خواجه بشير احمد انصاری
رسانه هاي گروهي در امتداد عمر طولانی خویش از جوامع مختلف انسانی ترجماني نموده اند. تمدن درخشان بابل که در بین النهرین قامت بر افراشت، با وسایل اطلاعات جمعی آشنا بود. تمدن دربه دیوار ما چين نيز يكهزار و پنجصد سال قبل جريده اى بنام «امپراتور آفتاب» داشت. در روم و یونان هم مردم با فرهنگ «رسانه» خیلی آشنا بودند.
رسانه ها نقش بس ارزشمندی در امر توسعۀ سیاسی، فرهنگی، و تعليمي جوامع بازی نموده اند كه با گسترش آزادی ها و دموکراسی های معاصر، مسئوليت بيشتري به دوش وسايل اطلاعات جمعي قرار گرفت. مطبوعات آزاد از ويژگيهاي نخستين دموكراسي هاى معاصر به شمار آمده تا جايي كه در جهان ما آزادي سياسي بدون آزادي مطبوعات مفهومي ندارد. اساسی ترین محکی که امروز می توان میزان آزادی و استبداد را در جامعه ای اندازه نمود، وجود و يا عدم وجود آزادی مطبوعات است. ابراهام لينكن شانزدهمين رئيس جمهور امريكا همان كسي كه آزادي بردگان را اعلام نمود و خود در سال 1865 ميلادي ترور گرديد، سخن جالبي دارد. او مي پرسد: كداميك بيشتر مهم است، مطبوعات آزاد و يا انتخابات آزاد؟ سپس او خود پاسخ داده، مي گويد مطبوعات آزاد. به عقيدهء لینکن، آزادي انتخابات بدون آزادي مطبوعات اصلاً ممکن به نظر نمی رسد. نشرات آزاد و دموكراسي لازم و ملزم همديگر بوده و در كنار هم گام بر مي دارند. جيمز مديسن يكى از رهبران ملي امريكا دو قرن قبل چنين هشدار داده بود: يك حكومت مردمي بدون رسانه هاي مردمي و در غياب وسايل دسترسي به اطلاعات لازم نميتواند ازسه حالت خارج باشد: يا اينكه مقدمه اي خواهد شد براي يک كار بيهوده، يا تراژيدي و يا اينكه هردوي شان. او مى افزايد: اطلاعات و آگاهي هميشه بر جهل و ناداني چيره بوده و مردمى كه ميخواهند خود شان بر سرنوشت خويش حاكم باشند بايد مسلح به ابزار آگاهى باشند.
در فرهنگ ديني مسلمانها هم ميراث سنگيني وجود دارد كه بر گفتن سخن حق در برابر مسئولان امور تأكيد شده است. دومين خليفهء راشد مسلمانها روزي براي يكي از شهروندان دولتش كه زباني چون شمشير در دهان داشت گفت: ” لا خير فيكم ان لم تقولوها و لا خير فينا ان لم نسمعها”. ( اگرحقيقت را نگوئيد، خيري در شما نيست و اگر ما حقيقت را نشنويم خيري در ما ديده نمي شود).
كساني كه امروز روي آزادي رسانه ها كار مي كنند فنلند آيسلند، هالند، ناروي و سويس را از جملهء كشور هاي پيشرو اين عرصه مي شمارند. امريكا از جملهء كشور هايي است كه آزادي بيان را بشكل ديگري محدود ساخته است. امروز روشنفكران امريكائي مي گويند كه اگر امريكا داراي وسايل اطلاعات جمعى بهتري مي بود بصورت قطع كه رئيس جمهور بهتري نيز مي داشت. در امريكا بسيار كم اتفاق مي افتد كه انديشمندان بزرگي چون نوام چومسكي را در پردهء تلويزيون ديد.
برخي از دانشمندان، در كنار سه نهاد ديگري كه منتسكيو از آنها به نامهاى (اجرائيه، قانونيه، قضائيه) ياد كرده است، رسانه هاى گروهى را ضلع چهارم يك جامعه شمرده اند. دموكراسي از خود تعريفهاي مختلفي دارد ولي آنچه در ميان همهء اين تعريفها مشترك است دو چيز اند: – مسئوليت زمامداران در برابر زير دستان – امكان محاسبهء مسئولان امور از سوى مردم و يا نمايندگان آنها. در زمینۀ محاسبۀ زمامداران، رسانه ها نقش مهمی داشته و مردم را در روشني مسايل مهم جامعه قرار مى دهند تا مردم و يا نمايندگان آنها، مسئولان امور را بر مبنای آن مورد محاسبه قرار دهند. از سوی دیگر اگر مردم بي خبر بمانند پس نه مسئوليتى ادا خواهد شد و نه محاسبه اي صورت خواهد گرفت.
در كشور ما نيز، رسانه هاى گروهي نقش بس مهمى در امر توسعهء افكار و انديشه ها داشته اند. تاريخ شهادت مى دهد كه صبح نو افغانستان با طلوع جريدهء (شمس النهار) در سال 1873 ميلادي يعنى در زمان اميرشيرعلي خان آغاز گرديده و نقش بسيار مهمى در توسعهء افكار و انديشه ها بازى نمود. هرگاه براي طرزتفكري در كشور ما يك نقطهء آغاز جستجو كنيم، همان نقطه، آغاز مطبوعات خواهد بود. مرحله ديگر مطبوعات ما با نشر جريده (سراج الاخبار) در زمان حاكميت امير حبيبالله خان آغاز مي شود. نقش رسانه ها در كشور ما چنان مهم بوده كه حتى جريانهاي فكري و احزاب سياسى كشور بنام جرايد شان شناخته مي شده اند كه (خلق)، (پرچم)، (مساوات)، (شعلهء جاويد)، (افغان ملت) و … نمونهء روشن اين ادعا است.
مطبوعات افغانستان در گذشته ها با موانع استبداد، سانسور و فشار مواجه بوده است. جامعهء ما در كنار ساير كاستى ها و خلا هاى كه داشته نتوانست اصل آزادي رسانه ها را تا دیر زمانی نهادينه سازد و از همين جهت عمر هريک از نشريات ما كوتاه بوده است. جريده شمس النهار پس از پنج سال كار و پيكار دروازه اش به اشاره انگليس بسته مي شود. جرايد افغانستان تا دير زماني دولتى بود تا آنكه شهيد محي الدين انيس آمد و نخستين جريدهء غير دولتى كه سنت مهمي را در عرصهء روزنامه نگارى افغانستان اساس گذاشت. يگانه استثنايي كه در روند مطبوعات افغانستان مي توان ديد تصويب قانون مطبوعات در سال 1950 مي باشد كه مدت كوتاهي براي مطبوعات آزاد اجازهء فعاليت داده شد اما ديري نگذشته بود كه جرايد آزاد يكي بعد از ديگري محاكمه و توقيف گرديدند.
يكي از تراژيدي هاي بسيار دردآور دوران ما در سيطرهء کشور های خارجی و شركتهاي بزرگ فرامليتي بر رسانه هاي اثر گذار کشور ما خلاصه مي شود. آنچه از تريبيون اين نشرات پخش مي شود هدف اول و اخيرآن تنها خدمت به برنامه های خارجی بوده است. آخر چطور مي توان قضاوتى آزاد نمود ولى ندانست كه در كشور چه مي گذرد. امروز كشور هاى خارجي اعم از همسايه و غير همسايه تا مغز استخوان رژيم رخنه نموده ولي يگانه طرفي كه نميداند در سرزمين شان چه ميگذرد و در پشت درهاي بسته در قسمت شان چه تصميمي گرفته می شود، مردم افغانستان است.
در جامعه اي كه كسى از حجم كمكهاي بين المللي آگاه نيست و مليونها دالر كمک بانكهای جهانی و ساير موسسات كمک دهنده نا معلوم است، در جامعه اي كه يكى از دانشمندان مهاجرش چند سال است تلاش مى ورزد تا مقدار صادرات و واردات كشور را معلوم كند و لى هر چه مي كند و هر درى را دق الباب مى نمايد نميتواند اين طلسم را بگشايد. در جامعه اي كه دهقانش با سيلي از محصولات زراعتي كشور هاي همسايه مواجه است. در كشوري كه مزدوري معيار فضيلت است و آزادگي معيار رزيلت. و در جامعه اي كه فساد اداري و فساد اخلاقي و فساد اجتماعي و فساد سياسي نسبت به هردورهء ديگر تاريخ كشور بيداد ميكند، نقش ژورنالستان غير وابسته بيشتر از پيش اهمیت می یابد.
بايد در خاطر داشت كه هتلر رهبران فاشيستهاي آلمان از راه انتخابات بر سر كار آمد ولى زمانى كه خواست راه استبداد در پيش گيرد، نخستی کاری که کرد مطبوعات را لجام زد.
امروز جهان ما بسيار متحول شده است. زمان استبداد فردي گذشته و جايش را به استبداد اكثريتها گذاشته است. زمان استبداد چند تن سپري شده و مكانش را به استبداد قومي و قبيلوي رها نموده است. زمان استبداد شمشير و تفنگ سپري شده و نوبت استبداد دالر است. زمان استبداد روحي و مذهبي گذشته و ميدان را به استبداد رسانه ها رها نموده است.
با آمدن زمامداران زير زمينى و رو زميني به كابل استراتيژي جديدي در راه محدود ساختن فعاليت رسانه هاي آزاد طرح گرديد، سياستهايي كه تحولات زمان و مكان را در نظر داشته است. آزادي در غياب رسانه هايي كه از بند “زر” و “زور” آزاد اند، معنايي ندارد. آزادي در غياب آگاهي هم چيزي جز وحشت نخواهد بود. امروز نغمهء دلنشين حقيقت در زير دهل دلخراش رسانه هاى وابسته پنهان مانده و عرصهء ژورناليزم كشور نيازمند ژورنالستان متعهدي است كه قلب شان به حال ملت و ميهن شان مي سوزد. خدا نكند كه روزي زبان حال رسانه هاي گروهي كشور ما ضرب المثلي باشد كه ميگويد: “بلبلان خاموش و خر در عر عر است”.