سفرنامۀ شهر های استانبول، انقره و قونیه
خواجه بشير احمد انصاري
در تابستان امسال گروهي از فعـالان نهضت گولن ما را دعوت نمودند تا سفري به تركيه داشته باشيم، فرصت را غنيمت شمرده تصميم بر آن شد تا با جمعي از دوستان به آن مرز وبوم سفر نماييم. اين سفر با آنكه به هدف سياحت و تفريح طراحي شده بود ولي روزنه هاي درخشاني را در عرصه هاي تاريخ، سياست و فرهنگ بروي ما گشوده و حتى مي توان ادعا نمود كه پاسخ بزرگي بود به پرسش هاى فراواني كه در پيوند به آن كشور در ذهن تداعي مي گرديد.
گلگشت ما از شهر تاريخي وباشكوه استانبول آغاز گرديد؛ شهري كه خود تاريخ بوده وهر وجب آن حكايتگر حادثه اي و هر قدم آن بيانگر شهكاري و هر اثر تاريخى آن ترجمان شكوهي بر باد رفته مى باشد، شهري كه هنگام گشت وگذار در كوي وبرزن آن تو گويي بر صفحاتى از تاريخ راه مي روي. ما چهار روز در استانبول مانديم و در اين مدت به گفته سعدى شيرازي مردم چشم ما گل فراواني از رخسار گلستان آن تاريخ برچيد وبه گردن حافظه آويخت.
زماني كه در كوي و برزن استانبول قدم مى زني به گفتۀ خيام نيشاپوري دلت مى لرزد كه نشود بر مَفرَش خاك كف دست معماران و ميناتوران ، مردمك چشم مهندسان، انگشت خطاطان، رخسار لاله رويان ، لب فرشته خويان، كلۀ شاهان و سران و سروران و بالاخره بر خاك مغز سر كيقباد و چشم كيخسرو پا گذاري. قابل تذكر است كه كيقباد و كيخسرو از شاهان مقتدر سلاجقه روم و يا تركيه امروزي بوده اند.
كساني كه از خارج به ديدن استانبول مي آيند، سفر سياحتى خويش را از “اياصوفيه” آغاز مي كنند. كليساي “اياصوفيه” و يا “خرد مقدس” از شهكار هاي حيرت انگيز انگشت بشر است كه نشان مى دهد انسان آن زمان و مكان چگونه با سنگ خارا بازي نموده و دستاوردى با پهنا و بلندي و شكوهي به عظمت “اياصوفيه” آفريده است.
اياصوفيه با عمارت كنوني آن در بين سال هاي 532-537 ميلادي در دورۀ امپراتور مقتدر بيزانس «كنستانتين اول» توسط ده هزار كارگر و صد مهندس و زير نظر دو معمار نام آور آن دوران ساخته شد، و پس از فتح استانبول، سلطان محمد فاتح در سال 1453 آن را به مسجد تبديل نمود تا آنكه اتاتورك آمد و مسجد مذكور را در سال 1935 تبديل به موزيم نمود. در جهت راست صحن اياصوفيه دايره سياهي جلب توجه مى نمايد كه به گفتۀ رهنماى ما آقاي “جم” در امپراتوري بيزانس تصور بر اين بود كه « ناف زمين » در همان نقطه قرار دارد.
آري، اين ساختمان مهيب براي مدت 916 سال تمام ناف مسيحيت بود، وسپس براي 481 سال ديگر ناف جغرافياي جهان اسلام قرار گرفت و در 76 سال اخير هم اياصوفيه و هم استانبول ناف و مركز ثقل خويش را گم كرده اند.
مسجد اياصوفيه در ميدان سلطان احمد قرار گرفته است، ساحه اي كه چند قدم آنسو تر مسجد سلطان احمد ويا به تعبير غربي ها « مسجد آبي رنگ » بنا گرديده است. در تركيه تمامي مساجد كهن شباهتي به آسمان داشته اند تو گويي انسان هنرمند و سختكوش تركي در عين وقتى كه صخره هاي سخت را با ناخن همت مي تراشيده، ديده اش را به آسمان دوخته و تلاش ورزيده است تا قبۀ لاجوردين آسمان را با دو دست هنر آفرين خويش بر زمين فرود آورد. در زير قبه هاي شكوهمند اين شهكار هاي بزرگ تو گويي فيزيك و متا فزيك همديگر را در آغوش كشيده و موسيقي جامد معماري از هر زاويه و دايرۀ آن چشم بيننده را نوازش مى دهد.
مسجد سلطان احمد را مى توان از عجائب صنعت معمارى تاريخ بشر دانست. من از شكوه و زيبايي اين مسجد بسيار شنيده بودم ولي در اين سفر يقين حاصل نمودم كه ضرب المثل «شنيدن كي بود مانند ديدن» مفهومي ژرفتر از آنچه من تصور مى نمودم داشته است. من نمى توانم آن شهكار با شكوه را با اين خامه لرزان بازتاب دهم، نمي توانم!
****************
هرگاه از شهر استانبول سخن بر زبان آيد ناگذير بايد از فاتح آن ابوالفتوح محمد ثاني كه نامش با نام استانبول گره خورده است نيز يادي به عمل آيد. محمد دوم از سمبول هاي بارز تكتيك جنگى و از چهره هاي تابناك استراتيژي نظامى تاريخ بشر به حساب مي آيد.
در ميانه هاي قرن پانزدهم ميلادي در آن زماني كه اسپانيا در باختر از دست مسلمانان بيرون مى شد، پديده اي به نام محمد فاتح در خاور قد بر افراشت تا سرزمين هاي ديگري را وارد جغرافياي اسلام نموده و بر امپراتوري يازده قرنه بيزانس نقطۀ پايان نهد. آري، آفتاب تمدن اسلامي كه در غرب غروب نموده بود اين بار در شرق طلوع نمود، «و اگر روى بگردانيد به جاى شما گروه ديگرى را مىآورد كه مانند شما نخواهند بود».
فاتح چون سمارق يكباره و بدون مقدمه سر نزده و به اصطلاح مردم ما از بيخ بته بيرون نشده بود، او يك معجزه هم نبود بلكه نتيجۀ كار و تلاشي پيگير بود كه از نسلي سلحشور و بسيج شده نماينده گى مي نمود كه توانست چشمه هاي جوشان عبقريت را در نفوس مردمش منفجر ساخته و ايشان را در مسير پيروزى استقامت دهد.
تاريخسازان بزرگ جهان نتيجۀ كار نسلي از انديشه ورزان بوده اند. همان طورى كه صلاح الدين ايوبى عصارۀ پروژۀ اصلاحى ابوحامد غزالى و عبدالقادر جيلانى و ديگران بود، محمد فاتح نيز در دامان دانشمندان بزرگ و بر سر خوان نوابغى چون شيخ « آق شمس الدين » پرورش يافته بود. در ميراث فرهنگى پيامبر اسلام روايتى وجود دارد كه احمد، طبراني، حاكم و بخاري در تاريخ كبير خويش از پيامبر اسلام نقل مى كنند كه گفته بود: شهر قسطنطنيه فتح خواهد شد و بهترين سپاه همان سپاه و بهترين امير همان امير خواهد بود.
با آنكه كوششهاي مسلمانان از زمان عثمان بن عفان و معاويه و سليمان بن عبد الملك و بالاخره بايزيد اول و مراد دوم در راه تسخير قسطنطنيه بي نتيجه ماند و ياران پيامبر اسلام چون ابو ايوب انصاري در زير ديوار هاي آن جان دادند ولي آق شمس الديناستاد فاتح، محمد فاتح را از همان دوران كودكى تلقين مى نمود كه فاتح استانبول به غير از او شخص ديگرى نخواهد بود.
محمد فاتح ابتكارات شگفت انگيزي را به نام خودش ثبت نموده است. يكيى از اين ابتكارات ساختن توپ بزرگى بود كه به نام «توپ شاهى» شهرت داشت. سلطان محمد فاتح براى ساختن اين توپ مهندسى را به نام «اوربان» از مجارستان طلبيده و تمامى نيازهاى او را برآورده ساخته بود تا آنكه بتواند پروژه اش را به پايه اكمـال رساند. مى گويند كه «توپ شاهى» بزرگترين توپ آن روز گار به حساب مى آمد. ابتكار ديگر سلطان انتقال هفتاد كشتى جنگى از راه خشكه تا گذرگاه آبي « شاخ طلايي » بود چون معبر آبى مرمره را توسط زنجير ضخيمى بروي كشتى هاي جنگى عثماني ها مسدود ساخته بودند.
ساختن آن همه كشتى در يك شب و ايجاد خطوطى چوبى شبيه به راه آهن و سپس چرب نمودن آن چوب ها و كشيدن كشتى ها بروى آن كارى بود كه نه پيش از فاتح و نه هم بعد از وي صورت گرفته است. دشمنانش در آن روز انگشت حيرت به دندان گزيده و گفتند: سلطان عثمانى خشكه را بحر ساخته و كشتى هايش را به عوض امواج آب دريا بروى تپه هاى بلند به حركت در مى آورد.
ابتكار ديگر سلطان كندن تونل تا آن سوى خط جنگ بود. سربازان بيزانس پس از شنيدن كار تونل تصور مى نمودند كه سرباز عثمانى ممكن است هر لحظه اى چون سمارق از زمين بيرون آيد تا جايي كه آنها گاهى آواز پاى خود شان را صداى كلنگ عثمانى هايي تصور مى نمودند كه مصروف حفر تونل بودند.
سلطان محمد خان فاتح نه تنها يك مرد نظامي بود كه قسطنطنيه، صربستان ، بوسنه و هرسك ، البانيا، رومانيا و بخشى از ايتاليا را فتح نمود، بلكه فقيه، رياضى دان، عـالم فلك، تاريخدان، مدير، اديب و شاعر نيز بود. او نه تنها كه فارسى را خوب بلد بود بلكه به اين زبان شعر نيز مى سرود. هداياي سلطان تا سخنوران هند و ايران و خراسان نيز مي رسيد كه مى توان مولانا عبدالرحمن جامي شاعر بزرگ سرزمين خود ما را به عنوان نمونه مثـال آورد.
محمد فاتح در عرصۀ هندسه و معمارى قصر ها، شفاخانه ها، نهاد هاى علمي ، باغ ها و بازار هايي را ايجاد نمود كه نماد ذوق و جمـال به حساب مى آمدند. قصر باشكوه باب عـالي و يا « توپ كاپى » از پر جاذبه ترين يادگار هاى اين سلطان مقتدر بوده كه در نقطۀ تلاقي درياى مرمره و شاخ طلايي اعمار گرديده و چشم انداز دلكش آن به تنگۀ به سفر زيبايي آن كاخ را دو چندان نموده است. دروازه هاى اين كاخ با اشعار فارسى و خط بسيار زيباى ثلث و نستعليق تزيين يافته است. پيش از آنكه وارد كاخ شويم آبداني بزرگ به چشم مى خورد كه در كنار آن اين شعر نقش شده است:
شاهنشۀ عـالى نسب سلطانِ ممدوح النسب
فرمانده روم و عرب خان احمدِ كشور گشا
بر سر چندين دروازۀ ديگر اين كاخ اين بيت فارسي گاهي با خط ثلث و زماني با خط نستعليق و رنگ طلا نقش شده بود:
گشاده باد به دولت هميشه اين درگاه
بـه حــق اشـهد ان لا الـه الا الله
بر يكي از ديوار هاي ديگر قصر باب عـالي شعري به خط نستعليق در سنگ مرمر نگاشته شده بود كه نخستين بيت آن از اين قرار بود:
امير المؤمنين سلطان محمود
خــداوند يگانـــه فخر اجداد
در جاي ديگر اين قصر شعر ى به خط نستعليق فارسي نگاشته شده بود كه بيت آن اول آن اين بود:
مطلع خورشيد شوكت شهريار معدلت
باني بنيان دولت خـادم بيت الحرام
هنگام ديدار از كاخ باب عـالي و يا « توپ كاپى » به رهنماى ما كه جواني بسيار هوشيار و نكته سنج بود گفتم: تمدن اسلامي تمدني است با قلبي عربي، مغزي خراساني و بازويي تركي، ديدم كه از اين جملۀ معترضه خوشش نيامد و تا پايان آن روز هر باري كه از سلاطين آل عثمان ياد مى كرد رويش را به سوي من دور داده و اشاره به بازوي خويش مى نمود. برايش گفتم كه سخن من به اين معنى نيست كه ترك ها مغز نداشته اند و خراساني ها دل و عرب ها بازو ورنه تمدني با اينشكوهچه طور مى توانست در غياب مغزهايي بزرگ و دل هايي درياكنار ايجاد گردد؟
************
ايستگاه ديگر سفر ما شهر قونيه بود، شهرى كه حضرت مولانا جـلال الدين بلخى پادشاه بلا منازع آن به حساب مى آيد. اگر هنگام گردش در شهر استانبول صداى پاى اسپ فاتحان و چكاچك شمشير ها از هر كوچۀ آن در مخيلۀ انسان بازتاب مى يابد، در قونيه گويي در بحرى از آرامش و اطمينان و صفا و صميميت غوطه ور مى شوى. ما در تاريخ كشور خويش دو شخصيت بزرگ علمى داريم كه آفتاب عمر شان در سرزمين ما طلوع و در تركيه غروب نموده و از سال ها به اين سو افغانستان را با تركيه پيوند مى دهند كه يكي جـلال الدين بوده است و ديگرش جمـال الدين. جلال الدين در بلخ زاده شد و در قونيه وفات نمود و جمـال الدين در اسعد آباد به دنيا آمد و در استانبول پدرود حيات گفت.
در شهر قونيه چندين سلطان مقتدر سلجوقى دفن اند و عدۀ اندكى از وجود آرامگاه آن سلاطين آگاه اند ولى مولانا نه تنها كه پيوسته قهرمان آن شهر بوده كه قونيه شهرتش را از مولانا كسب نموده است. زماني كه وارد شهر آرام و درويشانۀ قونيه شديم اين سخن خليلي به يادم آمد:
محو گشت آن روز ها كز روم تا اقصاي چين
گوشها مى گشت كر از نوبت اسـكندري
ليك آواز ارسطو تا هنـوز آيد به گـــوش
از در هر مدرسـه گر با تأمل بگذري
در قونيه وقتى وارد مرقد مولانا مى شوى مي بينى كه نـالۀ ناى آتشبار آن پير پخته و آن درويش سوخته از پشت ديوار زمان آرام و آهسته مى آيد تا در زير آن گنبد آبي پيچيده و حديث راه پر خون و قصۀ عشق مجنون را براي ما ناپختگان بازگو نمايد. با آنكه مولانا هفت و نيم قرن است كه راه نيستان در پيش گرفته و به منبع هستى و سر وجود وصل شده است ولى شكايت جگر سوز او تا امروز حكايت مردان و زنان شرق و غرب زمين شده كه هر يكي از ظن خود يار او شده و جوقه جوقه به زيارتش مى شتابند.
مرقد مولانا شأن و دبدبۀ خاصى دارد و اگر قرار باشد كه آن درويش شوريده از خاك برخيزد خود دروازۀ مرقد خويش را بسته و قبۀ آن را به خاك يكسان خواهد نمود، زيرا گنبد لاجوردين و با شكوه آسمان برايش كافي خواهد بود، همان طورى كه خودش در پاسخ مريدان پدرش كه مى خواستند بر فراز قبرش گنبدى اعمارى نمايند اظهار داشته بود.
****************
بخش ديگر اين سفر به اوضاع كنونى تركيه رابطه مى گيرد. براي درك بهتر اوضاع كنوني بايد به آخرين سال هاي دوران امپراتوري عثمانى برگرديم. پيش از آنكه بر دولت آل عثمان نقطۀ پايان گذاشته شود در تركيه سه گرايش نيرومند فكرى با هم كشمكش داشتند كه يكى اسلاميزم بود ديگرش عثمانيزم و اتكا بر روشى كه بتوان آن مساحات پهناور امپراتورى را كنترول نمود و گرايش سوم را نشنليزم تركي تشكيل مى داد. نشنليست ها در پايان امر بر مخالفان شان پيروز شدند و در سال 1923 م دولت ملى تركيه تشكيل شد.
براي نشنليست ها آسان بود كه شهروند را تعريف نموده و مردم را به صورت ساده ترى در كنترول گيرند. پيش از آن گرچه سلطان از نژاد ترك مى بود ولي بخش بزرگ مسؤولان دولت از بستر اقوام ديگر برخاسته بودند.
نشنليست ها گروه بزرگى از ساكنان تركيه را خارج دايرۀ تعريف قرار دادند. بر مبناى تعريف نشنليست ها شهروند مثـالى بايد ترك باشد در حـالى كه تنها 75% ملت تركيه به نژاد ترك تعلق دارند. شرط دوم اين که نخبه گان سياسي بايد سني باشند در صورتى كه گروه هاي مذهبي ديگرى نيز در آن سرزمين زيست مى نمايند. عنصر سوم اين بود كه آنها بايد لائيك باشند، و شرط ديگر اين که مشرب و روش زنده گى ايشان غربي باشد. ويژه گي هايي كه براي انتخاب نخبه گان سياسى و رهبران جامعه ديزاين شده بود بيشتر ساكنان كشور را فاقد صلاحيت مى ساخت.
كشورى كه تا ديروز پرچمش بر قاره هاي سه گانه در اهتزاز بود يكبار هم در داخل و هم در بيرون در انزوا قرار داده شد. در نصاب رسمى مدارس هنگامي كه از حدود اربعۀ كشور حرف مي زدند به شاگردان تلقين مى نمودند كه تركيه از سه جهت به آب و از جهت چهارم به دشمن محاط مى باشد، و مى گفتند كه يگانه دوست انسان تركى، تركي ديگر است. اشغـال تركيه از سوي دولت هاي اروپايي و نبردي كه پس از جنگ اول جهاني صورت گرفت مفهوم تركيزم را در اذهان عمق بيشتر بخشيد.
از سال 1923 تا سال 1946 تنها يك حزب حكومت مى نمود كه « حزب جمهورى مردم » بود و انتخابات هايى كه داير مى گرديد همه سمبوليك و به هدف مشروعيت بخشى حزب حاكم بود. از سال 1946 به اين سو تركيه سيستم چند حزبي را در پيش گرفت و در سال 1950 براي نخستين بار حزب مخالف برندۀ انتخابات اعلام گرديد. از سال 1950 تا 1960 آرامش نسبى حاكم بود تا آنكه در سال 1960 افسران ارتش نخست وزير كشور «عدنان مندريس» را همراه با دو وزير ديگر از حلق آويزان نمودند. اعدام نخست وزير انتخابي چيزى جز اعدام ارادۀ مردم نبود.
در سال هاى 1960، 1963، 1971، 1973، 1980، 1986 كودتاهايي از سوى افسران طرح گرديد كه برخي پيروز و برخي ديگر ناكام ماند. اوايل دهۀ ششم و اواخر دهۀ هفتم ميلادي تركيه شاهد خشونت هايي بود. سياست هاي رسمى دولت، تركيه را در خارج منزوى و ملت آن در داخل دچار انشعاب نموده و راه را براي هر گونه گفت و شنودي در ميان گروه هاي بزرگ اجتماعى بسته بود.
******************
در واكنش با اوضاع آشفته اجتماعى دوران مابعد خلافت شخصيت ها و گروه هايي در تركيه قد بر افراشتند كه در ميان تمامي رهبران اصلاح اجتماعي آن روزگار بديع الزمان سعيد نورسي «1877-1960م» داراي قامت بلندتر بود. نورسي كه ميراث فكرى ضخيمي براي ما يادگار گذاشته تمامي تلاش خويش را در جهت كوبيدن سه دشمن خطرناك جوامع بشري وقف نمود كه عبارت اند از :
1-جهل
2- فقر
3- اختلاف
در آن زماني كه بديع الزمان نورسى وفات مى نمود جواني در ميان پيروانش ديده مى شد كه هنوز بيست ساله نشده بود، او فتح الله
گولن نام داست. تقدير بر اين رفته بود تا گولن همراه با ارتشى از داوطلبان بيايد و خون تازه اى در رگهاى نهضت نورسى بدمد. گولن تلاش ورزيد تا گفتمانى را براي ايجاد پل تفاهمى ميان گروه هاى مختلف و از هم بيگانۀ جامعۀ ترك براه انداخته و صلح و همزيستى مسالمت آميز و مدارا را از نظر ديني نهادينه سازد. در عصرى كه تضاد و خشونت ميان نهضت هاي اسلامي بيداد نموده و در برخي كشور ها چون افغانستان حتى خون همديگر را سخاوتمندانه ريختند، نهضت گولن دروازه هاى گفتگو و همزيستى را در همه جا و بروي همه گشود.
اين نهضت كه در غرب به نام « نهضت گولن » شهرت يافته ولى اعضاى آن خود را به نام «جنبش خدمت» معرفى مى نمايند استراتيژى خويش را بر سه بنياد اساس گذاشته كه يكي تعليم وتربيه است ديگرش گفتگو و سومي اش فعـاليت هاى خيريه.
فتح الله گولن از همان دهۀ هفتاد ميلادى زنده گى خويش را وقف عرصۀ تعليم نموده كه تا هنوز توانسته اند بيشتر از يك هزار نهاد تعليمى در دنيا تأسيس نمايند. تعليم و تربيه و گفتمان و فعـاليت هاى خيريه براي دستگيرى تنگدستان منحصر به تركيه نه بلكه ده ها كشور دنيا را احتوا نموده است. در سال 1995 زماني كه اين جنبش نخستين مكتب خويش را در شمـال عراق افتتاح نمود و فرزندان قبيلۀ بارزاني و طالباني كه تا ديروز همديگر را مى كشتند هردو به مكتب اين نهضت رو آوردند، مكتبى كه آهسته آهسته نقش مهمى در زمينۀ تفاهم و آشتى ميان والدين بازى نمود. امروز جنبش خدمت تنها در شمـال عراق دراي 15 مكتب و يك دانشگاه مى باشد.
تأسيس نهاد هاى گفتگو ميان فرهنگ ها و مذاهب مختلف در غرب نيز از پروژه هاى اساسي گفتگو به شمار مى رود. شاگردان استاد گولن در عين وقتى كه ثوابت اسلامى را مد نظر دارند غرب را با زبانى كه خودش مى فهمد مخاطب قرار مى دهند.
ابراز سيماى انسانى دين و تأكيد بر اسلام امت و اسلام رسالت نه اسلام گروه و طايفه و بازتاب جلوه هاى رحم و عدل و تسامح و گذشت و برادرى و برابرى و تواضع و گشاده گى افق و تأكيد بر مشتركات انساني و سعى در جهت تنش زدايي در ميان فرزندان آدم و حوا اساس اين گفتگو را تشكيل مى دهد.
جنبش خدمت با ابزار نويني به مقابلۀ دشمنان كهن انسان « جهل ، فقر ، اختلاف » كه بديع الزمان از آنها ياد نموده بود شتافت. براي ريشه كن نمودن جهل شبكۀ گسترده اى از مكاتب در شرق و غرب زمين تأسيس گرديد و كانـال هاى تلويزيوني به نام «سمانيولو» كه كهكشان معنى مى دهد و شبكۀ «ايرو » ايجاد شد كه اولي به زبان هاى تركي ، كردي، فرانسوي، آلماني كه چندى بعد عربي نيز به آن افزوده خواهد شد و دومي به زبان انگليسي فعـاليت مى نمايند.
آژانس خبرگزارى « جهان » و « زمان ميديا گروپ» و نشر جريدۀ « زمان» با تيراژ روزانۀ بيشتر از يك ميليون نسخه را مى توان ابزار نيرومند كارزار جنگ با فقر آگاهي به حساب آورد.
ابزار ديگر جهل زدايي تأسيس شبكۀ بزرگى از مكاتب و دانشگاه ها مى باشد كه زنجيره آن از منگوليا تا مكزيك و از قزاقستان تا كينيا امتداد يافته است. گفته مى شود كه بيشتر از 1000 مكتب در بيشتر از 130 كشور جهان توسط «جنبش خدمت» تأسيس گرديده كه برخي از اين مؤسسات تعليمى با معتبر ترين نهاد هاى تعليمى غرب برابرى مى كند. تأسيس نهاد هاي تحقيقاتي، دانشگاه ها ، نهاد هاي فرهنگى و ديني و بالاخره انستيتيوت هاي گفتگو عرصۀ ديگر كار «گولاني ها » را در زمينۀ آگاهى دهى تشكيل مى دهد.
برنامه هايي براي كوبيدن دشمن « فقر» نيز روي دست گرفته شده است ، دشمنى كه به گفتۀ پيامبر اسلام نزديك به كفر بوده و بنا به گفتۀ علي بن ابي طالب اگر اين دشمن روح مى داشت بايد كشته مى شد. تأسيس نهاد هاي خيريه و جذب فرزندان خانواده هاى تهى دست در مكاتب اين نهضت نمونۀ بارز اين توجه به حساب مى آيد. كار خيريه در نزد اين گروه چنان اهميت دارد كه گفته مى شود برخى از هواداران اين جنبش تا 20 در صد از درآمد خويش را در اختيار پروژه هاى خيريه خود شان قرار مى دهند.
نهادينه ساختن كار خيريه و بخشيدن بار معنوى به آن و پيوند دادن آن با روحيه و فرهنگ انسان تركى و سپس استفاده از آن در جهت رفع درد و الم انسان بينوا و ستمكشيده قاره هاى پنجگانه دنيا شهكار ديگر اين نهضت به حساب مى آيد.
ترك ها با مفاهيمي از قبيل زكات، صدقه، خيرات، نذر، اوقاف و امثـال آن از قرن ها به اين سو آشنا بوده اند ولي استاد فتح الله گولن و شاگردان او به اين مفاهيم روح ديگر بخشيده و مشكل فقر و توسعه را با متود هاى غير تقليدى علاج نمودند، متود هايي كه با فضا و احوال قرن بيست و يكم ميلادي همآهنگ مى باشند. اما يك نكته را فراموش نبايد نمود كه بر مبناى انديشه استاد گولن هنگام تعريف فقر نبايد عناصر معنوى، روحي و فكرى را فراموش نمود. به باور ايشان فقر فكرى خطرناكتر از فقر مادى بوده و آنهايي كه فاقد آگاهي اند بيشتر از بينوايان و تهى دستان قابل شفقت و ترحم مى باشند.
اگر پرسيده شود كه چگونه مى توان اهداف اين جنبش را در يك جمله مختصر خلاصه نمود خواهيم گفت: مبارزه با فقر با همه ابعاد و مظاهر آن. اگر نيك بنگريم خواهيم ديد كه تمامى نهاد هاى اين نهضت چون مكتب ها، دانشگاه ها، رسانه هاى جمعى،فدراسيون تاجران و صنعتگران، نويسنده گان، ژورناليستان، نهاد هاى گفتگو، بازار ها، شرکت ها، فابريكه ها، شفاخانه ها، مؤسسات خيريه، بانك ها ، مراكز بحث و تحقيق و پايگاه هاى انترنتي تمامى مصروف يك كار اند و آن بركندن ريشه هاى فقر از سرزمين مغز و دل و روان و بالاخره خانه هاى مردم مى باشد.
جنبش خدمت بر بنياد اصولپايه هاي ساده ولي بسيار استوار بنا گرديده كه عبارت مى باشند از صحبت ، مشورت و همت. رهروان اين نهضت سپاهيان گمنامى اند كه با دانش مدرسه، ادب خانقاه، و دسپلين ارتش مجهز مى باشند، كسانى كه رهبر اين جنبش آنها را مشتى درويش خوانده كه بر معيار هاى متعارف و معمول زمان شوريده و فلك را سقف شگافته و طرحى نو در انداخته اند.
اين قهرمانان تاريخ ساز جهاد ادبى توجهى به مظاهر ندارند، از ريا و سالوس نفرت دارند، از سراپاى شان تواضع مى بارد، نه توجهى به اسم دارند، نه به رسم، آنها روحى اند كه در سراپاى جسم اين امت جارى شده ، بل خود روح اين امت شده اند.
نام هاى بزرگى را در ميان شان نمى بيني، هيچ شعارى را در ديوار و دروازه هيچ دفترى نمى يابى، اما روحى را با ديدۀ بصيرت مى بينى كه بزرگتر و عميق تر از هر شعارى و پايدار تر از هر شخصيتى بوده و اساس نهضت عملي قرار گرفته است. رهروان اين راه نه در آرزوى رسيدن به قدرت سياسى اند و نه هم با دولتى سر جنگ دارند، بلكه هدف شان ايجاد تحولى حقيقى در جامعه و ساختن انسان نو و تمدن بهتر است.
جنبش خدمت در حـالى كه از منابع عرفانى فرهنگ اسلامى تغذيه نموده و از خوان معنوى مولانا جـلال و سنائي و جامي و سعدي و عبدالله انصارى و يونس امره و عاكف و عطار و هزاران بزرگمرد عرصه فرهنگ توشه بر مى دارد مى بينيم كه تصوف در جغرافياى فكرى اين نهضت روح جديدى يافته و تصوف را از حـالت انزوا و جمود و كسل بيرون آورده و به آن نشاط و جنبش و سازنده گى و اميد افزوده است. درويشان اين جنبش زمانى كه آستين دعا بالا مى كنند دعاى آنان قبل از آنكه ورد زبان باشد نيايش عمل است. اين معماران روح و مهندسان عقل و سازنده گان فكر و انديشه امروز نقش هنرمندانه و ظريفى بروى آئينه روانها مى كشند.
موازنه ميان علم و دين و شرق و غرب و قلب و عقل و نظريه و تطبيق و وجدان و منطق و واقع و فكر و هماهنگى ميان جسم و روح سمفونى بس دلكشى را ايجاد نموده است. ساختن انسان، تقويه وجدان، شگوفايي عرفانى و عقلى و فرهنگى، اساس اين پروژه است. اعمار پل ارتباط ميان تهى دستان و سرمايه داران از يكسو و معلم و شاگرد و فكر و حركت از سوى ديگر خصوصيت ديگر اين جنبش به حساب مى آيد.
آنچه در تركيه به نام “جنبش خدمت” ياد مى شود و در بيرون از تركيه به نام “نهضت گولن” شهرت حاصل نموده نه حزبى است نه سازمانى و نه هم طريقت و انجمن و جمعيتى كه عضويت داشته باشد بلكه مى توان آن را يك رستاخيز فكر ى دانست كه تمامى امت را وارد دايره خدمت نموده و همه را در راه “خدمت” بسيج مى نمايد. جنبش خدمت با آنكه فاقد مركزيت و ساختار هاى معمول تنظيمى است ولى درجه انضباط و دسپلين در ميان رهروان اين جنبش شگفت انگيز است.
خواجه افندى “فتح الله كولن” در زمان مناسبى آمد تا خاليگاه بزرگى را در جهان اسلام پر نموده و بديلى اسلامى را در پيشگاه بشريت قرار دهد. او تنها يك نظريه پرداز نيست بلكه انسان عملگرا و تجربه اى زنده است. در عصرى كه رحم جهان اسلام از پرورش شخصيت هاى جهانى عقيم مانده گولن آمد تا خاطرات مانديلا و مارتن لوثر كنگ را زنده سازد، ولى اين بار از جغرافياى جهان اسلام.
اگر ديروز پنجۀ انسان تركى سختى صخره ها را به سُخره مى گرفت و پنجۀ معماران هنرمند و هنرمندان معمار با سنگ چون موم بازى مى نمود، امروز فرزندان همان تاريخ سازان در ميدان ساختن انسان شهكار آفريده و دل سنگوارۀ انسان قرن بيست ويكم ميلادى در دست گولن و ياران او نرمتر از موم جلوه مى نمايد. خداوند مى فرمايد: « سپس دلهاى شما بعد از آن سخت شد ، مانند سنگ يا سختتر؛ زيرا پارهاى از سنگهاست كه از آنها نهرها مىجوشد، و پارهاى از آنها مىشكافد و آب از آن بيرون مىآيد، و پارهاى از آنها از ترس خدا فرو مى آيد؛ و خدا از آنچه انجام مىدهيد بىخبر نيست» استاد گولن و شاگردان او آمدند تا در عصر ناتواني ها توانايي هايي را در نهاد انسان تركي شگوفا نموده، چشمه هاى نبوغ و عبقريت و استعداد و معنويت را در ذات انسان تركى جارى نموده و در عصر نا اميدى ها اميدى را در دل امت زنده سازند.
پرسشى كه مطرح مى شود آيا تركيه خواهد توانست موقعيت طبيعى خويش را بازيابد و آيا ناف رفتۀ زمين به جايش در استانبول بر خواهد گشت؟! دلايل و شواهد به صداى بلند مى گويند: آري!
تركيه جاذبه هاي تمدني، سياسي، فرهنگي و اجتماعي فراواني دارد كه مى توان از “ظرافت” ، “زيارت” ، و “ضيافت” به عنوان نمونه ياد نمود. ترك ها نه تنها كه براي مهمانان شان سفره اي هفت رنگ مى گشايند كه مهمانان را با كوله بارى از هدايا نيز رخصت مى نمايند. در اينجا لازم مى دانم تا از همه دوستان و خانواده هاي عزيزي كه ما را به خانه ها و دفاتر شان دعوت نموده و پذيرايي گرم نمودند تشكر نمايم.
و از جمع تمامي ميزبانان لازم مى بينم تا از جناب استاد مصطفى اوزجان مسؤول شفاخانه مجهز و زيباي سماء نام ببرم؛ استادي كه در كنار دسترخوان رنگين مهماني سفره گرم معنويت را نيز فرا روي ما گسترد و در آن لحظه دانستم كه در آن شفاخانه نه تنها بيماران جسم معـالجه مى شوند كه مسؤولان آن در زمينه تداوى روح نيز طبيبان مجرب بوده اند.
هنگام صحبت از چشم ديد هاى ما در زمينه سنت مهمان نوازي ترك ها به استاد مصطفى گفتم: پيامبر اسلام هنگام ورود به مدينه مهمان ابو ايوب انصارى شد ولى ابوايوب به استانبول آمد تا مهمان شما شود. آقاي مصطفى اوزجان تكاني خورده و با گردن شكسته و لهجه اي كه سراسر تواضع بود گفت: نه، او در اينجا هم صاحب خانه بوده و ما از قرن ها به اين سو مهمان جناب ايشان بوده ايم.
در پايان اين مقال نمى دانم با كدام عباراتي از مهمان نوازي هاي ميزبانان اصلي ما هر يك استاد نهاد يشيل و استاد ياسين كه در تمامي لحظات اين سفر ما را تنها نگذاشته و با كمـال مهرباني و لطف همراهي نمودند، تشكر نمايم.
5 دیدگاهها