بشیر احمد انصاری

:: پایگـاه نشــــر آثار و افکــار ::
دکتر خواجه بشیر احمد انصاری
تلقي فاشيستي از برادر بزرگ
مقاله‌ها

تلقي فاشيستي از برادر بزرگ

خواجه بشیر احمد انصاری

از جمله بحران هایی که امروز دامنگیر جامعه ما شده است یکی هم بحران فکر و اندیشه سیاسی است.Fscism ما که از چندین قرن بدینسو دوران انحطاط تاریخی خویش را می گذرانیم یا اندیشه های دیگران را هضم نا کرده نشخوار می نماییم و یا اینکه افکار و الگوهای خویش را از این مکتب و آن فلسفه بصورت التقاطی دزدیده و منظومه های متضاد فکری را با هم مخلوط می سازیم.

اگر دیروز طالبان پیکر زشت فاشیزم را با خلعت دین آراستند، امروز ما شاهد گروهی هستیم که دموکراسی را بر مبنای تلقی فاشیستی تفسیر و تعبیر می نماید، بی خبر از اینکه دموکراسی قبل از آنکه روش حکومت داری و انتخابات باشد، تضمین کننده حقوق و آزادی های افراد و گروه ها است.

دموکراسی به معنی حکومت مردم و به مفهوم ترجیح اکثریت آراء است، امروز از طرف عده یی تفسیر فاشیستی می شود. غافل از اینکه دموکراسی به معنی حکومت اکثریت نژادی نه، بل به مفهوم اکثریت سیاسی و انتخاباتی است.

ریختن محتوای دموکراسی در ظرف فاشیزم و استفاده از اصطلاحات و مفاهیم فاشیستی هنگام صحبت از دموکراسی جزء مسائلی است که باید به آن توجه نمود. به این معنی که مکتب های سیاسی و حتا گروه های ملیتاریستی هر کدام دارای اصطلاحات و سلسله مراتب خاص خود شان می باشند. باند های مافیایی عالی ترین مهره سازمان شان را بنام پدر خوانده یاد می نمایند و احزاب فاشیستی، بالاترین سلسله مراتب اجتماعی و سیاسی خویش را برادر می نامند. در فرهنگ سیاسی فاشیزم برادر بزرگ هم بر دکتاتور اطلاق می شود و هم بر نژادی که برتر از دیگران تصور می گردد. فلمی که به (God Father) معروف است وبه کارگردانی فرانسیس فورد کوپولا در سال 1972 تهیه و ثبت شده و سریال هایی که در غرب تهیه شده اند، اولی فرهنگ مافیا و دومی اندیشه فاشیزم را بخوبی انعکاس می دهد.

استخدام اصطلاح برادر بزرگ و پدر خوانده در سیاق مسایل سیاسی ما را بیاد اصطلاح دیگری می اندازد كه استبداد است. استبداد را در زبان انگلیسی (Despotism) گویند. دسپوتیزم از كلمه یونانی (Despot) كه به معنی پدر خانواده و یا برده دار میباشد، اشتقاق یافته است. اما با پیشرفت شعور بشری دیگر سلطه پدری از سلطه سیاسی جدا شد.

چندی می شود که اصطلاح تحقیرگرا، تسلط خواهانه و سیطره جویانه برادر بزرگ در ادبیات سیاسی نژاد پرستان کشور ما نیز داخل شده و از طرف ریزه خواران سفره گندیده فاشیزم زمزمه می شود. هدف از نگارش این مقاله بررسی همین اصطلاح است که فکر می کنم برای خود منادیان مکتب فاشیزم هم مفید باشد، تا خوب بدانند که این متاع پوسیده را از کدام گنده بازاری بدست آورده اند. اصطلاح سیاسی برادر بزرگ همزاد فاشیزم است، ولی فاشیست ها، تا هنوز برای ما نگفته اند که چرا یکی برادر بزرگ تلقی می شود و دیگری برادر کوچک.

معیار بزرگی آن و خردی این در چیست؟ عمر تمدنی (پیشینه مدنیت) معیار است یا هیکل و جسامت و یا اینکه تعداد سرهای افراد یک گروه؟! اگر معیار، تعداد افراد یک نژاد می بود پس چه کسی می تواند ادعا کند که نازی های آلمان، آنهایی که ادعای برادر بزرگی را داشتند نسبت به هر نژاد دیگر زمین اکثریت را تشکیل می دادند. گذشته از گرایش های فاشیستی، معروف ترین جباران و خودکامه گان تاریخ نیز از نقاب ابریشمین برادر بزرگ سود برده اند که “هتلر”، “استالین”، “مائو”، “کیم ایل سونگ” و “پول پوت” از آن جمله اند.

برادر بزرگ برادری حقیقی نیست، بل پدر خوانده یی است که مسؤولیت فرزندان صغیر خانواده را عهده دار می باشد، هرگاه دلش خواست پشت و پهلوی شان را با تازیانه نوازش داده در مورد شان تصمیم می گیرد. شگفت اینکه بر اساس اصول و پرنسیپ های پذیرفته شده خانواده فاشیزم، برادران کوچک همیشه باید کوچک بمانند و هیچ گاه بزرگ نشوند.

عبارت « برادر بزرگ، شما را زیر نظر دارد» که امروز عمیقاً در فرهنگ سیاسی غرب جا افتاده است، از کتاب “1984” “جورج ارول” یکی از نویسنده گان معروف انگلستان که همزمان با ظهور فاشیزم و جنگ جهانی دوم می زیست، نشأت کزده است. این نویسنده بیشتر به خاطر رمان “مزرعۀ حیوانات” و داستان “1984” که از شهکار های هنری آن زمان بحساب می آمد، شهرت حاصل نمود. “ارول” که مبارزی آزاده بود، مفهوم حقوقی و سیاسی برادر بزرگ را در این اثر به باد تمسخر گرفته است. این دانشمند بلند پرواز خوب می دانست و با دیده تیز بین و اندیشۀ ژرف نگر خود پیش بینی می نمود که اندیشه برادر بزرگ چه بلایی را برای بشریت به ارمغان خواهد آورد. “ارول” که عمر خود را وقف خدمت به داعیه دموکراسی و رد هرگونه استبداد نموده بوداز جمله متفکرانی بود که علیه ارتش فاشیست “فرانکو” در هسپانیا جنگید و جراحت برداشت و چند سال بعد در اثر همان جراحت پدرود حیات گفت.

فاشیزم که یک اندیشۀ استبدادی و ملیتاریستی است، نمی تواند بدون رهبری خودکامه زنده گی کند. فاشیست ها همیشه برای زیبا جلوه دادن سیمای جهنمی دکتاتور از نقاب پرمهر و عطوفت برادر بزرگ سود می برند. در نظام های فاشیستی برادر بزرگ دارای دو مظهر است؛ مظهری فردی که در وجود شخص رهبر تبلور می یابد، و مظهر اجتماعی که در وجود نژاد (برتر) بازتاب می یابد.

هتلر که امپراتوری نژادی خویش را بر مبنای برادری آریایی و برادر بزرگ پایه گذاری نموده بود، نژاد های دیگر را در پای اهریمن جهنمی و دیوانۀ برادر بزرگ قربانی نمود. در آن دورانی که سیاست نژاد پرستانه فاشیزم هتلری در اروپا بیداد می نمود، نازی ها در میان اقوام و گروه های دیگر به عنوان برادر بزرگ خوانده می شدند. از همین لحاظ بود که باری وزیر خارجه وقت افغانستان به تبعیت از این سیاست، هتلر را برادر بزرگ خطاب نمود. در اثنای جنگ جهانی دوم در چکسلواکیا سه میلیون انسان از نژاد جرمن زنده گی می نمود. نازی های آلمان به حجت اینکه برادر بزرگ جرمن های آن دیار اند، بدان کشور یورش بردند.

در اتحاد جماهیر شوروی سابق “استالین” معتقد بود که اقوام مختلف اتحاد شوروی باید در زیر سرپرستی و قیمومیت برادر بزرگ روسی خویش حیات بسر برند. “استالین” به خاطر مسخ جغرافیای اقوام آن امپراتوری چون تتارها، بلغاریایی ها و اوکراینی ها دست به کوچ دادن های اجباری اقوام زد و در فرجام اندیشه فرسوده وساختار ظالمانه برادر بزرگ در برابر طوفان سهمگین حق طلبانه و عدالت خواهانه مردمان آن امپراتوری آهنین فرو ریخت و بر اتوریته ستمگرانه آن نقطه پایان گذاشته شد.

امروز در ایالت کالیفرنیای امریکا هم یکی از شاخه های فاشیزم جهانی فعالیت دارد که بنام “برادران آریایی” شهرت حاصل نموده اند. این گروه که امروز آغوشش را آهسته، آهسته برای نژاد های دیگر هم گشوده است عده یی از سیاه پوستان و هسپانیایی ها هم در صفوف آن دیده می شوند، ولی اتوریته از آن سفید پوستانی می باشد که موقعیت خود را بحیث برادر بزرگ تثبیت نموده اند و به این صفت شناخته هم می شوند.

خلاصۀ سخن اینکه، اصطلاح برادر بزرگ تنها مال فاشیزم است که ریشه های آن در دل فرهنگ تکبر و خود بزرگ بینی و لاف و انحصار قدرت و ثروت جا داشته که “جورج ارول” از همان ابتدا بشریت را از خطر آن هشدار داده بود و امروز تطور اندیشه اجتماعی و نظام سیاسی بشر فاتحه اش را خوانده است.

ایدیولوژی فاشیستی در نفی و تخریب دیگران تجسم می یابد. فاشیزم ضد سرمایه داری، ضد کمونیزم، ضد لیبرالیزم، ضد مدرنیزم، ضد فلسفه، ضد عقلانیت، ضد روشنفکری، ضد دین و خلاصه ضد هر فکر و اندیشه یی است. این ایدیولوژی مسخره مبتنی بر کلی گویی های نشاط انگیزی است که گروه های نژادی را از راه افسانه و اسطوره استحمار می نماید و به هیجان می آورد و سپس در جان برادران همنوع و هموطن می افگند.

فاشیزم ضد هر پدیده سازنده، هر تفکر پویا، هر دین انسانی و هر اندیشه مثبت است. از دیدگاه ادیان ابراهیمی و از منظومه جهان بینی اسلامی رشته های این اندیشه پلید و شیطانی، تا داستان ابلیس و آدم ریشه می دواند. آنجا که ابلیس و تربیت یافته گان مکتب او به خاطر تفوق خواهی، تکبر و مستی و قدرت طلبی شان مورد لعنت قرار می گیرند.

مولانا جلال الدین رومی این حکایت را چه زیبا ترسیم نموده است:

 

صد هزاران قرن پیشین را همین

مستی هستی بزد ره زین کــمین

شد عزازیلی از این مستی بلیــس

که چرا آدم شود بر من رئیـــس

خواجه ام من نیز و خواجه زاده ام

صد هنــــر را قابل و آمــــاده ام

من ز آتش زاده ام او از وحـــــل

پیش آتش مر وحل را چه محـــل

او کجا بود اندر آن دوری که من

صدر عالــم بودم و فخــــر زمن

در پایان باید یاد آور شد که شالوده حقوقی جوامع انسانی را نمی توان بر مبنای اندیشه برادر بزرگ و خواهر بزرگ ریخت.

این اصطلاح و مفهوم  از دید هیچ دین و فلسفه و نظام و قانونی به غیر از ایدۀ متعفن و گندیده فاشیزم قابل فهم نمی باشد. جوامع سالم سیاسی بر مبنای تساوی حقوق و بر اساس قرار داد های اجتماعی ساخته می شوند نه بر بنیاد اندیشه های پولیسی و سیاست های تفوق طلبانه نژادی، قومی و گروهی.

ولی چه کنیم که غربی ها در حالی که در درون مرز های خویش تروریزم را سرکوب می نمایند، ولی برای ما طالبان را می سازند و “اسامه” را می فرستند. آنها دیوار های امنیتی خویش را در برابر امواج مرگبار مواد مخدر می بندند، ولی کشور ما را سبد تریــاک جهان می سازند. فاشیزم را در اروپا زمین گیر می نمایند، ولی در کشور ما فـرزنــدان هتلر و پـــرورش یافته گان مکتب “موسولینی” را به حیث نماینده گان مورد اعتماد خویش می گزینند.

کشور های اجنبی می توانند هرچه دل شان بخواهد انجام دهند، ولی هموطنان بیدار و دردمند ما، آنهایی که قلب شان برای عدالت، آزادی، مساوات، کرامت، عزت، وحدت و دیگر مبادی عــالی انسانی می تپد باید همه در جهت مبارزه با ثالوث جهنمی (ترور، تریاک، تبعیض) بسیج شوند که این رسالت جمعی و مقدس همه ما است.

کشور های خارجی می توانند در جوامعی که مجموعه های قومی به برادر بزرگ و برادران صغیر تقسیم شده است، جایی برای پدر خوانده هم باید تدارک دیده شده باشد. آنــها همیشه می آیند، تا نقش همین “پدر خوانده!” را بازی نمایند. جامعه ما و اقوام ما چه خــود را اقلیت می دانند و چه اکثریت، بجای مفکوره فرسوده فاشیزم که در زادگاه خودش اروپا کوبیده شد و به عوض اندیشه تبعیض و اپارتاید که در مهد خودش افریقای جنوبی از میان رفت، نیازمند مقوله های برین و پاکیزۀ انسانی اند، ولی با روان های علیلی که حتا از تشخیص خیر و شر خود شان عاجز اند، جز اینکه مغز های سرطان زده شان را با تیغ قلم و قلب های بیمار شان را با اشعه حقیقت جراحی نمود دیگر چه می توان کرد؟!

روشنفکران متعهد و دردمند ما از هر قوم و نژاد و سمت و حزب و جریانی که هستند رسالت دارند تا دماغ این هیولای لجام گسیخته را پیش از آنکه مصیبتی بزرگتر از این بیافریند، مهار زنند. بر جامعه بین المللی است که آنچه را برای خود نمی پسندد، برای ما نیز روا نبیند. و بر مبارزان راه حق و عدالت است، تا به خاطر ثبت تعبیض (Discrimination) به عنوان جنایتی بزرگ در قانون اساسی کشور از همین حالا دست بکار شوند. بر عامه مردم ما است، تا بدانند که این اندیشۀ جهنمی بدور از خاک پاک سرزمین ما روئیده و با اعتقادات و باور های جمعی ما سر جنگ داشته و منادیان آن نه تنها که از تبار ما نیستند، بلكه دشمنان مشترک خانواده بشر اند.

اگر ارسطو انسان را حیوانی ناطق می دانست، ما به پیروی از علامه “سلجوقی” چنین جانوران قلم بدست را حیوانات کاتب می نامیم. از چنین موجوداتی نمی توان توقعی غیر از این داشت.

سخنوران عارف حوزۀ ما همواره کوشیده اند تا در آثار گرانسنک شان مرزهای انسانیت را برجسته تر از مرزهای قوم و قبیله و گروه ترسیم کنند.

خوشحال خان ختک میگوید:

چی نشه د استبداد لری په سر کی

ماته یو دی که مغل وی که افغـان

رحمان بابا این عارف وارسته قرن یازدهم هجری می گوید:

ورک شه ورک شه بدکــردار او بد ســړی

که دِ  ورور که دِ عـزیـــز وی کـه پــردی

هغـــه خــــلق به همـه واړه  لیونـی کا

چه په کلی کشـی یو سپـی شــی لیونـی

——————-

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *