نوشته: سالار عزیزپور
نخستین بار با بشیر احمد انصاری از طریق مقالتی “زور، زیربنای مشروعیت سیاسی” در جایگاه نویسنده سیاسی آشنا شدم.
پسانها به اثر دیگرش “افغانستان در آتش نفت” كه شهرت بهم رسانیده بود دست یافتم، پس از خوانش بار بار این دو اثر، انصاری را اندیشورزی یافتم فرزانه و از دلبستگانی سهروردی ها و ابن سیناها.
فرزانه گانی كه با ذهن باز به جهان پیرامونشان می نگرند و با احساس مسوولیت به ارزیابی پدیده ها می نشینند و با پژوهش و برهان و دلایل و اسناد به كشف حقایق برمی خیزند.
از همینرو از همان نخستین دم پی بردم كه با نویسنده ی جدی طرف هستم، نویسنده ی كه با وجدان بیدار می نویسد در برابر استبداد بومی و بربریت امروزین كه سر از گریبان تمدن های معاصر بلند كرده است. پیوست با آن نویسنده ی كه پهنه و گستره كارش را می داند و به ارزش و مقام روشنگری و نویسندگی باور و ایمان دارد.
درپرتوی چنین ایمانی است كه دست به كار شده همراه با دانش و بینش معاصر و گونه ی از قرائت اندیشه اسلامی و آنهم با چه جدیت و پشتكاری!
و همچنان آماج كارش در داربست یك استراتژی روشنگرانه پیشاپیش روشن و آفتابی است و گویی در این راستا تعهد كرده است كه بازوی خود را بفروشد اما قلم را هرگز!
این بار با كتاب دیگری از این نویسنده آشنا می شویم، زیر عنوان “ذهنیت قبیلوی” در 85 صفحه و دیباچه ی از نویسنده كتاب.
در كتاب “انصاری” خواسته بر یكی از عوامل بازدارنده ی پسماندگی و عقب ماندگی كشورهای اسلامی به ویژه كشور ما انگشت بگذارد و آن را به نقد بكشد.
به گونه ای كه خود در مقدمه كتاب می نویسند:
“تأسف درین است كه جنبشهاى سیاسى ما در اغلب یا خود علفهائى بوده اند كه از لجنزارقبیله قد بر افراشته اند و یا اینكه از درك این مسئله حساس و حیاتى و توجه به آن عاجز مانده و در نتیجه دست آوردهاى شان نا چیز بوده است. نهضتهاى اصلاح اجتماعى و جنبشهاى احیاى اسلامى نیز كمتر توجهى به این بیمارى مبذول داشته اند.
روشنفكران ما عادت نموده اند كه واقعیتهاى تلخ جامعهء خویش را در زیر فشار ایدیولوژى هاى گوناگون نا دیده بگیرند. یكى از این واقعیتهاى تلخ، ذهنیت و ساختار قبیلوى جامعه و عمومیت داشتن فرهنگ آن است كه راه را بروى هرگونه تحول و تكامل روشنگرانه بسته است. روشنفكران ما باید بدانند كه مسیر كاروان همه اندیشه ها و افكار و پروژه هاى پیشرو و مترقى از روى نعش فرهنگ و ذهنیت قبیلوى گذشته و تا زمانى كه تار این عنكبوت شوم بر روانها تنیده است، امید هرگونه تحول مثبت، خوابى بیش نخواهد بود … .
نوشتار حاضر قدمى كوچك در جهت نقد ذهنیت قبیلوى و بازكاوى بحرانى است كه آتشفشانى از كینه در سینه و كوهى از تخلف و عقب ماندگى در قفا دارد.” (ص 8)
ناگفته پیداست، نخستین بار نیست كه “ذهنیت قبیلوی” از سوی یكی از فرزانگان ما به نقد كشیده می شود.
شایسته است از كسانی در این راستا نام برد كه این ذهنیت را با قلم و قدم و قیام شان نقد كرده اند. از جمله طاهر بدخشی، محمدعلم ریشنو و شادروان میر غلام محمد غبار.
اما رویكرد نگارنده ی “ذهنیت قبیلوی” از دیدگاه و زاویه دیگر می باشد. چرا كه انصاری با جهان بینی اسلامی و دیدگاه اسلامی به جنگ بت ها و تا بوهای به ظاهر اسلامی می شتابد از یكسو و از سوی دیگر این ارواح خبیثه را در مجموعه یی كشورهای اسلامی به ویژه كشورما به نقد می كشد.
هرچند “انصاری” در نقدش بر ذهنیت و ساختار قبیلوی و به بسیاری از عوامل كه در برگیرنده این ساختار و ذهنیت است به شمول عوامل طبیعی آب و هوا اشاره می دارد.
به آنهم حلقه گم شده در دایره ی ارزیابی و نقد انصاری به جایش باقی است كه همانا موجودیت شیوه تولید آسیایی و مالكیت دولتی در این كشورهاست.
كه این گونه حاكمیت ها و مالكیت ها طبعا به عمر ساختار های قبیلوی در این كشورها افزوده و در تداوم این ساختارها مدد و یاری رسانیده است. دو دیگر عیب این اثر در كاربرد بیش از اندازه واژه های تازی آن است كه حتی در مقایسه با نخستین آثار خود نویسنده قابل اغماض نمی باشد.
سه دیگر نبود فهرست رویكردها در پایان كتاب را می توان عیب دیگر این كتاب شمرد. بهتر بود به فهرست رویكردها در پایان كتاب اشاره می شد.
می ماند گفتمان های اندرباب ویژگی های ساختاری جوامع مورد بحث از باب نمونه اگر از تسلط بی حد و حصر ارزشهای قبیلوی بر دست و پای تك تك افراد این نظام گفتیم كه سخنی نادرستی نیست اما از نگاه كسیختگی افراد این گونه جوامع نیز باید یاد كرد كه با هیچ سامانه و نظم اجتماعی قابل مقایسه نیست.
این سخن به این معناست كه مجموعه ی ویژگی های این جوامع را در داربست ساختارهای قبایلی نمی توان خلاصه كرد. كم و بیش سیر ناموزون تاریخی این جوامع بیرون این دایره ی محصور شده می ماند.
درپایان و به گونه ی فشرده می توان گفت: اگر سر نخ و كاركرد های سیاسی جوامع معاصر بیشتر بر محور اهداف و منافع شركت های فرا ملیتی و پالایشگاه های نفتی و در مجموعه سود و زیان سرمایه می چرخد.
به قول معروف آب های زور سربالا می رود.
اما دریك استراتیژی و راهبردهای روشنگرانه نمی توان از تلاش های شخصیت های همچون انصاری ها چشم پوشید در راه رهایی ظرفیت های جامعه، و برپایی جامعه آرمانی بدور از زور و زر و تزویر.
راز توفیق نگارنده این اثر درهمین است كه حوزه ی كارش را می شناسد و جفرافیای سخن روشنگرانه را تشخیص می دهد و برای ایجاد جامعه به دور از اسارت و استبداد به سنگ بنا های كار توجه می دارد.
به ویژه در زمانی كه طوماری از حاكمیت های قبیلوی در آستین هر اهل و نا اهلی پنهان است و بسیاری از دولتمردان ما پا از این فراتر گذاشته اند و برای تثبیت حاكمیت قبیلوی شان به هرنوع خیانت ملی و معامله دست یازیده اند.
درچنین شرایطی بررسی و نقد ذهنیت قبیلوی آماج اساس و بنیادی امروز و فردای ما را می سازد و الحق كه نویسنده كتاب “ذهنیت قبیلوی” سنگ تمام در این راستا گذاشته است.