بشیر احمد انصاری

:: پایگـاه نشــــر آثار و افکــار ::
دکتر خواجه بشیر احمد انصاری
اسلامگرایان میان دولت و جامعه
مقاله‌ها

اسلامگرایان میان دولت و جامعه

خواجه بشیر احمد انصاریHekmatya

در کشاکش انتخاباتهای افغانستان، کسانی که خود را اسلامگرا می نامند، موضعگیریهای متفاوتی داشته اند. گروهی در کنار تیم حکومت و دسته ای در کنار اپوزیسیون قرار گرفته و بدینوسیله برخی تلاش دارند تا به حکومت برسند و گروهی دیگر سعی می ورزند تا قدرت خویش را حفظ نمایند. گروه های مسلح و غیر مسلح دیگری هم هستند که صفت اسلامگرایی را پسوند و پیشوند اسم خویش ساخته و این انتخابات را از ریشه مردود دانسته و هر گروهی به شیوه خودش در راه رسیدن به قدرت سیاسی تلاش می ورزد.
با وجود آنکه تمامی اسلامگراها و یا مدعیان مطرح اسلامگرایی در این زمینه با هم تفاوت دارند ولی وجه مشترکی که تمامی آنها را با هم جمع می کند اندیشه رسیدن و یا حفظ قدرت سیاسی می باشد. در افغانستان هر گروهی رویای رسیدن به قدرت را در سر می پروراند و هر جناحی با شیوه خودش در تلاش به دست آوردن آن است. آری! گروه های مطرح اسلامگرایای ما قدرت سیاسی را یگانه وسیله و نزدیکترین راه برای اقامهء دین و آبادی دنیا پنداشته اند.

در آغاز دولت بود:
دولت در اندیشه تیوری پردازان بزرگ نهضت جهانی مسلمانان- آنانی که افکار اسلامگرایان افغانستان را شکل دادند- از اهمیت بزرگی برخوردار بوده است. مفهوم دولت چنان ذهن و شعور شان را پر نمود که بازیگری جز دولت را ندیدند؛ بازیگر بزرگی که چشمان هر بیننده ای را خیره می سازد.
پس از آنکه خلافت عثمانی سقوط نمود جنبشهایی در جهان اسلامی ظهور نموده و شعار «اسلام دین و دولت است» را بلند نموده، توجه فراوانی به مفهوم قدرت معطوف داشته و در جهت رسیدن به آن تلاش ورزیدند تا از راه قدرت سیاسی و با ابزار دولت جامعه را شکل داده و تنظیم نمایند.
مفهوم قدرت به یکی از پر جاذبه ترین شعار هایی تبدیل گردید که هویت نهضت های اسلامی را شکل بخشیده و آنها را از گروه های اسلامی دیگر متمیز می ساخت. دین در اندیشهء نهضت اسلامی، همه عرصه های دولت و حکومت و وطن و قانون و ارتش و ملت … را شامل می شد و دولت در ادبیات نهضت اسلامی ابزار نیرومند و مؤثری بوده که وظیفه پاسداری از دین و جامعه را به عهده داشته و پروژهء اسلامی ساختن جامعه بدون آن تحقق نمی یابد.
بخش بزرگی از شاخه های آنچه بنام نهضت اسلامی در افغانستان شهرت یافته است یک هدف اساسی را نصب العین خویش قرار داده که رسیدن به قدرت سیاسی بوده است؛ نهادی که حکم عصای جادویی را در حل مشکلات جامعه داشته و جامعه را با یک ضربه متحول می سازد. راه هایی که در استقامت رسیدن به این هدف در پیش گرفته شده متفاوت بوده اند، این راه ها گاهی در طرح کودتا، زمانی در قیام مسلحانه و در فرصت دیگری در شکل انتخابات و ائتلاف تبلور یافته است. بزرگترین اشتباهی که این گروه انجام داده است تلاش بی امان در جهت رسیدن به قدرت سیاسی و نا دیده انگاشتن اهداف دیگر اجتماعی، فرهنگی، تربیتی و اقتصادی در جامعه بوده است؛ کاری که علت ناکامی اسلامگرایان افغانستان را مهیا ساخته و بر دستاورد های تربیتی و فرهنگی آن تأثیر منفی گذاشت.

باردوشی بنام «دولت»:
نهضتهای اصلاحگر اجتماعی در دنیای امروز چندان علاقه ای به قدرت سیاسی نداشته بلکه آنها دولت را بار دوشی برای گرو های خویش می پندارند. فعالیت در خارج از دایرهء حکومت و قدرت سیاسی نه تنها این جنبشها را در راه رسیدن به اهداف شان کمک خواهد نمود، بلکه می تواند منبع قدرتی برای این گروه ها باشد. از همینرو، می توان گفت که نقش عرصه های کار اجتماعی و فرهنگی و میدانهای اقتصاد و رسانه های گروهی و جوانان و زنان درآوردن تحول اجتماعی کمتر از میدان حکومت نیست.
اگر هدف دولت های ملی دفاع از سرزمین مشخصی و حمایت جامعه سیاسی خاصی باشد، دفاع و محافظت از کیان ملی در هزارهء سوم مفهوم دیگری به خود گرفته است. دولت یگانه نهادی نیست که در اداره و تنظیم جوامع امروزی نقش داشته باشد. تکنالوژی ارتباطات نوین می تواند در زمینه برقراری ارتباط میان گروه های بزرگ اجتماعی نقش بارزی بازی نموده و در تنظیم و مدیریت جامعه پیشقدم باشد. دولت در جهان کنونی باردوشی است که باید از آن دفاع نمود و هزینه بلند آن را پرداخت نمود. همانطوری که گفتیم، گروه های اجتماعی معاصر علاقه ای به دولت ندارند چون دولت می تواند هدف تهدید و تأدیب و تخریب قرار گیرد. در آن زمانی که صهیونستهای جهان اسرائیل را تهداب می گذاشتند یک روحانی یهودی بنام دوشنکی نامه ای به سازمان ملل متحد فرستاد و گفت که آنها نیازی به دولت ندارند. چند سال پیش عده ای از روحانیان یهودی به ملاقات علامه قرضاوی شتافته و گفتند که آنها نیازی به دولت ندارند. آن روحانیان این کار را بخاطر محبت شان نسبت به عربها و یا مسلمانان انجام نداده اند بلکه آنها باور داشته اند که دولت برای امت یهودی هم در گذشته، هم حالا و هم در آینده چیزی جز یک بار دوش نخواهد بود. اسرائیل را بگذارید به حزب الله لبنان نگاه کنید. حزب الله هم بارها اعلام نموده است که نیازی به دولت ندارد چون ساحهء کارش را محدود می سازد.

رقابتی غیر اعلان شده:
یکی از اهداف مهمی که دولتهای ملی به خاطر آن ایجاد شده اند تنظیم جوامع و بهره برداری از منابع طبیعی آن است؛ امری كه امروز در دایرهء دولتها محصور نمی باشد. انتشار وسایل ارتباطات مدرن مانند رادیو و تلویزیون و ماهواره ها و انترنت و صنعت پیشرفته چاپ می تواند گروه های بزرگ بشری را تنظیم نموده و جای دولت را پر نمایند. شبکه های تكنالوجی ارتباطات امروز سراسر زمین را زیر پوشش گرفته و جوامع فقیر و غنی و شمال و جنوب زمین از آن سود می برند؛ امری كه می تواند در زمینه آگاهى دادن و بسیج گروه های بزرگ اجتماعی خیلی ممد واقع شود.
امروز جوامعی خارج قلمرو دولت عرض وجود نموده است كه می توان آن را جوامع دموكراتیك مجازی نامید كه سلطه و بیروکراسی دولت را به چالش می کشد و نقش مهمی در انكشاف و توسعه اوضاع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادى بازى می نماید. با آنكه دولتها دارای زیر بنای پهناور و نیرومند لوجستیكی اند و قدرت بزرگی در امر مدیریت جوامع دارند باز هم از سیطره بر این جوامع فرضی سرزمین انترنت عاجز بوده اند.
در گذشتهء نزدیک تنها دولتهای ملی و امپراطوری های بزرگ در عرصهء روابط بین الدول نقش بازی می نمودند؛ ولی عرصهء روابط بین الدول معاصر دروازه هایش را به روی بازیگرانی با وزن های مختلف گشوده است؛ تا اندازه ای كه سازمانهای مختلف اجتماعی وارد این میدان شده و با سازمانهای مشابه به رقابت می پردازند.

از شعار تا واقعیت:
جنبش اسلامی افغانستان بمانند نهضتهای مشابه دیگر در جهان اسلام فعالیتش را بخاطر تحقق هدف بزرگی آغاز نمود و آن چیزی جز تأسیس مدینه فاضله ای نبود؛ دولتشهری که می توان آن را نسخه ای از نخستین دولت اسلامی در مدینه دانست. این جنبش زمانی که خود را در کرسی قدرت سیاسی یافت مجبور گردید تا با کسانی که تا دیروز با ایشان می جنگید راه مذاکره را گشوده و دست به تنازل و جستجوی راه های میانه یازد؛ امری که گروه بزرگی از فرزندانش را که تا دیروز برای تحقق آرمانهای «خالص» شان می جنگیدند ناراحت نموده و به انزوا راند و بخش دیگری در لجنزار مادیات فرو غلتیدند.
زمانی که نهضت اسلامی از رسیدن به کمال عاجز ماند و نتوانست افکار مطلق و مثل اعلای خویش را جامهء عمل بپوشاند و دید که سرش در صخرهء واقعیتها و محدودیتهای اجتماعی کوبیده شده است؛ مصداقیتش در نظر فرزندان و عامهء مردم خدشه دار گردید. قدرت سیاسی نهضت اسلامی را تضعیف نموده؛ جاذبه و درخشش ایدیولوژیک آن را سلب و در نتیجه عاملی از عوامل ضعف آن بشمار رفت. بنا بر آنچه گفتیم قرار داشتن در بیرون از دایرء قدرت سیاسی ممکن است در جهت ابقای نیروی نهضت کمک نموده و زمینه های تحول را در سطوح پایین جامعه که زیربنای هر تحولی در آنجا نهفته است، آماده سازد. عصارهء تجربه سیدجمال در روز های اخیر زندگی چیزی جز این درس بزرگ نبود.
اعضای کم تجربه و خون گرم نهضت اسلامگرایی در افغانستان خیلی زود در اندیشهء کودتای نظامی و سیطره بر دولت افتیدند و جای تعجب اینکه فرزندان آن زمانی که با افسران اردو در تماس شده و طرح کودتای شان را می ریختند، آن جوانان در آن زمان حتی درسهای دانشگاهی شان را تمام نکرده بودند. پرسشی که مطرح می شود، اگر آن طرح موفق می گردید و آن جوانان به اریکهء قدرت تکیه می زدند، نمی دانم که تشکل خام و اعضای بی تجربهء آن در عرصه های نظریه و تطبیق دست به چه کاری می زدند و چرخ مدیریت سیاسی را چگونه به پیش رانده و در نهایت امر چه بلایی را بر سر کشور و دین شان می آوردند؟
تجربهء سی سال اخیر افغانستان اگر از یکسو شاهد موفقیت نهضت اسلامی در عرصه های نظامی و تحریک مشاعر و بسیج مردم بوده از سوی دیگر ناکامی آن را در میدان بازسازی و ثبات و ایجاد بدیلی تمدنی ثبت نموده است.

بازتاب یک تجربه در سایهء شمشیر:
تجربهء نهضت اسلامی در افغانستان چه از لحاظ شمار قربانیانی که در میدانهای کارزار و کشتارگاههای رژیمهای حاکم غلتیدند و چه در حجم تخریبی که این رویارویی خونین بر جامعه تحمیل نمود و یا هم مدتی را که این کشمکش در بر گرفت یکی از تجارب هولناک جنگی مسلمانان در قرن بیستم بحساب می آید؛ تا اندازه ای که گروهی آن را یکی از حوادث بزرگ سه قرن اخیر تاریخ اسلام دانسته اند.
این تجربه اگر از یکسو موفقیت اسلامگرایان افغانستان را در عرصه های نبرد گرم ثابت ساخت، از سوی دیگر بیانگر ناکامی آنها در میدانهای سازندگی بود. طبیعی است که در چنین اوضاعی غرش شعار و رعد احساسات فضای جامعه را می پوشاند و فرا روی چشم ها غباری ایجاد می کند که مانع دید دورنماها و برنامه ها می گردد.
اگر نگاهی به ادبیات جهاد افغانستان بیفگنیم، آن را مشحون از مفاهیم انقلابی و انفعالی و فاقد دیدگاه های استراتیژیکی که راه را روشن نماید خواهیم یافت. تجریه اسلامی در افغانستان تا حدی از سلوک بدوی، قهرمانیهای بدوی و خشونتهای آن تآثیر پذیرفته و در آئینه شمشیر تبلور یافته است.
تجربهء اسلام مسلح در افغانستان ثابت ساخت که با پیشکش نمودن قربانی نمی توان اوضاع را دگرگون نمود ولو که آبشاری از خون و کوهی از اجساد مردگان را فرش راه قافله نهضت نمود. اگر جنگ و خون به تنهایی می توانست اوضاع را دگرگون سازد قرمطی ها و خوارج و دیگران می توانستند کاری در این زمینه انجام داده و منقرض نشوند.
تأکید بر طرحهای خون و خشونت در تاریخ مسلمانان فقهاء را واداشت تا نظریه تحریم سرکشی از سلطان را ولو که حاکمی ستمگر و فاجر هم بوده باشد عرضه نمایند. این دیدگاه با آنکه در ظاهرش عجیب به نظر می خورد ولی چیزی جز واکنش در برابر ناکامی انقلابهای خونین و پروژه های خشونت در امتداد تاریخ مسلمین نبود.

امپراطوری بی نیاز از دولت:
ما شاهد تجربه ای از نوع دیگر در چند قدمی کشور خویش می باشیم که به رهبری فتح الله گولن در ترکیه تحقق یافته است و عرصهء فعالیتش صعنت «انسان سازی» می باشد. جنبش گولانی ها حزبی سیاسی نه بلکه یک نهضت اجتماعی و دینی بوده که هدفش ایجاد تحولی بنیادین از راه تعلیم و تربیه و وسایل اطلاعات جمعی در جامعه بوده است. امروز مکاتب و دانشگاه های این گروه در طول و عرض زمین گسترش یافته و شب و روز مصروف همین هدف اند.
امروز جنبش گولن (جنبش خدمت) دارای هزاران مکتب و دانشگاه در بیشتر از نود کشور دنیا می باشد. کانالهای تلویزیونی، مجله ها، جراید، مؤسسات خیریه و نهاد های فرهنگی این گروه در زمینهء ساختن انسان، انقلابی برپا نموده است. تیراژ روزانهء جریدهء «زمان» بیشتر از یک ملیون نسخه در روز است.
اگر عثمانی ها دیروز دیوار های اروپا را با توپ می کوبیدند و قهرمانی های شان به روی تیغ شمشیر های شان بازتاب یافته بود، فرزندان «نهضت خدمت» دروازه های مراکز علمی جهان را با کلید قلم می گشایند و تاریخ را با ابزاری از نوع دیگر می سازند. نهضت خدمت که در تمامی عرصه های تحول اجتماعی حضور داشته است دارای ویژگیهایی است که آن را از سایر نهضتهای اسلامی در ترکیه متمیز می سازد. یکی از این تفاوتها در اجتناب از رویارویی با قدرت سیاسی و توجه بر عمل نه شعار و تأکید بر جوهر و نه بر شکل و اتکا بر جوهر نه بر ظاهر تبلور یافته است. امروز ما شاهد جنبیدن پیل عثمانی هستیم که جغرافیای نژاد ترکی از شمال چین تا قلب قفقاز را نصب العین خود قرار داده و زبان ترکی را همراه با فرهنگ و معنویت خراسانی به نقاط دیگر دنیا به ارمغان می برد.

تجربه دیگری در بنگلادش:
تجربهء دیگری در سرزمین بنگلادش در جریان ثبت شدن است که قهرمان آن محمد یونس تیوری پرور «بانک بینوایان» می باشد. من با اندیشهء این مرد و مذهب اعتقادی او کاری ندارم ولی همینقدر می دانم که اگر یک مرد می تواند در یکی از بینوا ترین نقاط دنیا انقلابی اقتصادی را رهبری نموده و خنده را به لبان کسانی برگرداند که نه تنها در منگنهء فقر، گرسنگی و بیماری قرار گرفته اند بلکه خود نماد فقر و گرسنگی در جهان بشمار می روند، پرسش این است که چرا نهضتهایی که دارای ثروت و امکانات بس بزرگی اند نتوانسته اند دهم حصهء کوچکی از آنچه محمد یونس تحقق بخشیده است را انجام دهند. محمد یونس نرفت تا گوش بیوگان و کودکان بینوای بنگلادش را با سخنرانی های آتشین خویش پر سازد بلکه رفت تا پیام انکشاف و توسعه اجتماعی را به گوش آنها رسانیده و نه تنها قدمی در جهت بهتر ساختن اوضاع بینوایان بنگلادش بردارد بلکه نقشی در جهت نابودی شیطان فقر و گرسنگی در نقاط دیگر دنیا نیز بازی نماید.
در شب و روزی که رسانه های غربی دهل تبعیض جنسیتی در جوامع اسلامی را می کوبند، ما نباید برویم تا اتهام آنها را با موعظه های آتشینی پاسخ گوئیم بلکه باید در جهت تأسیس نهادهای مالی کوشیده و آنچه را به مردم وعده می دهیم در دایرهء خیلی کوچکی هم اگر شود جامهء عمل بپوشانیم.

نتیجه:
امروز که بیشتر از نیم قرن از تأسیس نخستین هستهء نهضت اسلامی افغانستان می گذرد، می بینیم که رهبران این جنبش سرود «همانجا رسیدیم که بودیم باز» را سر داده اند. به نظر این نویسنده، اختصار اسلام در سیاست و مسایل آن یکی از عوامل این عقب نشینی و شکست بزرگ بحساب می آید. جامعۀ اسلامی با ابعاد تربیتی، فکری، آموزشی، فرهنگی، اجتماعی، روحی و اقتصادی بزرگتر از آن است که در دایرهء کوچک سیاست گنجانیده شود. من پیوسته به هموطنانی که از پایگاه سیکیولریزم بر دین یورش می برند گفته ام که در جامعهء سیاسی افغانستان، حکومت در دست دین نه بلکه دین اسیر پنجه سیاست بوده است.
جنبشی که دیروز بزرگترین ارتش پیادهء جهان را شکست داد، امروز حتی از تأسیس دارالایتامی و مرکز فرهنگی ای عاجز بوده است. کسانی که خود را منسوب به این جنبش می دانند هرگاه می توانستند در عرصهء تربیت عملی اعضای خویش قدمی برداشته و آنها را به نظم و دسپلین خو دهند در حقیقت یکی از مشکلات اساسی جامعه را حل نموده بودند. اگر این جریان می توانست با فقر معلومات مبارزه نموده و سطح آگاهی سیاسی افراد خویش را بالا برده و جامعه را در سطح پایین آن تنظیم می نمود تا آنکه مردم می توانستند امور خویش را خود شان به پیش برند در حقیقت امر راه را بروی مزدوران ماجراجو بسته بود. اگر جنبش اسلامی افغانستان بخشی از امکانات باد آورده خویش را در جهت تأسیس نهاد های خیریه برای دستگیری بینوایان به کار می برد و قدمی در جهت ساختن انسان مسلمان و خانواده مسلمان بر می داشت – نه آنکه همه هم و غم شان شکل و ظاهر می بود- وبالآخره هرگاهی می توانست مردم را قناعت دهد که استنجاء در ملأ عام خلاف اخلاق انسانی و تف کردن نصوار در پیش چشم مردم مغایر طبیعت سلیم آدمی است؛ در آن صورت می توانستیم بگوییم فرهنگی را نهادینه ساخته است. آنچه گفتیم نمونۀ کوچک کار هایی بود که با انجام دادن آن می توانستیم ادعا کنیم که تمدنی ایجاد نموده و امتی را زنده ساخته و امیدی برای جامعه ای به ارمغان آورده ایم که در لجنزار مواد مخدر، خشونت، قبیله گرایی، ترس، بیسوادی، مزدوری و اشغال دست و پا می زند.
دوستانی که خود را منسوب به نهضت اسلامی افغانستان می دانند نیازی به دولت و یا اشتراک در آن ندارند به ویژه دولتی که از فاسد ترین دولتهای جهان به شمار رفته و بیشتر از 90% مواد مخدر جهان را تمویل می نماید.
این بدان معنی نیست که کسی و یا جناحی در اندیشۀ رسیدن به قدرت سیاسی نباشد بلکه به این معنی است که مرزهای کار سازنده و ژرف را از قلمرو بازی های قدرت باید جدا نمود. چهار عنصر اند که جاذبهء خیلی نیرومندی بر روان انسانها داشته اند که عبارت اند از قدرت سیاسی، جنس، پول و دین. هر کسی که خواسته باشد می تواند نقشی در امر حکومت و مدیریت دولتی ایفا نماید ولی بشرط آنکه تصور نکند که گویا رسیدن او و یا جناح ایشان به قدرت سیاسی به معنی حاکمیت دین و تحقق ارادهء خدا در زمین بوده است. چه بسا که جاذبه های قدرت سیاسی، جنس و پول لاشعور انسان را در چنگ گرفته و وسوسه های شیطانی هر عملکردی را در جهت رسیدن به آن توجیه دینی نموده و در نتیجه تلبیس ابلیس تحقق می یابد.
آیا وقت آن فرا نرسیده است که از اشتباهات گذشته بیاموزیم، از تشنگی قدرت رهایی یابیم، در جهت ایجاد اشکال و بدیلهای تمدنی کوشش نمائیم، با جامعهء خویش در تفاعل شده و برنامه های تربیتی، فرهنگی، اقتصادی، فکری، معنوی و اجتماعی امیدبخش و قانونمندی را نهادینه سازیم. از نظر من سیاست جز همین نیست. چنین باد!

یادداشت: مقاله ای را که مطالعه فرمودید ترجمه نوشته ای است که چند سال پیش زیر عنوان «الاسلامیون بین الدولة واللادولة…. افغانستان نموذجا» در بخش تحلیلی وبسایت تلویزیون الجزیره به نشر رسیده بود.

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *