرعه و ترمذی و عقیلی و ابونعیم و دارقطنی و ابن منده و بیهقی و ابن الجوزی و ابن حزم و ابن عبدالبر و ابن تیمیه و این قیم را نام برد. از امام ابوحنیفه نگو كه حرف به درازا خواهد كشید.
برخی از دانشمندان حدیث كتب مستقلی پیرامون ضعف ده ها حدیث بخاری و مسلم و علل مربوط به سند و متن آن نگاشته اند كه می توان از كتاب «الالزامات» و «التبع» كه به قلم امام دارقطنی نگاشته شده است و كتاب «عزراالفوایئ المجموعه فی بیان ما وقع فی صحیح مسلم من الاسانید المقطوعه» كه توسط عطار نگاشته شده و یا كتاب «علل الاحادیث فی كتاب صحیح المسلم» كه ابوالفضل ابن عمار نگاشته است و امثال آن نام برد.
س: در آخرین نوشته های تان به نقد دیدگاه های سروش پرداخته اید، در این نقد بیشتر نظریات ایشان و یكبار هم نام ایشان به نقد كشیده شده، آیا سروش مستحق چنین رفتاری است؟
ج: من با آقای سروش دیگر كاری ندارم، من تنها از ایشان دلیل خواسته ام كه بگویند چطور می شود هم مسلمان بود و هم معتقد به این كه قرآن هنگامی كه از ادیان دیگر حرف می زند ضرور نیست كه سخنش درست باشد؟ به نقل از جناب داكتر اسدالله شعور ایشان داكتر سروش در نزد یكی از هموطنان دانشمند و عزیز ما از آن نوشته گله نموده اند، حضور ایشان به عرض می رسانم كه ما در جامعة خویش مشكلات خاص خود را داریم و وقت این را نداریم كه در سروش شناسی تخصص حاصل كنیم. من با مجموع نظریات آن دانشمند كاری ندارم و نیازی هم نیست كه «فیلسوفان» و فیلسوف نمایان ما اظهار فضل نموده و دست به حملة متقابل زده و مطالب غیر ضروری و تكراری را به رخ ما بكشند و مغالطه و سر درگمی ایجاد نمایند. پرسش و حتی چلنج من واضح و آشكار است، بفرمایند برای ما بگویند كه چه كسی در تاریخ مسلمانان قرآن را حاوی اشتباهات خوانده است؟
اما اینكه می گویید یكبار اسم ایشان به نقد كشیده شده است باید عرض نمود كه من تنها گفته بودم كه اسم اصلی ایشان حاج فرج الله دباغ بوده و چون این نام كمی غیر فلسفی است و اندكی هم غیر ادبی ایشان خود را عبدالكریم سروش مسمی نمودند. من دراین گفته چیزی نمی بینم، بازهم اگر این عبارت اهانتی تلقی شود، پوزش می طلبم.
س: در امریكا به چه كارهایی می پردازید؟
ج: معلمی متواضع در یكی از لیسه های خصوصی آنجا كوشش می كنم از آبلة دست و آن هم در شریف ترین میدان كه عرصه تعلیم و تربیه است نان بخورم. من می توانم كه در دانشگاه های آنجا نیز تدریس كنم و زمانی در دانشگاه سانفرانسیسكو هم مصروف بودم ولی می خواهم از یكسو در كنار فرزندانم باشم و از سوی دیگر فرصتی برای كارهای فرهنگی خود ما نیز بیابم و كار فعلی را غنیمت می شمارم.
س: اندكی از زندگی شخصی تان بگویید، چند فرزند دارید، وضع اقتصادی تان چگونه است؟
ج: من سه فرزند دارم: یوسف صنف هشت، مصطفی صنف شش و زهرا صنف پنج. یوسف در ریاضیات بسیار خوب است و عضو برنامة شاگردان موهوب است. مصطفی در انگلیسی خوب است و شعر هم می گوید. زهرا در همه مضامین درجات بسیار بلند می گیرد و به مطالعه آزاد علاقه دارد. در تابستان امسال 160 كتاب را مطالعه نموده بود. من از ایشان راضی هستم.
تنها یوسف گاهی بالای برادر كوچك و خواهر خود ظلم می كند كه خدا كند آهسته آهسته اصلاح شود. من در زمینه پرورش فرزندان از همسرم كه همة مسؤولیت كودكان را بدوش خود گرفته و شب و روز با آنها مصروف است خیلی سپاسگذارم.
اما در رابطه با وضع اقتصادی من، همین باغ و خانه و زمینی را كه خود می بینید مربوط به والده ام می باشد كه از پدر برایش مانده است و ایشان الحمدلله حیات دارند. برعلاوه این یكی دو پارچه باغ و زمین دیگر هم از پدر برای ما مانده است كه برادرانم از آن سرپرستی می كنند. ما از لحاظ اقتصادی مربوط به طبقة متوسط و یا «میدل كلاس» هستیم. به هر حال من معتقد هستم كه از گرسنگی نخواهم مرد و كسی ما را از كرة زمین و بساط خاك نخواهد راند و یك پارچه لباس برای پوشش بدن ما پیدا خواهد شد.
از همین رو هیچ گاهی علاقه به ثروتمند شدن نداشته ام و در امریكا در یك منزل كوچك كرایی زندگی می كنم. به هر حال از لحاظ اقتصادی شكایتی ندارم و معتقد هستم، كسی كه در شرایط كنونی دستش به خون حرام و جیبش به پول حرام و دامانش به شهوت حرام آلوده نشده باشد باید هزار بار خدا را شكر گذارد.
س: از مسایل عمده ای كه در افغانستان باید به آن پرداخته شود، از نظر شما چیست؟
ج: وضعیت اقتصادی و برنامه های نادرست دولت در زمینه های تجارت و اقتصاد از آینده ای بسیار تاریك خبر می دهد. وضعیت امنیتی و اجتماعی آینده هم خطرناك معلوم می شود. چنین معلوم می شود كه طالبان را بر برخی از قسمت های كشور مسلط می سازند.
برای مقابله با اوضاع از این برنامه، ما به شخصیت و یا شخصیت های آزادهای نیاز داریم كه اگر اوضاع وخیم شود و شیرازة دولت ازهم بگسلد، در میان مردم خویش چون كوه بایستند و خلای قیادت مردمی را پر كنند.
س: كدام اثر و كدام شخصیت بیشتر بالای تان اثر گذاشت؛ به سخن دیگر زندگی شما را متحول ساخت؟
ج: من بسان دیگر جوانان نسل ما آثار گوناگون متفكران شرق و غرب را مطالعه كرده ام ولی آثاری كه بیشتر بر من تأثیر گذاشته است: جریدة عالم، صحفة آفرینش، دایره المعارف جامعه و كتاب فطرت می باشد. اما شخصیتی كه بالایم تاثیر داشته است برادر كلانم می باشد كه از دوران كودكی برایم كتاب می آورد تا مطالعه كنم.
س: در حال حاضر روی چه موضوع می اندیشید و نوشتن چه مسأله ای روی دست دارید؟
ج: یك رساله همین حالا روی دست است كه شاید زیر عنوان «نگاهی دیگر» نشر شود. همان طوری كه پیشتر یاد آور شدم مبارزه با تبعیض یكی از محورهای كار من است. در كشور ما تبعیض های گوناگونی دیده می شود، تبعیض قومی، تبعیض جنسیتی و تبعیض اقتصادی. در رابطه با دو تبعیض اولی دو رساله از من نشر شده است و آرزو دارم تا روزی پیرامون تبعیض سومی هم بتوانم چیزی بینویسم. امپریالیزم برجسته ترین نماد تبعیض اقتصادی در سطح گیتی است.
س: اشتباه و خطا از هركسی می تواند سر بزند، شما از چه كار خود پشیمان هستید؟
ج: من سه سال در لیسه عسكری كابل و سه سال در پشاور وقت خود را صرف امور عسكری كرده ام، اگر زمان به عقب برگردد، من عرصه ای دیگری را انتخاب خواهم نمود زیرا تكوین روانی من با عسكری سازگار نیست.
س: چه آرزوی كلانی در سر دارید؟
ج: در رابطه به خودم كدام آرزویی ندارم، اما در رابطه به مردم و كشور خویش آرزو دارم كه روزی افراد ملت ما به كنه برنامه هایی كه در پیوند به قضایای كشور شان از سوی بیگانگان طرح می شود پی ببرند و فقر آگاهی تا پایین ترین سطح آن تنزل نماید.
س: از دوران كودكی اگر خاطرة تلخ یا شیرین داشته باشید بفرمایید؟
ج: خاطرة تلخ، از دست دادن پدر بود كه در سن نه سالگی واقع شد. من خورد ترین فرزند خانواده بودم، پدرم مرا سخت دوست می داشت و من نیز او را. مرگ پدر زخم جانسوزی بر قلبم گذاشت.
اما خاطرة شیرین امتحانات ارتقایی كه در آن وقت آن را امتحان سویه نیز می گفتند، بود. من سه صنف را امتحان سویه داده و به صنف بالاتر ارتقا نمودم. خاطرة دیگر این بود كه تا صنف هشتم اول نمرة صنف خود بودم و پس از آن آهسته آهسته به سیاست رو آوردم و از وقت مطالعه برداشته به وقت فعالیت سیاسی افزودم.
مصاحبه از: جاوید روستاپور