بشیر احمد انصاری

:: پایگـاه نشــــر آثار و افکــار ::
دکتر خواجه بشیر احمد انصاری
آسیب شناسی تمدن معاصر
مقاله‌ها نقد

آسیب شناسی تمدن معاصر

خواجه بشیر احمد انصاری

اهدا به كساني كه جيب شان را به بهاي جان شان و ثروت مادي شان را به قيمت رسالت اجتماعي شان مي پرورند.

 

از من ای باد صبا گوی به دانای فرنگ

عقل تا بال گشود است گرفتار تر است

عجب آن نیست که اعجاز مسیحا داری

عجب این است که بیمار تو بیمار تر است

در اين بيست و هفت سالي كه گذشت، مردم افغانستان با انواع مختلف درد و مصيبت آشنا شده و در آسياب جنگ و ميان دو سنگ كشنده آن كه يكي سنگ متحرك تاريخ و ديگرش سنگ ساكن جغرافيه است دست و پا مي زنند.

كساني كه از آن ورطه رخت هم كشيده اند با مشكلاتي از نوع ديگر دامنگير شده كه گاهي مي تواند مصيبتبار تر از جنگ و تراژيدي هاي آن باشد. هجرت دسته جمعي مليونها فرزند سرزمين ما به استقامت كشورهاي كاملا بيگانه و سكونت در قلب نظامهاي فرهنگي و هويتي كاملا متفاوت، جزء تحولات بزرگ اجتماعي سه دهه اخير افغانستان بحساب مي آيد.

گروهي از هموطنان ما كه روزي در سايه كلبه هاي محقر و در دل جامعه يي محروم از همه امكانات مادي بدنيا آمده بودند، با رسيدن به ساحل امان و ديدن تمدن خيره كننده غربي هوش و حواس خود را از دست داده و احساس حقارت نمودند. گروهي خويشتن را خسي در مسير تندباد جامعه صنعتي احساس نموده و تن به توفان آن سپردند. امري كه مصيبتي از نوع ديگر براي شان آفريد. در آنسوي كره زمين وقتي كه از مشكلات زندگي حرف بميان مي آمد در همان لحظه گرسنگي و برهنگي در آئينه ذهن حضور مي يافت، غافل از اينكه در دنياي سيرها هم مشكلاتي جانفرسا تر از مشكلات دنياي گرسنگان وجود دارد كه نه تخنيك و نه هم كيميا و فزيك و رياضي قادر به حل آن است. تكنالوجي و شكل زندگي معاصر نه تنها كه از حل مشكلات زندگي عاجز است كه مشكلاتي از نوع جديد بدان افزوده است. در اين نوشتار كوشش خواهد شد تا به برخي از اين مشكلات اشاره شود.تمدن معاصر-4

با آنكه بشر معاصر قدمهاي بلندي را در جهت تسخير طبيعت برداشت، زواياي نا پيدايي را كشف نموده و به كمك تكنالوژي مدرن تسهيلات فراواني را براي همنوعان خود فراهم آورد ولي شكل زندگي جديد مشكلات بزرگي را نيز فرا راه انسان ايجاد نموده است. آشفتگي روان، بيماري اعصاب، نا بساماني مزاج، فرو ريزي كانون گرم و مقدس خانواده، از نماد هاي برجسته زندگي معاصر بشمار مي آيند.

كساني كه امروز در اينجا از پرخـوري مي ميرند بيشتر از كساني اند كه ديروز در آنجا از بي ناني هلاك مي شدند؛ تا جاييكه سؤ تغذيه خود مفهوم ديگري بخود گرفته است. در اينجا كسي قبر گرسنه را نمي بيند ولي قبرستانهاي شهر هاي شاخزن به آسمان اين كشور ها مملوء از اجساد فربه كساني است كه تا آخرين لحظه زندگي از (نعمتهاي خداداد) سود برده اند! انسان غربي دچار حالتي گيچ كننده شده و زندگي اش شكل فرسايشي بخود اختيار نموده است.

در اينجا با آنكه هر روز بر تسهيلات زندگي چه از نظر كميت و چه از لحاظ كيفيت افزوده مي شود ولي آشفتگي، اضطراب، نگراني، تشويش و نابساماني در همه جا چهره مي نماياند. انسان معاصر در راه رسيدن به سعادت و خوشبختي با هر چيز در جنگ است. با محيط، با وقت و عقربه ثانيه گرد، و بالآخره با زندگي! اگر به فرودگاه مي روي مي بيني كه مردم بخاطر گرفتن آخرين لحظهء موعود نفس زنان مي دوند، اگر به دفتر مي روي مي بيني كه همه براي رسيدن به اوقات تنظيم شده كاري در شتابند، اگر به مكتب مي روي والديني را مي بيني كه بخاطر بردن و يا آوردن كودكان شان سراسيمه و نفس زنان اينسو و آنسو مي دوند. تابلوي بزرگ زندگي معاصر، جنگ با لحظه ها و ثانيه ها و بيگانگي با سكون روح، آرامش ذهن و آسايش قلب را برجسته تر از هر پديده ديگري به نمايش ميگذارد.

در گذشته ها زندگي بشر شكل ساده يي داشت و زمان بصورت آهسته سير مي نمود، مردم در هماهنگي كامل با طبيعت زيست مي نمودند، روزها براي كار و شبها براي خانواده و بستر خواب بود. اما امروز زندگي از مدار طبيعي اش بيرون شده و آشفتگي و بيقراري و تشويش بر قلب و روان مردم بيرحمانه چنگ افگنده است.

با اكتشاف برق، تفاوت ميان شب و روز از ميان برداشته شد و دكمه كنترول آن در دست انسان قرار گرفت. طولاني شدن روز و كوتاه شدن شب از نتايج اين كشف بزرگ بود. در ابتدا مردم تصور ميكردند، كه با آمدن برق مشكل بزرگ زندگي حل شده است- كه در اين تصور بحق بودند- ولي ديري نگذشته بود متوجه شدند كه كمخوابي و بيخوابي از ارمغانهاي طبيعي اين كشف بزرگ است. با آمدن برق دروازه كارخانه هاي توليدي و شركتهاي خدماتي براي بيست و چهار ساعت باز گرديد؛ تا خدمات شانرا در مدار شبانه روزي تقديم نمايند و بدينصورت تكنالوژي جديد ميلاد جامعه بيست و چهار ساعته را اعلام نمود.

اين از يكسو، و از سوي ديگر چينل هاي بيست و چهار ساعته تلويزيوني، برنامه هاي متنوع راديويي، انتشار تكنالوژي ماهواره يي، كمپيوتر و انترنت، موبايل و پيجر و ده ها وسيله ديگر شبها را كوتاه ساخت و از ساعتهاي خواب مردم بريده و زندگي خود بسان برق سرعت گرفت. اي ميل، ماشين فكس، موبايل و كمپيوتر هاي دستي مسافه ميان خانه و دفتر را از ميان برداشت، امري كه تصور مي شد وقت زيادي را براي انسانها صرفه مي نمايد.

ماشينهاي ظرف شويي و كالاشويي و وسايل طبخ جديد پديد آمدند؛ تا ده ها ساعت كار را به چند دقيقه پائين آورند. امروز صدها مليون انسان نيازي ندارند كه براي خريدن مواد مورد ضرورت شان از خانه بيرون شوند. در عوض، آنها كمپيوتر هاي شانرا باز نموده و اجناس مورد نياز شان را از راه انترنت خريداري مي نمايند. همين كمپيوتري كه من حالا برويش مي نويسم، همين مجله (AWAKE) كه آمار ها را از آن اقتباس مي نمايم، و بالآخره همين كتاب (THE 24-HOUR SOCIETY) كه از جامعه بيست و چهار ساعته حرف مي زند همه و همه از راه انترنت سفارش شده و تا پشت دروازه خانه آورده شده اند. وسايل پيشرفته معاصر و ابزار نوين ارتباطات وقت فراواني را براي مردم صرفه نمود.تمدن معاصر-3

اگر از يكسو كشف برق ساعتهاي كار را بيشتر ساخت از سوي ديگر تكنالوجي مدرن وقت زيادي را براي انسان صرفه نمود، ولي چه كنيم كه انسان معاصر در گودال ديگري سقوط نمود و نتوانست از اين وقت اضافي سودي برد.

در قدم اول تصور مي شد كه بايد وقت فراواني براي استراحت و خانواده باقي مانده باشد ولي چه كنيم كه همه از نبود وقت شكايت داشته و ميگويند كه نسبت به هر وقت ديگر بيشتر احساس خستگي نموده و نسبت به هر زمان ديگر فرصتي براي فرزندان و خانواده ندارند. در امريكا جمع كثيري از مردم دو وظيفه دارند و در آسترليا بيشتر مردم هفته چهل و نه ساعت كار ميكنند. امروز بجاي آنكه صنعت در خدمت بشر قرار گيرد انسان خود برده صنعت گرديد.

كم خوابي مشكل بزرگ انسان مدرن است و از همين لحاظ كلينيكهاي مختلفي در گوشه و كنار جهان صنعتي آغاز به كار نموده است. ميگويند مغز انسان داراي خصوصيتي است كه آنرا ساعت بيولوژيكي گويند كه ما را در وقت مشخصي از خواب بيدار نموده و در ساعت خاصي بسوي بستر خواب مي كشاند. اين خصوصيت حتي در وجود حيوانات ديده ميشود طوري كه بوم و شب پره روز را در خواب و شب را در بيداري مي گذرانند. مغز و اعصاب و تمامي بدن انسان نيازمند خواب است و اگر فرصت كافي استراحت برايش دست نداد، وجود انسان ميخواهد اين (قرض) را بشكلي از اشكال بپردازد و از همين لحاظ انسان كمخواب، پيوسته در كسالت و خستگي بسر مي برد. اين كمخوابي اگر بصورت مسلسل دوام يابد، لازمه اش خستگي دايمي مي باشد. در بيشترين كشور هاي صنعتي اندازه خواب مردم نسبت به يك قرن قبل بيست فيصد كاهش يافته است. متخصصان ميگويند كه كمخوابي قدرت فهم و حفظ را مي كاهد. تجربه زندگي هر كدام ما نشان مي دهد كه انسان در كمخوابي خويش بيشتر از اوقات ديگر مرتكب اشتباه مي شود. اين اشتباهات گاهي بسيار گران و حتي كشنده اند.

علت اصلي برخي از حوادث خطرناك و كشنده سالهاي اخير قرن بيستم ميلادي همين عامل بيخوابي خوانده شده است. انفجار دستگاه اتومي چرنوبيل در اوكراين، انفجار سفينه فضايي چالنجردر امريكا و تصادم تانكر تيل اكسون در آلاسكا از نمونه هاي بارز بيخوابي بوده اند.

علت اصلي انفجار تأسيسات چرنوبيل را در كار مسلسل تيمي از انجنيران برق دانسته اند كه براي مدت بيشتر از سيزده ساعت مصروف كار بوده اند. انتشار سرطانهاي غده درقي در كودكان اوكراين برخاسته از تشعشعات اتومي همين انفجار بحساب مي آيد. نتايج تحقيقات انفجار سفينه فضايي چالينجر هم نشان داده است كه مقرره كار اضافي بيست ساعت، 480 بار ازطرف يك گروه متخصصان و 2512 بار از طرف گروه ديگر آنها تلقی شده است. گروه تحقيق اين انفجار گفته اند كه به هر اندازه اي كه به ساعتهاي كار اضافي افزوده مي شود به همان اندازه قدرت و تمركز ذهني انسان كاهش يافته و گراف اشتباهش بالا مي رود.

در رابطه به تانكر اكسون هم همين حكايت تكرار شده است. دراثر اين حادثه كه ريشه در بيخوابي يكي از اعضاي تيم كشتي داشت، در حدود يازده مليون گيلن تيل در بحر ريخت كه در اثر آن حيوانات بحري زيادي از ميان رفتند و امريكا بليونها دالر خساره ديد.

ميگويند خساره كمخوابي و خستگيهاي ناشي از آن در جهان سالانه بيشتر از 377 بليون دالر مي باشد. اما جانهايي كه قرباني ديو كمخوابي مي شوند و صحتهايي كه بر باد مي روند، نمي تواند به هيچ قيمتي اندازه شود. تنها همين حوادث ترافيكي ناشي از كمخوابي را در نظر بگيريد. بر مبناي گزارش يكي از كلينيك هاي كمخوابي در شهر سيدني آسترليا در حدود سي فيصد كساني كه موتر هاي شان تصادم ميكند، بخواب رفتگان پشت استرنگ اند. كمخوابي در امريكا حدود يكصد هزار حادثه ترافيكي در سال ببار مي آورد. اما دردا و اسفا كه حكايت در همينجا خلاصه نمي شود. زخمي حادثه ترافيكي كه دوان دوان به اطاق عاجل شفاخانه برده مي شود تا ازطرف داكتري بيدار، مواظب و گوش به هارن امبولانس معاينه شود، بدست داكتري سپرده مي شود كه در اثر كار و كمخوابي پيوسته در حالت نيمه خواب و نيمه هوشيار بسر مي برد. بر اساس گزارش انستيتوت صحت و رفاه آسترليا عده اي از داكتران آن كشور در هفته بيشتر از هشتاد ساعت كار ميكنند.

ماشينها و آلات تخنيكي به امپير هاي آلارم و علامه هاي اعلان خطر مجهز اند ولي چه كنيم كه انسانها بدون آژيرهاي خطر و چراغهاي فلاشدار بدنيا آمده اند! مشكل ديگرآدميزاد اينست كه اين موجود شگفت انگيز نسبت به خودش كمتر اطلاعي دارد، اما هزينه هاي اجتماعي مصروفيت و كمخوابي و خستگي بيشتر از زيانهاي اقتصادي آن است.تمدن معاصر-2

دختران و پسراني كه با هم ازدواج مينمايند چه بسا كه در اثر ساعتهاي كار زياد و نا هماهنگ روز ها همديگر را نمي بينند و هردو بخاطر تحقق روياي مادي از قبيل دست يافتن به ثروت مورد نظر، شب و روز سرگردان اند چه بسا كه پيش از رسيدن به روياهاي ديگر زندگي، روياي بزرگ زندگي مشترك شان در برابر چشمان شان فرو مي ريزد. چقدر درد آور است حالت جفتهاي جواني كه با يك دنيا رؤيا براي رسيدن به خوشبختي در راهي قدم ميگذارند كه ناگاه ديو سياه بدبختي از پشت سر حمله نموده و گريبان شان را مي گيرد. تحقيقات نشان داده است كه ميزان طلاق در ميان همسران و شوهراني كه همزمان بخانه نمي آيند شصت فيصد بلند تر از جفتهايي است كه مصروف كار روزانه بوده و همزمان بخانه بر ميگردند. اين همسران و شوهران آزمند از وقت خود و خانواده خود گرفته و به اوقات كاري خويش افزوده و زندگي و وقت خويش را چنان مي فشارند كه زيان و آسيب آن متوجه خودشان و خانواده شان ميگردد.

افراد ديگري هم هستند كه مي خواهند از دست اين فشار و افسردگي به مواد مخدره پناه برند، عده يي در زير اين فشار سنگين و طاقت فرسا بالآخره در گوشه يي خزيده و كوشش مي نمايند؛ تا غم و اندوه خود را بگفته حافظ شيرازي در جام شراب افگنده و شعله هاي آتش را با تيل خاموش سازند، برخي ديگر به پرخوري و يا غذاهاي غير صحي پناه برده و بيماري و مصيبت را به پول مي خرند.

گروهي از زنان و شوهران شان بخاطر آنكه در مسابقه حرص و آز پس نمانند، فرزندان شان را به مراكز نگهداري كودكان مي فرستند. اين مراكز امروز چنان در حال انتشار است كه حتي بخشي از آنها براي بيست و چهارساعت فعاليت دارند. برخي از پدران و مادران، كودكان شان را بدست تلويزيون مي سپارند تا چينلهاي گوناگون و برنامه هاي كشندهء آن، كودك را از درون مغز و روانش نابود سازد. شگفت اينكه عده يي با اين همه بي تفاوتي، انتظار دارند، تا فرزندان شان خود بخود فرهنگ ملي و ديني و اخلاقي شان را فرا گيرند.

راستي آنهايي كه در پشت سراب خوشبختي مادي نفس زنان سرگردان اند و شبانه وقتي خسته و كوفته به خــــــــــانه بر مي گردند، حوصله آن را ندارند تا در مورد خود و فرزندان دلبند شان لحظه اي بينديشند. او كه از فرط كار و فعاليت روزانه در حالي كه در گنبد جمجمه اش آواز هاي عجيب و غريبي مي پيچند به سختي مي تواند خود را تا دروازه منزل برساند، وقتي كه در روي كوچ مي افتد و تلويزيون را روشن مي كند تا قدري از خستگي اش بكاهد، نا گاه خود را گرفتار دام ديگري مي يابد. به اين معني كه در اينجا مهمترين تبليغات را در ساعتهايي انجام مي دهند كه مردم از محيط كار به خانه برگشته اند و از فرط خستگي كار روزانه، در حالت استراحت و تجديد قوا بوده و حوصله فكر كردن و تمركز حواس روي مسايل جدي را ندارند. افكار مورد نظر از راه پرده تلويزيون چون تير مي جهد و سپس از راه چشم وارد مغز شده و در آنجا خانه ميكند. بيننده بدون هيچگونه مقاومت تسليم شده و تصور مي كند كه چيزنوي را دريافته است، در حالي كه از طرف ديگران برايش انتخاب شده و در مغزش تعبيه شده است.

مشكل اصلي تمدن معاصر در اين است كه مي خواهد با يك بال پرواز نمايد. انسان معاصر توانسته اند بخش مهمي از قوانين طبيعت را كشف نمايد ولي هنوز مساحات گسترده يي در سرزمين قوانين ادبي انسان كشف نا شده مانده است. راسل فيلسوف معروف انگليسي علي رغم ديده گاههاي ماديش ميگويد: انسان در پيكار با طبيعت پيروز گرديده است اما در پيكار با درون خودش هيچگونه پيروزي بدست نياورده است، و سلاح دانش نيز در اين ميدان بكارش نيامده است! آنچه ما امروز مي بينيم نتيجه تراكم غفلت و كم توجهي به اين مسئله سرنوشت ساز در امتداد قرنهاي گذشته است. زماني كه گاليله زمين را از مقام مركزيت هستي؛ تا سطح منظومه شمسي بزير آورد، در آن زمان هچكسي از ساختمان مغز انسان آگاهي نداشت.

دانشمند بزرگ فرانسوي داكتر الكسيس كارل ميگويد: اگر گاليله و نيوتن و امثال ايشان نيروي فكري خود را صرف مطالعه روان و شخصيت آدمي ميكردند شايد سيماي دنياي ما با نماد كنوني آن تفاوت زيادي مي داشت.  سبقت بي تناسب علوم مادي بر علوم انساني از ويژگيهاي تمدن جديد است، تمدني كه انسان را در معرض تخنيك معاصر و آهن و آتش آن بي دفاع قرار داده است. بلي! شناخت قوانين طبيعت بسيار مهم اند ولي شناخت انسان و ابعاد دروني شخصيت او مهمتر از شناخت طبيعت است. قلمرو ماده با وجود اهميتش باز هم ظرفيت آنرا ندارد؛ تا روح و شعور انسان را تنظيم و اشباع نمايد.  بر انسان معاصر است؛ تا از همه نعمتهاي روحي و شعوري نهفته در وجود خويش استفاده برده و همه استعدادهاي خود را بكار برده و ابعاد سعادت حقيقي خويش را نمودار سازد. هيچكس نميداند كه آينده و راه بشرامروزين كه سوار برتكنالوجي افسار گسيخته، سريع و شتابزده و عجول به پيش مي راند، بكجا منتهي خواهدشد؟

با آنكه وسايل آسايش مادي انسان معاصر، از آنچه براي سلطان محمود غزنوي و تيمور لنگ و هارون الرشيد و لوئي چهارده ميسر بود، بيشتر است ولي نا آرامي هاي دروني، تشويشهاي خاطر، برهم خوردن حواس، بيماريهاي رواني و آشقتگي هاي خطرناك اجتماعي، ما را بيشتر از گذشتگان ما در چنگال سرطاني خــــــــود گرفته و هردم مي فشارد. در حالي كه بيماري هاي عفوني روز بروز از ميان مي روند و هر روز راه هاي درمان جديدي براي بيماران ايجاد مي شود و لي تعداد بيماران رواني و نسبت اختلالات عصبي و نا بسامانيهاي اجتماعي روز بروز در افزايش است كه روزگار خانواده ها را تيره و زندگي افراد را تار ساخته است.

تمدن معاصر بر شمار باسوادان افزوده است ولي چه كسي مي تواند ادعا كند كه بر تعداد هوشمندان نيز افزوده است زيرا تقويت نيروهاي روحي، ادبي و اخلاقي از لست اولويتها افتيده است. بسيار كم اتقاق مي افتد كه موهبتهاي برگزيده و هوشياري از طراز بزرگمردان سه چهار صد سال گذشته بدنيا عرضه شوند.

تمدن معاصر با اين راه پر خطري كه در پيش گرفته است نمي خواهد و قادر هم نيست؛ تا شخصيتهاي هوشمند و شجاعي را در دامن خود پرورش دهد. شخصيتهايي كه بتوانند در راه افزن طلبي انسان معاصر كه حدي را نمي شناسد ايستاده و زمام قيادت جوامع غير رسمي اين كشور ها را بدوش گيرند. بعنوان مثال همه رسانه هاي جمعي دنيا شب و روز به نفع توليدكنندگان تبليغ ميكنند، ولي امروز هيچكسي يافت نمي شود كه از منافع مصرف كننده و صحت او نيز حرفي بر زبان آرد.

توجه همه مردم به آسايش مادي و جمع آوري قدر بزرگي از ثروت معطوف است ولي كمتر كسي در انديشه بهبود وضع رواني، عقلي، عاطفي، اخلاقي، جمالي، شعوري و معنوي انسان است.تمدن معاصر

بشر امروز توانسته است اخبار آنسوي كهكشانها را با راديو تلسكوپ ها دريافت نمايد و وزن و سرعت شانرا اندازه نمايد، ولي روزبروز از خود بيگانه تر مي شود. انسان معاصر قبل از آنكه نيازمند شناخت كهكشانها و گشودن اسرار كاينات باشد به تلسكوپي نيازدارد كه ساختمان دروني ذات او را برجسته ساخته و زمينه هاي تأمين سلامت عصبي و اخلاقي او را جستجو نموده، و درفش صلح و امنيت را برفراز دستگاه وجود او و خانواده و جامعه اش به اهتزار در آورد. در چنين زمان و زميني ما چه رسالتي داريم؟

فكر ميكنم وظيفه ما شناخت درست از اولويتهاي انساني ما و پاسداري از سرشت انساني، انسان در برابر امواج زهر آگين حرص و طمع مادي است.  جاي خوشبختي است كه ما از ثروت معنوي سرشاري در اين زمينه برخورداريم زيرا بزرگان فرهنگي ما صفحات درخشاني را در اين عرصه رقم زده اند.

بيدل ميگويد:

حـرص قانع نيست بيدل ورنه ز اسباب معاش

آنچه مـا در كار داريـم اكثري در كـــار نيسـت

حافظ ميگويد:

سـالهـا پيروي مذهب رندان كــردم

تا بفتواي خــرد حرص به زندان كردم

افكار بلند انديشه ورزان بزرگ بشر هم ميتواند توشه اين مسير انساني باشد. ارسطو معتقد بود كه كوشش براي ثروتمند شدن تنها حرص و طمع آدمي را افزايش داده و قادر به تسكين و آرامش و سعادت و خوشبختي انسان نمي‌شود.

ارسطو مالكيت و داشتن دارايي به اندازه رفع حاجت را يك نياز انساني مي دانست، ولي از نظر او افراط در مال اندوزي و جستجوي خوشبختي در تملك و ثروت راه بجايي نمي‌ برد. از نگاه ارسطو لذت جويي بعنوان هدف زندگي نه تنها انسان را به خوشبختي و سعادت نمي ‌رساند بلكه در نهايت به پوچي زندگي و بي معنا بودن هدف زندگي نزد فرد لذت جو منجر ميشود. پيامبر بزرگ اسلام هم در توصيه اي كه به عبدالله بن عمرو بن العاص نموده است ميگويد: “إن لبدنك عليك حقًّا، وإن لعينيك عليك حقًّا، وإن لأهلك عليك حقًّا، وإن لزورك عليك حقًّا” (متفق عليه). يعني: جسمت بالايت حقي دارد، چشمانت بالايت حقي دارند، خانواده ات بالايت حقي دارد، و مهمانانت بالايت حقي دارند.

آنچه در بالا ياد آور شديم به هيچ صورتي دعوت بسوي خمود، جمود، ارتجاع، سستي، تنبلي و انزوا طلبي نبوده بلكه دعوتي است بسوي مشاهده واقعيتهاي آشكار زندگي و تلاش در راه ايجاد تعادل و موازنه ميان جنبه هاي جسمي و رواني، فردي و اجتماعي، و مادي و معنوي انسان.

بسيار ميخواستيم حـــق ايـن مطلب نهايت مهم و حياتي را طوري كه شايسته آن است ادا نمائيم؛ ولي چــه كنيم كارهايي كه را بايد انجام دهيم بيشتر از زماني است كه در اختيار داريم.  آيا نگفته بودم كه انسان معاصر، اين سرگردان باديه افزون طلبي با ثانيه گرد ساعت خويش در مسابقه بوده و چه بسا كه از رسيدگي به مسايل بسيار مهم زندگي و جامعه خويش عاجز مي ماند؟

    1 دیدگاه

    • محمدنذیراحمدی مارس 3, 2015

      نوشته استادبشیر احمدانصاری همیشه مبتنی برواقعیت های تاریخی بوده وقضاوت شان مبتنی برتحقیق وپشت کار شان است من یکی دورساله ایشان را بنام های استیداد بیماری بزرگ جامعه سیاسی ما،ماکیستیم اینجا کجاست را خواندم شیفته دیدگاه هاونظریات شان هستم .
      حالا در افغانستان رساله های جدید شان ازکتاب فروشی بدست بیاورم

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *