سخن از عرفات و داعیه مقدس او سخن از حق و عدالت و آزادى است. سخن از عرفات سخن از فصل مهم تاریخ جهان است زیرا عرصه جولان عرفات سرزمینى بود كه از مدت چند هزار سال بدینسو كانون گرم كشمكشهاى بزرگ تمدنى بوده است. عبرانیها و كنعانیها در همین سرزمین رو در روى هم قرار گرفتند. جنگهاى صد ساله مسیحى علیه جهان اسلام بروى همین خاك صورت گرفت. موج آتشین مغول هم براى بار نخست در همین سرزمین عجایب خاموش گردید.
قهرمان عرصه هاى توحید و پدر دودمان نبوت؛ ابراهیم علیه السلام هم در همینجا چون شهاب ثاقب درخشید و كران تا كران را نور و طهارت بخشید. سلیمان و داود در همین شهر كوس حكومت نواختند. عیساى مسیح در یكى از شهر هاى همین سرزمین بدنیا آمد. اینجا نخستین قبله مسلمانان، سومین مكان مقدس در جهان اسلام و پایگاه معراج واپسین پیامبر است. پیامبران زیادى در سایه درختان زیتون این مرز وبوم بدنیا آمدند و در دل همین سر زمین رخ در حجاب خاك نمودند.
فلسطین مرز خونین شرق و غرب، نقطه اتصال قاره هاى سه گانه آسیا، افریقا و اروپا و مركز تفاعل مدنیتها و فرهنگهاى بزرگ بشرى چون تمدن سومرى، بابلى، مصرى، رومى و یونانى بشمار مى رود.
مسئله فلسطین را میتوان (ام القضایا) ى جهان معاصر بحساب آورد. فلسطین از نظر جنبش جهانى چپ نخستین سنگر مبارزه علیه امپریالیزم، از نظر مسلمانها قضیه نخستین جهان اسلام، از نظر عربها قضیه مركزى و از نظر ملتهاى آزاده دنیا گرمترین عرصه هاى نبرد علیه زورگوئى، افزون طلبى، تجاوز و نژاد پرستى بشمار مى رود.
خلاصه، از هر دیدى كه به قضیه فلسطین بنگریم، جنبش آزادى خواهى آنرا بخشی از جنبش آزادیخواهى جهان معاصر خواهیم یافت كه پیشرفتها و عقبگردهایش به پیشرفتها و عقبگردهای نهضتهاى تحول طلب و آزادى خواه جهانی گره خورده است.
آنچه در این نیم قرن در فلسطین رخ داد به هیچ معیار انسانى اى قابل فهم نمى باشد. حركت صهیونیستی پیش از آنكه محصول یك وابستگی باستانی به سرزمین اسراییل باشد، واكنشى بود سیاسی در مقابل به اصطلاح یهود آزاری (انتی سیمیتیزم) و تبعیض اقتصادی در كشور هاى اروپائى. ساكنان فلسطین در این نیم قرنى كه گذشت بهاى جنایات اروپا را پرداختند. صهیونیسم در واقع با پیدایش فاشیسم در اروپا با جوهر تفكر نژاد پرستانه در هم آمیخته شد. آنچه صهیونستها را به اسرائیل كشاند حرفهای موسی درباره “سرزمین موعود” نبود، بلكه میتواند در راستاى مهار خاور میانه و شمال افریقا تفسیر شود. آنچه در اسرائیل نطفه گذارى شد یك ملت تاریخا شكل گرفته نبود، یك ساختار طبقاتی هم نبود؛ بلكه اردوگاهى بود در استراتیژیك ترین نقطه زمین برای كنترول جهان عرب و تضمین جریان بی وقفه نفت.
سخن از فلسطین بدون عرفات سخنى ناقص خواهد بود. مردى كه نامش با نام فلسطین گره خورد و خود نمادى شد براى هویت ملتى كهنسال و مقاوم.
محمد عبد الرحمن عبد الرؤف القدوة الحسینی معروف به یاسر عرفات در حساس ترین لحظات تاریخ كشورش رخت از جهان بر بست. او اسم یاسر و لقب عرفات را از مبارز پیش كسوتى كه در جنگ مردمش علیه استعمارانگلیس كشته شده بود بعاریت گرفت. هنوز چهار ساله بود كه مادر را از دست داد. رشته مهندسى را قاهره تمام نمود و هنوز فارغ نشده بود كه موهبت رهبرى در وجود ش شگوفه كرد. در اثناى تحصیل بود كه به جنرال محمد نجیب نامه اى نوشت، پیامى كه مكون از سه كلمه بود لاتنس فلسطین یعنى (فلسطین را فراموش مكن). میگویند او این نامه را بخون خود نگاشته بود. عرفات در آغاز به نهضت اخوان المسلمین گرایش داشت ولى بزودى راه مبارزه مسلحانه را در پیش گرفت و با آنها برید. در سال 1957 سازمان آزادى بخش فلسطین را پایه گذارى نموده و در راه كسب مشروعیت آن دست به اقدام شد. در سال 1964 توانست اولین دفتر سیاسى این سازمان را در الجزایر بگشاید. در سال 1968 جمال عبدالناصر او را ممثل ملت فلسطین خواند. یاسر عرفات در سال 1974 به سازمان ملل آمده و سخنرانى مشهور خود را ایراد نمود. او گفت: ” داعیه فلسطین جزء قضایاى انسانى و عادله اى است كه از استعمار رنج مى برد”. او همچنان گفت: “من اینجا با تفنگ جنگجو و شاخه زیتون آمده ام، نگذارید كه شاخه زیتون از دستم بیفتد”.
عرفات براى پنجاه سال آرمان ملت مظلومش را در قلب و وجدان جهانیان زنده نگه داشت. عرفات در مسیر طولانى مبارزه و مجاهده اشتباهاتى هم داشت. او در بحران کویت از صدام حسین دفاع نمود که این امر باعث خدشه دار شدن چهره اش در انظار کشورهای عربی خلیج فارس گردید و در نتیجه داعیه ملى او به حاشیه رانده شد. اشتباه دیگر او پشتیبانى از اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروى سابق بود كه در حافظه تاریخى ملت ما ثبت مانده است. دولت افغانستان در دو مرحله به مسئله فلسطین توجه نمود كه یكى در دوران حكومت حزب دموكراتیك خلق افغانستان بود و دیگرش در زمان حكومت طالبان. اما ضرر این توجه بیشتر به ضرر فلسطین بود تا به نفع آن زیرا مردم ما آنهائى كه به كنه قضایا دسترسى نداشتند با خود میگفتند كه حكومتى كه خود دست نشانده است چطور میتواند از قضایاى عادلانه و آزادیخواهانه دفاع نماید! دفاع این دو رژیم از قضیه فلسطین همانقدر عجیب بود كه پشتیبانى عرفات از اشغال افغانستان. در سالهاى جهاد افغانستان هم شعبده بازانى چند از راه بلند كردن شعار فلسطین و بیت المقدس مسلمانان ساده لوح حوزه خلیج را فریب داده و پول فراوانى بدست آوردند. در دوران حكومت متولیان بتكده استبداد مذهبى– قبیلوى طالبان، در آن شب و روزى كه استخوانهاى كودكان فلاخن بدست فلسطینى درزیر زنجیر تانكهاى ارتش مجهز به سلاح اتومى اسرائیل خورد مى شد، ملا عمر با صدور اعلامیه اى از ملت افغانستان خواسته بود تا براى مردم فلسطین دعا كنند. من در آن وقت پیرامون این اعلامیه رهبر طالبان كه بیشتر به موضعگیرى هاى سیاسى ملا نصر الدین شباهت داشت تا موقف رسمى زعیم یك دولت، مقاله مختصرى در ماهنامه (افغانستان) نگاشته و این شعر علامه اقبال را آورده بودم:
فرنگى صید بست از كعبه و دیر صدا از خانقاهان رفت لاغیر
حكایت پیش مـــلا بــاز گفـتــــم دعا فرمود یا رب عاقبت خیر
در 11 سپتمبر 2003 حكومت اسرائیل فرمان تبعید عرفات را از خاك فلسطین اعلام نمود ولى او در پاسخ گفت: آنها میتوانند مرا بكشند اما نمیتوانند مرا از كشورم بیرون رانند. در 26 جون 2002 جورج بوش خواهان تغییر زعامت فلسطین شد، غافل از اینكه عرفات با سایر رهبران جهان عرب تفاوت دارد. آنها مشروعیت شانرا از كاخ سفید اخذ میكنند و عرفات مشروعیت رهبرى خویش را از داعیه بر حق ملتش كسب كرده بود، مشروعیتى كه باد و باران حوادث و فراز و فرود سیاستهاى جهانى نمیتوانست آنرا خدشه دار سازد.
عرفات در گذشت و كشورهاى جهان و رهبران دنیا بجز یكى دو زعیمى كه بیشتر نیازمند معالجه روانى اند، دیگر همه از او به نیكى یاد نمودند. آقاى بل کلینتون رئیس جمهوری اسبق آمریکا با انتشار بیانیه ای اعلام کرد: “من درگذشت عرفات را به خانواده وی، همکارانش در سازمان آزادیبخش فلسطین و ملت فلسطین که به خاطر درگذشت مردی داغدار هستند که برای مدت زیادی مظهر همه امیدها و آرمانهای دیرینه آنان بود، تسلیت میگویم.” در مرگ او از دانشمندان مسلمان گرفته تا خاخام هاى یهودى، از علمبرداران گرایش چپ گرفته تا رهبران آزاده دنیا همه زار گریستند.
عرفات آنگونه مرد كه زندگى كرد. او تا آخرین لحظه تسلیم مرگ نشد. عرفات هم در مرگ و هم در زندگى به اسطوره پیوست. او حتى پس از مرگ خارى در بغل اسرائیل خواهد بود، زیرا او وصیت كرده بود كه در بیت المقدس دفن شود. این بدین معنا است كه تا زمانى بیت المقدس آزاد نشود و عرفات در دل آن بخاك سپرده نشود ملت فلسطین دست از مبارزه بر نخواهند داشت. آری! تا زمانى كه جسد عرفات در كنار مسجد اقصى جا داده نشود، ملت فلسطین آرام نخواهد نشست. عرفات همانطورى كه زیست همانگونه مرد؛ نعش او آواره است ولى مرده اش نمیخواهد از بیت المقدس دور باشد. عرفات همان قسمى كه زندگى كرده بود همانطور مرد؛ اگر در زندگى خویش توانسته بود در طول چهار دهه از چپ ترین تا راست ترین گروه هاى مبارز فلسطینى را زیر چتر خویش گرد آورد، مرقدش نیز محور وفاق ملى فلسطین خواهد شد.
محمد عبد الرحمن عبد الرؤف القدوة الحسینی معروف به یاسر عرفات نماد قهرمانى است كه براى آزادى و سر بلندى مردمش نیم قرن مبارزه كرد. او مربوط به همه ملتهائى است كه براى آزادى و عدالت مبارزه میكنند. او مردمش را از حالت توده اى پناهنده تا سرحد ملتى یكپارچه ارتقا داد. او داعیه برحق مردمش را در دستور كار جامعه بین المللى قرار داد. عرفات رهبرى بود كه از آغاز تا انجام در سمت مخالف جریان قدرت شنا نمود و موفق هم بود. عرفات یكى از دریافت كنندگان جایزه نوبل بود. او معاونیت سازمان كشور هاى عدم انسلاك و معاونیت سازمان كنفرانس كشورهاى اسلامى را نیز عهده دار بود. او در مركز ثقل زعامت عربی قرار داشت. اما گذشته از همه این القاب و (افتخارات) او هیچگاهى كشور و مردمش را نفروخت. او با كشور ها و رهبران زیادى در تماس و تعامل بود ولى تا پایان مسیر زندگى سیاستمدارى ماند سازش نا پذیر و دژى ماند تسخیر ناپذیر. رمز بزرگى عرفات در همین نقطه نهفته بود.
یادش گرامى، داعیه اش پیروز و جایش فردوس برین باد.